دوخت ایران!

۲۱ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

امسال اتفاق های مختلفی افتاد که خرید عیدرو نتونستم به موقع برم، یعنی قبل از عید نرفتم خرید و این قضیه بعد از عید هم داشت ادامه پیدا میکرد تا بالاخره ۵ شنبه پیش فرصت شد که برا خرید لباس برم. شلوارهایی که برداشتم دوخت ایران بودن و البته از نظر طرح خیلی از شلوارهای دیگه ای که این چند سال خریدم به دلم نشستن، طرح هاشون رو خیلی دوست دارم ….

کپی رایت …!

۲۱ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

خیلی حرفای مختلفی بود این چند روز که می خواستم بنویسم اما مطابق معمول نشد! الانم نمیدونم چطور شد که دارم مینویسم! بگذریم! یکی از چیزایی که می خواستم در موردش بنویسم لذت گوش دادن آهنگ خریداری شده نسبت به آهنگ خریداری نشده هست! البته به نظر خنده دار میاد اما خوب فرق میکنه! حداقل برا من که فرق میکنه!
این دو تا آلبوم اخیر محسن چاووشی رو زیاد گوش کردم هر چند به نظرم ایرادهای نسبتا زیادی هم بهشون وارد هست اما خوب زیبایی خودشون رو هم دارن. ادامه ی نوشته

مشورت و …

۱۱ فروردین ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

یه اتفاقی تقریبا یک سال پیش تو زندگی من شروع شد، البته تقریبا که نه میشه گفت دقیقا! پارسال همین حدودای روز سیزده فروردین بود که نقطه شروع این اتفاق بود و میشه گفت که به واسطه این اتفاق خیلی زیاد ضرر کردم، طوری که شاید با دید ظاهری خودم نیگاه کنیم در مجموع یکی دو سال از زندگی مادی عقب افتاده باشم، و این اتفاق هنوز حل و فصل نشده و ادامه داره، یعنی یه طورایی به نظر میاد یکی دو سال دیگه هم درگیر حل و فصل کردنش باشم، بعد وقتی میخوام این اتفاق رو تحلیل کنم از یه طرف این بحث هست که حکمتی و خیری توش بوده و نباید ظاهری و سطحی در موردش فکر کنم و از یه طرف بحث تجربه هایی که کسب کردم و …
داشتم به تجربه های حاصل از این اتفاق فکر میکردم، خیلی از تجربه ها و نکاتی که از این اتفاق نتیجه میشه باید بمونه تا حل شدنش و الان نمیشه بیان شون کرد اما مهم ترین تجربه ای که همین الان میشه بیان کرد و کاملا روشن هست این هست که این اتفاق بخش قابل توجهیش به خاطر این افتاده که در موردش به صورت کلی و در مورد تصمیم هایی که در طول این اتفاق گرفتم به صورت جزئی با هیچ کس مشورت نکردم! (البته یه جاهایی هم مشورت کردم اما نه به صورت صحیح و نه با فرد مناسب …) یه طوری که الان حتی تو وبلاگ هم نمی تونم در موردش صریح بنویسم یا حتی هیچ کس در جریان این اتفاق نیست نه خونواده و نه دوستانم، یه جورایی کلا خودم هندلش کردم تا اینجا و البته از این به بعد هم خودم باید هندلش کنم … شاید یه جایی اون وسطا اگه مشورت کردن رو شروع کرده بودم حالا اوضاع خیلی بهتر بود … نمی دونم شاید الان هم هنوز دیر نشده باشه …

خانواده، وظیفه و …

۱۱ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

امشب جایی مهمون بودیم بعد یه سری حرف بین من و چند تا از بچه های فامیل رد و بدل شد، داشتم می دیدم که یه تصمیم که مثلا پدرم گرفته یا مثلا یه تصمیم که باید می گرفته و نگرفته ممکن تا دو سه نسل بعدش رو خیلی زیاد تحت تاثیر قرار بده.
البته از یه طرف اونا تحت شرایط و تابلو نقاشی قرار می گیرن و طبیعتا انتظاری بیرون از نقشی که می تونند بزنند ازشون نمی ره و از اون طرف هم دنیا هدف نیست که بگیم حالا اینا به خاطر این نقشی که پدر یا پدربزرگ شون زده به یه جاهایی نمی تونن برسن، اما از طرف دیگه این پدر یا پدربزرگ در مقابل نقشی که زده و دیگران رو توش قرار داده چقدر انتخاب هاش تاثیر گذار هست و چقدر وظیفه اش سنگینه! واقعا پیچیده هست! البته این دومی هم با در نظر گرفتن اینکه دنیا هدف نیست یه مقدار از بارش کاسته میشه! در حقیقت فرد نباید خیلی نگران این باشه که تصمیم احتمالا اشتباهش زندگی مادی نسل های بعدش رو هم می تونه تحت الشعاع قرار بده، هر چند در این زمینه هم باید حتی الامکان سعی کنه که کوتاهی نکنه!

