بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘کسب و کار’

۲۵ نکته شغلی …

۲۱ مرداد ۱۳۹۲ بدون دیدگاه

۲۵ نکته شغلی برای افرادی که تازه وارد محیط کار می‌شوند: «دهه اول کار کردن،احتمالن مزخرف‌ترین دوران زندگی هر کسی‌ست… آدم مثل دونده‌ای کور به در و دیوار می‌خورد. نه می‌داند چه می‌خواهد و حتا اگر بداند، نمی‌داند چطور به آن برسد. من هم  تجربیات کار را به سخت‌ترین و پرهزینه‌ترین راه‌های ممکن کسب کردم. چهارده سال پیش هیچ‌کس نبود که اینها را بهم بگوید. شاید اگر بود هم به حرفهاش گوش نمی‌کردم. شاید هم زندگی‌م تغییر می‌کرد. اینجا می‌نویسمشان به این امید که شما ناچار نباشید از راه سخت یادشان بگیرید.»
این نوشته سروش روح بخش به نظرم خیلی خوب و دلسوزانه هست به همه اونایی که تازه دارن وارد محیط کار میشن توصیه میکنم بخون. چون وبلاگش روی ورد پرس هاست شده و در نتیجه ف+ی+ل+ت+ر هست. کل متنش رو همین جا براتون میزارم (ان شا الله بعدا وقت بشه و یه بررسی و نقدی از این ۲۵ تا نکته هم خودم بنویسم و براتون بزارم):
ادامه ی نوشته

شراکت، پایان یا شاید امید به شروعی دوباره!

۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۲ دیدگاه

این دو ماه سربازی و البته یکی دو ماه قبلش زمان خوبی بود برای محک زدن میزان جدیت شرکا تو کارها و خیلی مسائل دیگه و سبک و سنگین کردن ادامه فعالیت شرکت یا عدم اون و … . خلاصه این  ۵ شنبه گذشته (و در واقع در امتداد ۵شنبه قبل از اون) شرکت رو بی خیال شدیم و تصمیم گرفتیم که با شرکا تسویه حساب کنیم و برگردیم به حالت قدیم که هر کی پروژه‌ای داشت اگه دوست داشت از دیگران تو اجرا کمک بگیره و اگه نه هم که هیچی و فاتحه شراکت رو بخونیم!
واسه من که این سال‌ها برا راه افتادن و سر پا موندن شرکت کلی زور زده بودم، نه تنها تصمیم سختی بود که به نوعی یه بازگشت به عقب خیلی سنگین هم بود، اما وقتی آدم تو شروع شراکت دقت نکنه، آخرش هر چقدر هم که بخواد و سعی کنه باز نمیتونه با شریک‌هایی که متناسب اون و کارش نیستند ادامه بده.
این شراکت متوقف شد، اما نمیدونم چرا ته دلم روشن هست که به زودی مسیر برای یه شراکت خوب جلوی پام قرار خواهد گرفت، امیدوارم که اگه موردی بود هیچ وقت مثل مورد قبلی عجله نکنم و با دقت و بررسی تصمیم بگیرم و بعد هم بتونم پای شراکت بمونم…

