بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘نوشته‌های شبانه!’

۳+-۱

۳-۱ روز دیگر که بگذرد،
۳ سال سال میشود که خورشید خانه ام شده ای
و ۱۳+۳ روز بعدش،
۳+۱ سال می شود که با هم عهدی آسمانی و جاودانه بسته ایم.
و باز ۳۰*۳ روز بعدش،
۳-۱ سال می‌شود که خدا خانه را به قدوم دختری زیبا روشن تر کرده است … .
دوستت دارم و خدا را برای این همه نعمت و رحمت و برکت شکر میکنم و از او تداوم و تزاید محبت و عشق و صمیمیت در جمع کوچک مان را میخواهم.

پی نوشت:
ما که شهره آفاق شدیم در زن ذ بودن، حالا اگه شوما هم شوهر ذ تشریف دارین اونم از نوع خیلی، باید گفت خدا برا هم نیگرمون داره!!!

شیشه می در شب یلدا شکست …

از غم عشقت دل شیدا دل شیدا شکست
شیشه می در شب یلدا شکست
بس که زدم خار مغیلان به کف
خار مغیلان همه در پا شکست عزیز دلم…
ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
زلف و به رخسار ، چو افشان کنی
حالت جمعی را پریشان کنی
وایُ به حال دل شیدا ، دل شیدای من
من از تو دوری نتوانم دگر
وز تو صبوری نتوانم دگر عزیز دلم…

ادامه ی نوشته

نوشتن در گذشته و در آینده!

پیشتر که مینوشتم، عادت داشتم که تو زمان حال بنویسم، این بود که خیلی وقت‌ها که تو زمان حال مطلبم پیش نمی‌رفت و فرصت نمیشد، دیگه نمی‌نوشتم یا حتی نوشته نصفه می‌موند و منتشرش نمی‌کردم و بعدا حذفش می‌کردم….
الان فکر می‌کنم، لازمه جور دیگه بنویسم و دیگه نمی‌تونم به حال محدود باشم و خیلی از نوشته‌هام مال گذشته و بعضی‌شون مال آینده هست و عیبی هم نداره که الان بنویسم اما با تاریخ گذشته یا آینده منتشرشون کنم،‌ متناسب با تاریخی که نوشته مربوط به اون زمان هست، این طوری نوشتنم توی زمان حال هم بهتر ممکن می‌شه،‌ چون خیلی وقت‌ها نوشته‌های زمان حالم رو نتونستم بنویسم چون عطف به نوشته‌هایی تو گذشته بودن که نتونسته بودم بنویسم‌شون…
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد …

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین …

۱۲ آذر ۱۳۹۵ ۲ دیدگاه

هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین / کو به نقشی دیگر آید سوی تو می دان یقین
نی خوشی مر طفل را از دایگان و شیر بود / چون برید از شیر آمد آن ز خمر و انگبین
این خوشی چیزی است بی‌چون کید اندر نقش‌ها / گردد از حقه به حقه در میان آب و طین
لطف خود پیدا کند در آب باران ناگهان / باز در گلشن درآید سر برآرد از زمین
گه ز راه آب آید گه ز راه نان و گوشت / گه ز راه شاهد آید گه ز راه اسب و زین
از پس این پرده‌ها ناگاه روزی سر کند / جمله بت‌ها بشکند آنک نه آن است و نه این
جان به خواب از تن برآید در خیال آید بدید / تن شود معزول و عاطل صورتی دیگر مبین
گویی اندر خواب دیدم همچو سروی خویش را / روی من چون لاله زار و تن چو ورد و یاسمین
آن خیال سرو رفت و جان به خانه بازگشت / ان فی هذا و ذاک عبره للعالمین
ترسم از فتنه وگر نی گفتنی‌ها گفتمی / حق ز من خوشتر بگوید تو مهل فتراک دین
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات / نان گندم گر نداری گو حدیث گندمین
آخر ای تبریز جان اندر نجوم دل نگر / تا ببینی شمس دنیا را تو عکس شمس دین

از دیوان شمس مولانا جلال الدین محمد بلخی

پ.ن.
۱- شاید نظریه بقای خوشی
۲- شاید هم نظریه بقای خوشی مادی و معنوی
۳- شاید هم …