بعد اومدم این مطلب رو بنویسم این به ذهنم رسید که تو خونواده های بزرگ تر مثل محیط کار یا شهر یا کشور هر کسی بسته به مسئولیتی که داره باید حواسش به عواقب تصمیم هاش روی دیگران باشه، ممکنه یه تصمیم ساده افراد زیادی رو تحت تاثیر قرار بده! این طوری نگاه کردن انتخاب رو تا حدی غیر ممکن میکنه! و باز نقطه امید این هست که دنیا هدف نیست! ما قرار نیست محاسبه کنیم که این تصمیم چه کسانی رو و چقدر تو دنیا تحت تاثیر قرار میده! در حقیقت اعتقاد به خدا و اینکه تلاش باید در جهت رضای خدا باشه تا حد زیادی این موضوع رو حل میکنه، ما باید در جهت رضای خدا حرکت کنیم و چیدین بقیه چیزا رو خدا انجام بده تا اینکه خودمون سعی کنیم همه چیز رو هندل کنیم!

باز یاد اون مطلبی افتادم که قبلا در مورد افراد فرا زمانی و فرامکانی و … در خصوص امام حسین(ع) زدم ….

واقعا بهترین نقطه اتکا در تصمیم گیری ها و جهت دهی های زندگی فقط و فقط می تونه رضایت نقاش بزرگ باشه و اگه بخوایم هر ملاکی رو جایگزینش کنیم درگیر محاسبات با فرمول هایی میشیم که هنوز تعریف نشدن و حالا حالاها هم خیلی بعید هست که کسی بتونه این فرمول ها و روابط رو درست تعریف کنه …

این روزها …

۲ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

۲۵ فروردین آزمون ورودی دکترا هست، اصلاحات پایان‌نامه‌ام مونده و بهتر هست که در اولین فرصت انجام شون بدم تا هر کاری که میخوام انجام بدم، حداقل گواهی موقت فارغ التحصیلی دستم باشه، پذیرش بدون آزمون دانشگاه صنعتی هم هست که باید در موردش اقدام کنم و …
حالا تصویر زیر هم کتاب‌هایی رو نشون میده که دارم این چند روز می‌خونم، خودم هم خیلی رفتار خودم رو نمی‌فهمم!

انتخابات (۳)

۱ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

هر چقدر دلم می‌خواد از انتخابات ننویسم و فراموشش کنم، باز نمیشه! این دفعه در مورد اثرات این رویداد روی خودم و آدم‌های اطرافم می‌خوام بگم و از وظیفه‌ای که هر کدوم ما اگه کسی از اطرافیان‌مون تو همچین شرایطی قرار گرفت باید حواس مون باشه که ایفا کنیم. خوب طبیعتا مثل هر خونواده سنتی، دفعه قبل که داداشم می‌خواست کاندیدای انتخابات باشه (مجلس هشتم) پدر و مادرم مخالف بودن و یه جورایی خیلی هم درگیر نشدن، هر چند اون موقع هم ناراحت شدن و قصه خوردن، ولی خوب یه جورایی اصلا اوضاع مثل این دفعه نبود، هم خیلی درگیر نشده بودن و هم یه جوون در اولین فرصتش چهارده هزارتا رای آورده بود واقعا هم یه جورایی موفقیت به حساب می‌اومد تا شکست و …. اون بار تقریبا من از خونواده خودمون کامل درگیر بودم که ته فشاری که بهم اومد با یه بار بغض کردن و گریه کردن حل شد، این قدر بزرگ نبودم که خیلی چیزا رو بفهمم و … ادامه ی نوشته

وب سایت تکونی!

۱ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

این یکی دو هفته اخیر بالاخره ما هم یه کمک‌هایی تو خونه تکونی کردیم و به طور خاص اتاق تکونی رو برا اتاق خودمون انجام دادیم! امشب به نظرم رسید که این وب سایت هم یه مقدار تکوندن میخواد! دارم می‌تکونمش! خودم رو که با گذشته مقایسه میکنم، کلا برای خیلی کارا دیگه پیر شدم! اصلا حوصله طراحی و ور رفتن به چیزی رو ندارم، همین طوری یه چیزی می‌زنم بره! ولی خوب بازم از اینکه هیچ تغییری نباشه بهتره!
احتمالا کم کم می‌فهمید چی‌ها رو عوض کردم! ولی خوب به طور خاص این تصویر رفته تو صفحه اصلی سایت و …