شرایط و زندگی شخصی کارمند و …

۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۶ دیدگاه

از آموزشی که برگشتم، آخر هفته بود، با رئیسم تماس گرفتم که هفته بعدش که روز شنبه ۳۱ فروردین روز اول هفته هست رو نرم سر کار و برم دنبال کارای عقب افتاده مثل دکتر رفتن واسه سنگ کلیه یادگار سربازی و … و از یک اردیبهشت برم سر کار، اما گفتن نمیشه و شنبه رو هم حتما بیا سر کار، حالا مرخصی پایان دوره هم تا ۳ اردیبهشت بود ولی من با این شرایط از ۳۱ فروردین رفتم سر کار.
آخر همون هفته رفتیم تهران برای کارهای یگان، چند تا سرباز دیگه بودن با مدل سربازی مشابه من، یکیشون داشت میگفت که رئیسش بهش گفته که از آموزشی برگشتی خسته‌ای برو یکی دو هفته مسافرت و بعد بیا سر کار!
از این نحوه متفاوت برخورد با برگشتن از سربازی بگذریم! اون هفته گذشت، بعدش یه ۵شنبه رفتیم سر کار که وزیر میخواد بیاد بازدید. حالا هم دوباره این هفته گفتن که باید ۵شنبه بیای سر کار و بنا هست یکی دیگه بیاد بازدید! تازه من یه مقدار نادقیق با خواسته‌های مدیریت برخورد کردم و جاهایی که وجودم ضرورت نداشته و کار به من وابسته نبوده، ۵ شنبه ها نرفتم سر کار وگرنه دو تا ۵شنبه و حتی جمعه دیگه رو هم باید می رفتم سر کار!
حالا موارد دیگه‌ای هم هست از همکارا که تازه ازدواج کردن و مسائل مختلفی پیش پاشون هست و طبیعتا نمیشه ازشون توقع داشت که زندگی رو که با عشق و امید شروع کردن بزارن در مرحله دوم اهمیت و کار براشون بشه مرحله اول اهمیت.
با این وجود وقتی شرایط پروژه و مسئولیت مدیر پروژه رو می‌بینم نمیتونم بگم که اشتباه رفتار میکنه. در واقع شرایط و زندگی شخصی کارمند سر جای خودش اما مدیر در مرحله اول در قبال مسئولیت هایی که بهش سپرده شده باید جواب پس بده. این وسط البته چیزی که شاید تو محیط کار من تا حد زیادی مغفول مونده بازده فرد هست که میشه با یه سری از توجهات به شرایطش و دادن یه سری امتیازات برای حل و فصل شدن مسائلش، بازدهش رو بالا برد و یا در نقطه مقابل با عدم توجه به اون‌ها بازده رو پایین آورد و حضور فیزیکی رو بی ارزش کرد …

نمی‌تونم کامل این موضوع رو جمع‌بندی کنم که یک مدیر یا مسئول تا چه حد باید به شرایط و زندگی شخصی کارمند اولویت و اهمیت بده در مقایسه با آماده شدن به موقع خروجی و انجام شدن کار و … اما چند تا نکته رو میتونم با اطمینان بگم:
۱- برای یک کارمند باید زندگیش در اولویت باشه و کارمندی که زندگیش رو در اولویت قرار نمیده و کارش رو در اولویت قرار میده، دیر یا زود با مشکلاتی مواجه میشه که کارش رو هم تحت تاثیر قرار میده. حتی اگه این فرض رو هم غلط در نظر بگیرید، باز با منطق جور در نمیاد که کسی کارش رو به زندگیش اولویت بده. آخه واسه چی داره کار میکنه؟!؟
۲- مدیری که اوضاع و احوال کارمنداش رو میدونه و مرتب باهاشون صحبت میکنه و از شرایط و زندگی شخصی شون آگاه هست میتونه خیلی بهتر شرایط رو درک کنه و در عین حال به اندازه ممکن به کارمنداش اجازه بده که بسته به شرایط شون عکس العمل مناسب نشون بدن و مدیری که بین خودش و کارمنداش دیوار بزاره و عادت نداشته باشه که اوضاع و احوال شون رو بدونه حتما با موارد پیش بینی نشده مواجه میشه.
۳- گاهی وقتا حرف زدن و شنیدن حرف از کارمندا در خصوص مشکلات و مسائل شون حتی اگه با هیچ مساعدتی همراه نباشه و فقط در حد شنیدن باشه باز باعث میشه که بار سنگینی از رو دوش کارمندها برداشته بشه و بهتر بتونند به کار بپردازند.