حسین برای زیارت حسین (ع) رفت، اما …

حسین را مدت زیادی نبود که می‌شناختم، شاید حدود پنج ماه، یا کمی بیشتر یا کمتر.
برای همین صلاحیت لازم را ندارم که درباره حسین بنویسم، اما همین قدر به خودم اجازه می‌دهم که بنویسم: «بچه با معرفتی بود، خیلی با معرفت …»
حسین به زیارت حسین (ع) رفت، اما دیگر بازگشتی در کار نبود….
با اینکه هنوز رابطه عاطفی زیادی با همکاران برقرار نکرده‌ام، اما دیروز در مراسم خاکسپاری‌اش آن‌قدر اشک ریختم که خودم هم فکر نمی‌کردم …
شاید حرف مداح جلسه درست بود که محبت زائر واقعی حسین در دل همه است، یا شاید چون شرایطش بخشی از واقعه کربلا را تداعی می‌کرد، شاید هم به خاطر مرام و معرفت خودش….
انشاءالله که خدا به خانواده و بازماندگانش صبر عطا کند و زندگی را برایشان سهل گرداند و به ما هم توفیق دهد که ادامه دهندگان راه صالحان باشیم …

photo_2016-11-25_15-29-47

نی‌نی بابا آمد!

۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ ۴ دیدگاه

نی‌نی آمد!
نی‌نی در روز بابا آمد!!
بابا نی‌نی را دوست دارد!!!
🙂

1

رانندگی و حجاب!

۲۳ تیر ۱۳۹۳ ۵ دیدگاه

پیشتر راجع به رانندگی چند تا مطلب نوشتم، خیلی مطلب هم از ذهنم گذشته و ننوشتم! اخیرا ذهنم درگیر این بحث بهشت و شلاق و اینا بود، داشتم فکر میکردم رابطه اش با اون رانندگی چی میشه؟
مثلا یکی بگه من میخوام تند برم، هوا گرمه! یا مثلا عجله دارم! یا اصلا شما می خواین منو به زور سالم به مقصد برسونید؟ اصلا دلم نمیخواد برسم! با شلاق که نمیشه! یا میخوام نصف شب صدای ضبط رو زیاد کنم! تا چشم تون در بیاد! اگه اذیت میشید پنجره دو جداره بزارید! تازه خیلی ها هم هستند که اذیت نمیشن هیچ حرکات موون هم رو آهنگام میرن! اصلا شما یه چیزی تون میشه که میگید آهنگ نزار!
اما اگه خودش یه اپسیلون فکر کنه می بینه اون وقت راننده نیسان(به ویژه ا نوع آبی) هم می تونه بگه من  زور ماشینم زیاده! می خوام هر کی نرفت کنار بزنم له کنم! اون وقت اگه همون راننده که میخواست تند بره و به کسی مربوط نمی دونست بخواد اعتراض کنه و بگه نه تو ما رو اذیت میکنی و آسایش و امنیت رو ازمون میگیری، راننده نیسان هم می تونه جواب بده خوب نیا تو خیابون یا تو لاین من نیا! یا برو کنار! چطور بقیه میرن کنار و چیزی شون نمیشه؟
مثال رو طولانی نکنم! اگه بخوایم بگیم دین یه امر شخصی هست و نتیجه بگیریم که حکومت و قانونی که حکومت بر مبنای اون عمل میکنه نباید در مساله حجاب وارد بشه، و استدلال مون به زور بردن ملت به بهشت و همچین چیزایی باشه  اون وقت نمی تونیم به دزدی و تجاوز و خیلی موارد دیگه اشکال کنیم. چون دین شخصی هست! در صورتی که شخصی بودن دین مربوط به حریم شخصی افراد هست. همون طور که دین نمیگه برید تو خونه ملت ببینید شراب میخورن یا روزه شون رو میخورن اما تو ملاء عام براش مجازات مشخص میکنه حجاب هم همین طور هست، یعنی اختیاری بودن حجاب مال تو خونه افراد هست اما تو محیط عمومی که بقیه حضور دارن دیگه حجاب اختیاری نیست.
در سطح بالاتر به نظر میرسه مجلس باید برای بی حجابی و بد حجابی جریمه در نظر بگیره درست مثل دزدی و روزه خوری و البته این جریمه باید با بی سلیقگی نباشه، بلکه باید به محدودت در به کار گیری باشه، ممنوعیت ورودی افراد با پوشش نامناسب به دانشگاه، محیط کار، استخدام اونها و … . با الزامات اجرایی لازم. اصلا هم قایم کردن نداره. اروپا می تونه با حجاب رو دانشگاه راه نده و ما نمی تونیم بی حجاب و بد حجاب رو راه ندیم؟ این موضع نفی حرکت فرهنگی و بقیه مسائل رو هم نمیکنه و در جای خودش لازم و بسیار ضروری هست. اون مسائل هم جای خودشون.
یه نکته دیگه هم اینکه اگه بی حجابی آزاد شد، مطمئن هستم که اولین نتیجه اون درست مانند مثال نیسان، کم شدن آسایش و امنیت هست، خیلی زود آمار تجاوز و مزاحمت بالا میره و ….