بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘نوشته‌های شبانه!’

کارمندان دولت یا …!

۲۲ آبان ۱۳۸۸

قبلا همیشه با شنیدن قیمت‌هایی که برای پروژه‌های مختلفی که برای دولت (در واقع برای کارمندان دولت) انجام میشه، سردرد می گرفتم و میگفتم  چرا اینا این قدر بی انصاف هستند؟!؟ اما حالا کم کم دارم می‌فهمم که نه خیلی هم بی انصاف نیستند! کلا کار کردن با کارمندهایی که نمی‌دونم کدوم احمقی باعث شده استخدام بشن و کارمند بشن خودش یه نوع حماقت هست! پروژه‌ای که برای بخش خصوص با ۱۰۰ تومن میشه انجام داد اگه به بخش دولتی بگی ۳۰۰ تومن باز پشیمون میشی! بس که می‌برن و میارنت! آخر سر هم که کار رو قبول کنند(که البته این یکی هیچ وقت اتفاق نمی‌افته!) برای گرفتن پول باید بری و بیای!  ادامه ی نوشته

بی نظمی در راس امور!

۲۲ آبان ۱۳۸۸

سفارشی که مال ۶ ماه پیش میشه هنوز اطلاعاتش تحویل من نشده! هنوز رو هواست! پشنهادیه‌ای که باید از ۶ ماه پیش شروع میکردم کار کردن عملا سر جمع ۶ روز هم روش کار نکردم و باید شنبه تحویل بدم! کاری که قرار بود دو هفته پیش آموزش نهایی‌اش تحویل داده بشه دو هفته دیگه قرار جلسه آموزشش گذاشته شده! عجب! نظم داره از همه‌جای زندگیم می باره! الان هفته سوم هست که داریم می‌ریم مغازه بگیریم و هنوز نرفتیم و … . اینا ۵۰ دردصش تقصیر من هست، نه! ۱۰۰ دردصش تقصیر من هست و در عین حال ۱۰۰ درصدش هم تقصیر این دانشگاه هست! کشته منو! استاد، کارمند ، دانشجو یکی از یکی منظم تر و بهتر! ظاهرا بازم باید از خدا بخوام عاقبت همه‌مون رو ختم به خیر کنه!

عدالت ۳

۲۲ آبان ۱۳۸۸

چند روز پیش رفتیم دنبال عدالت!‍ پیش همون استادی که دو تا از دوستامون رو مورد عنایت قرار داده بود! خیلی حالم گرفته شد، اصلا قابل توصیف نیست! برخورد استاد یه چیزی تو مایه‌های یه آدمی بود که تا حالا با کسی حرف نزده! یه آدم منزوی هم بهتر از این برخورد میکرد، البته نمی‌خوام بگم من خوب برخورد میکنم و عصبانی نمی‌شم نه! شاید بی منطق هم بشم اما دیگه نه این‌قدر! ادامه ی نوشته

عدالت ۲!

۱۲ آبان ۱۳۸۸

یه چیزی می‌خواستم در مورد عدالت بنویسم! الان که اون مطلب قبلی رو نوشتم یادم افتاد! چند وقت پیش یه بنده خدایی یه دامنه سفارش داده بود و ما پرداخت کردیم براش، ۵ ساله بود شد ۶ یونیت، یه یه ماهی گذشت و خبری از این بنده خدا نشد، یه حساب نامعلومی هم از قبلش با هم داشتیم که معلوم نبود کی طلبکاره! خلاصه ما پیش خودمون گفتیم که این بابا لابد میخواد به ما بفهمونه که طلبکاره یه ایمیل زدیم که اگه طلبکاری بگو! اینم بهش برخورد، البته بعدا بارها ایمیل رو خوندم ها و مشکلی توش ندیدم! اما خوب اون بابا دلش شکسته بود و هر چی از دهنش در اومد بار ما کرده بود! البته بخشیش درست بود و بخشیش هم نمی‌دونم! ادامه ی نوشته

من و تلاش و عدالت!

۱۲ آبان ۱۳۸۸

دوباره مدتی میشه که ننوشتم!
انگار روند شخصیتی آدم‌ها تو وبلاگ‌شون هم نمود پیدا میکنه! یه نمودار اگه از تعداد پست‌ها تو روزها بکشم یا شاید بهتر باشه که تو هفته ها بکشم اون وقت می‌بینید که چقدر افت و خیز داره! مثل شخصیت درونی و تفکراتم که این چند وقت  افت و خیز داره و …
مثل همیشه خیلی حرف‌ها بوده که می‌خواستم بنویسم و ننوشتم و … . ادامه ی نوشته

حذف می‌کنیم!

۲۳ مهر ۱۳۸۸

نوشته‌ای که ابتدا آخر تمرین شماره ۱ آزمایشگاه نوشته شده بود و بعد به جهت حفظ رسمیت! یا شایدم به دلیل دیگه‌ای که خودم هم نمی‌دونم چی بود! حذف شد:
«همیشه در نظر داشته باشید که پروانه‌ای که تلاش لازم برای بیرون آمدن از پیله را انجام ندهد، یا در پیله از بین می‌رود و یا پس از خروج از پیله یک پروانه کامل و سالم نخواهد بود، یادگیری بدون تلاش را لذتی نیست، حالا که یک درس عملی و آزمایشگاهی دارید، برای یادگیری، بیشتر و بیشتر تلاش کنید و بیشتر و بیشتر لذت ببرید، امیدواریم در کنار شما ما هم آموخته‌هایمان را گسترش دهیم و تجربه‌های جدیدی کسب کنیم».

نگاه دار سر رشته تا نگه دارد …

۲۱ مهر ۱۳۸۸

خیلی راه دور نمی‌رم، چون اتفاقات گذشته نوشتن شون ذهنم رو زیادی درگیر میکنه! ترم اول کارشناسی ارشد، کلاس الگوریتم موازی، به دلایلی که هیچ‌کدوم موجه نبودن برای خودم! ارائه رو نتونستم به موقع آماده کنم، درست یادم نیست که چه اتفاقی افتاد فقط می‌دونم که خدا خدا می‌کردم که ارائه‌ام عقب بیفته که یه بار با نیومدن استاد و یه بار دیگه نمی دونم با چی! ارائه عقب افتاد! همون ترم … ادامه ی نوشته