انگیزه‌ها …

۱۹ خرداد ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

از اینکه خیلی وقتا دیدم که یه سری از کارایی که قبلا کردم و اتفاق‌هایی که برام افتاده بعدا تو کارهای بعدی به دردم خورده قبلا زیاد گفتم و نوشتم. از اینکه ته نقش های حضرت نقاش خیلی به هم ارتباط دارن و به صورت غیر مستقیم انگار ما داریم به یه راهی راهنمایی میشیم و … . جدیدا یه احساسی بهم دست میده که این چیزی که الان فهمیدم نکنه جایی فرصت نکنم ازش استفاده کنم! نمیدونم چرا این طوری شده با وجود اینکه قبلا تقریبا هر چی رو یاد گرفتم بعدا ازش استفاده کردم. شاید قرار هست عمرم به این دنیا نباشه یا … نمی دونم، بگذریم …
این چند وقت در مورد اتفاق‌هایی که تو چهار سال گذشته تو تسنیم افتاده خیلی دقیق فکر کردم، هر چی نباشه حداقل یک چهارم زمان های کار من این چند سال تو تسنیم صرف شده و انصاف نیست که همین طوری بزارم به نتیجه نرسه! خلاصه کلی نشستم فکر کردم که چرا این اومد و اون رفت و اون یکی موند و … یا مثلا خودم چرا این کار رو کردم و اون یکی کار رو نکردم … . این کلی که میگم واقعا کلی بوده ها! کلی نیمه شب نشستم فکر کردم، هر شب دو سه ساعت! به نتایج بدی هم نرسیدم. تقریبا خیلی چیزا رو تونستم تجزیه و تحلیل کنم.
این طوری که من فهمیدم انگیزه افراد برای مشارکت تو یه کار خیلی مهم تر از توانایی هاشون هست. یادم هست که سر کلاس مهندسی نرم افزار ۲ دکتر صدیقی میگفت یه تیم از دروازه بان ها نباشید. اما متاسفانه نه سر اون کلاس و نه سر هیچ کلاس دیگه ای گفته نشد که نیگاه کنید که انگیزه تون تعالی جمع هست جمع متعالی میشه اما اگه با انگیزه دیگه ای کسی تو جمع باشه ممکن هست کل جمع رو دچار یه مشکلاتی بکنه و … . خیلی از اتفاق هایی که این چند سال برای ما افتاده رو میشه با انگیزه هایی که از ورود به شرکت یا ادامه کار تو اون داشتیم توجیه و تفسیر کرد. هر چند که من به دلایل مختلف از توضیح این موارد معذور هستم، اما میتونم به عنوان یه توصیه به هر کسی که دنبال مشارکت یا حتی جذب نیرو هست بگم که انگیزه یه نیرو یا یه همکار فوق العاده مهم‌تر از سایر موارد هست.
حق مطلب ادا نشد، اما متاسفانه ذهنم یاری نمیکنه که مطلب رو کامل کنم …

Categories: آپا, تسنیم, کسب و کار Tags:

طرحی برای سال تولید ملی!

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

به عنوان یک آدم نسبتا خلاق، ایده‌های کسب و کار مختلفی بوده که به ذهنم رسیده. بعضی از اون‌ها رو پیاده کردم، بعشی‌هاشون رو سعی کردم پیاده کنم، بعضی ها رو نتونستم ادامه بدم، بعضی ها رو اصلا نتونستم شروع کنم و …
الان هم طرح‌های مختلفی تو ذهنم هست که امکان اجراشون نیست، یکی از این طرح‌ها رو که می‌دونم حالا حالا برای خودم قابل اجرا نخواهد بود و الان هم موقع مناسبی برای اجراش هست اینجا به طور خلاصه می‌گم.
خوب همیشه میگن یه کسب و کار از نظر اقتصادی موفق خواهد بود به شرطی که نیازی رو پیدا کنه و اون رو به نحوی پاسخ بده که سود قابل توجهی برای خودش و مزیت رقابتی قابل توجهی در مقایسه با دیگرانی که اون نیاز رو برآورده میکنن برای مصرف کننده‌ها داشته باشه. از طرف دیگه تناسب با زمان و مکانی که این کسب و کار شروع میشه هم مهم هست.
یکی از نیازهایی که ما داریم موارد خوراکی و نوشیدنی مختلف هستن که بخشی از اون هم از واردات تامین میشه، بدون اونکه نیازی باشه. در حقیقت عرضه برخی موارد خوراکی و نوشیدنی که در داخل تولید میشن به خوبی انجام نمیشه.
حالا بریم سراغ طرح! شما نیاز به یک فضای نسبتا بزرگ دارین تو شهر اصفهان. بعد باید بیاین و مواد خوراکی و نوشیدنی (و به تدریج سایر مواد مصرفی) رو که تو شهرستان‌های استان یا سایر استان‌ها تولید میشه شناسایی کنین و بتونین نوع مرغوب اون رو با قیمت نسبتا مناسب از محل تولید تهیه کنین و بعد این‌ها رو به صورت یک جا تو همون فضای نسبتا بزرگ عرضه کنید.
در حقیقت نتیجه این طرح میشه یک فروشگاه بزرگ که موادی از قبیل: زعفران، زیتون، کلوچه، عسل، عرقی‌جات گیاهی، خرما، پسته، گردو و … رو به صورت یک جا و با قیمت مناسب تر (به واسطه خرید مستقیم از محل تولید) و با کیفیت بهتر در اختیار مردم قرار میده. هر چقدر تنوع مواردی که عرضه میشه بیشتر باشه این فروشگاه سریع‌تر می‌تونه جای خودش رو باز کنه. از یک طرف اصفهان با توجه به حجم مهاجرپذیری که داره می‌تونه در شروع رونق این فروشگاه موثر باشه (چون افراد به مصرف یه سری از این مواد از قبل عادت دارن) و از طرف دیگه با توجه به نام گذاری این سال به سال تولید ملی میشه با ادارات و سازمان ها توافق کرد که مثلا بن خرید کارمندان شون رو از این فروشگاه بدن و … .
به مرور کارهای متنوعی میشه کرد، مثلا میشه با اتوبوسرانی هماهنگ کرد که هر روز از یه منطقه شهر به صورت رایگان به اون بازار سرویس باشه و از این بابت یه هزنیه ای داد و البته یه حمایتی هم بابت سال تولید ملی گرفت و ….
این طرح باعث میشه تا ضمن درآمدزایی برای مجری طرح، اشتغال زایی چند ده نفر به صورت مستقیم و حداقل چند صد نفر به صورت غیر مستقیم صورت بگیره و و واردات برخی مواد غذایی و خوراکی کم بشه و ….
نهایتا میشه کم کم و با به دست گرفتن یک بازار قابل توجه اومد و محصولات رو بررسی کرد و اون هایی که قابل تولید هستند رو کم کم خود عرضه کننده تولید کنه تا هم بتونه قیمت و کیفیت رو شخصا مدیریت کنه و هم بتونه حتی واردات داخل کشور و از استان ها و شهرستان های دیگه رو هم متوقف کنه و با برند شدن و جا افتادن شعبه هایی تو مراکز استان های دیگه بزنه و بشه صادر کننده و بعدا تو کشورهای دیگه و …
شروع موثر این کار به نظرم یه چیزی بالای چهارصد پونصد میلیون تومن سرمایه می‌خواد اما اگه کسی یه کم مدیر باشه و این کار رو شروع کنه به نظر می‌رسه که ظرف چهار پنج سال برسه به ده تا بیست برابر سرمایه اولیه …
اسم این فروشگاه رو هم میشه گذاشت فروشگاه ایران …
تمام!

آلودگی محیط کار …

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

شنبه پیش یک بنده خدایی به مجموعه کاری ما اضافه شد، دو سه روز آمد و بعد کم کم سرفه‌هایش شدت گرفت و بعد هم رفت و خلاصه زنگ زد که رفته‌ام دکتر و گفته هوای آن جا آلوده است و من نمی‌توانم دیگر بیایم! بگذریم از بحث‌هایی که امروز داشتیم درباره آلودگی هوای محیط کار و خرید دستگاه هواساز و … تا عدم آلودگی آن و بهتر بودن هوای آن نسبت به شهر و … .
داشتم از منظر دیگری به هوای محیط کار نگاه می‌کردم، از این منظر که هر کسی با چه انگیزه و هدفی آن جاست و در چه راستاهایی تلاس میکند و اگر بتواند چه تغییراتی محتمل است و … . حقیقتش این است که هوای آپا نسبت به این هوایی که حالا در آن هستیم خیلی پاک‌تر بود، (البته از دور به نظر میرسد که آن محیط هم با وضعیت فعلی‌اش دیگر برای امثال من مطبوع نخواهد بود!). هر چند آنجا هم یک لکه‌هایی بود که لکه‌های سابقه‌داری بودند اما در مجموع هوا خیلی مطبوع تر بود از این محیط چند شرکت فعلی! گاهی یک اتفاق‌هایی می‌افتد که باید خیلی تفسیر کرد این اتفاق‌ها را و دنبال منظور اصلی افراد گشت از حرف‌ها و حرکات‌شان. انگار اینجا هم مثل زمان انتخابات برای ما شده یک میدان جنگ. هم باید با کارفرما بجنگیم تا ثابت کنیم که کارمان را درست انجام داده‌ایم و هم باید گاهی حواس‌مان باشد که در داخل خودمان هم عده‌ای ممکن است مقاصد متفاوتی با آنچه نشان می‌دهند داشته باشند …. .
کاش دست خودم بود که محیط را عوض کنم و کاش من هم میتوانستم نفهمم که رفتنم ممکن است لطمه بزرگی به فرد یا افرادی بزند که برای‌شان احترام قائلم یا اینکه واقعا این طور نبود و میتوانستم راحت بروم. این آلودگی این یکی دو ماه اخیر آن قدر زیاد شده که کم کم برای من هم نفس کشیدن سخت می‌شود و ممکن است لازم شود به پزشک مراجعه کنم …. امیدوارم از پس این مورد حداقل تا آنجا که موجب صدمه دیدن شدید دیگران نشود بر بیایم.
تمام!

مربی

امروز دومین مسابقه پرسپولیس با مربیگری مصفطی دنیزلی بود که خوب با نتیجه ۴-۱ به نفع پرسپولیس تموم شد اون هم در شرایطی که پرسپولیس ۱۰ نفره شد و … حالا اگه اول فصل این مربی کنار پرسپولیس بود خیلی چیزا فرق می کرد … نمیخوام راجع به فوتبال صحبت کنم و البته اگه هم بخوام صحبت کنم یه برد برای حرف زدن در مورد یه تیم خیلی زود قضاوت کردن خواهد بود اما امروز بازیکن ها بازیکن های دیگه ای بودن و … میخوام در مورد مربی حصبت کنم !

از بین حرفای زیادی که در مورد مربی از وقتی بازی تموم شده تا حالا به ذهنم رسیده دو تا مطلب هست که میگم و برای گفتن بقیه شاید وقت دیگه ای مناسب تر باشه. اولی این هست که همه ما به مربی نیاز داریم برای اینکه بتونیم قابلیت هامون رو به نحو احسن استفاده کنیم و به جایی که تواناییش رو داریم برسیم، یه وقتایی خودمون مجبور میشیم نقش مربی رو برای خودمون بازی کنیم اما طولانی شدن این موضوع اصلا خوب نیست، بودن مربی خیلی تاثیر شگرفی میتونه تو زندگی ما داشته باشه. در مورد خودم شاید تنها مقطعی که واقعا حس کردم مربی دارم دوران دبیرستان و سال اول دانشگاه بود ولی باز تا زمانی که سر کلاس میرفتم تا همین دو سال پیش دو مقطع ارشد غیر مستقیم هم که بود از اساتید چیزایی یاد میگرفتم اما این دو سالی که شاگرد نبودم خیلی جاها اشتباه رفتم و البته الان که دقت میکنم یه بخشی از این موضوع هم مربوط به عمل نکردن به توصیه ها مربی های قبلی یا دقت نکردن در این توصیه ها بوده . از طرف دیگه هر چی متنوع تر تدریس داشتم حس اینکه مربی هستم برای عده ای رو بیشتر داشتم و الان خیلی کمتر این حس رو دارم. الان احساس میکنم که هم باید یه مربی کنارم باشه و هم باید سعی کنم برای همه اونایی که میتونم یه مربی باشم.
دومین نکته در مورد کار کردن هست، یه مدیر موفق تو یه کسب و کار به خصوص اگه کسب و کار مال خودش باشه، مدیری هست که زیردستاش حس کنن این یه مربی هست، یه مربی خوب یه مربی که داره به خوبی از توانایی های اون ها استفاده میکنه و توانایی هاشون رو روز به روز بارزتر میکنه این احساس کارایی رو میبره به سمت بی نهایت! و البته انرژی رو هم فکر میکنم حداقل دو برابر میکنه …