بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘دانشگاه صنعتی اصفهان’

سرپرست!

سایت دانشگاه صنعتی اصفهان نوشته:
«دکتر سید محمود مدرس هاشمی سرپرست دانشگاه صنعتی اصفهان، طی حکمی دکتر مهدی برنجکوب را به سرپرستی معاونت فرهنگی اجتماعی این دانشگاه منصوب کرد.سرپرست دانشگاه صنعتی اصفهان در حکم انتصاب دکتر برنجکوب ضمن اشاره به سوابق، توانمندی ها و تجارب ارزنده وی، موفقیت در پیشبرد امور فرهنگی اجتماعی دانشگاه را آرزو نموده است. دکتر مهدی برنجکوب عضو هیأت علمی دانشکده مهندسی برق و کامپیوتر دانشگاه صنعتی اصفهان و مدیر مرکز تخصصی آپا این دانشگاه است. مدیریت گروه پژوهشی امنیت شبکه و سیستم دانشکده برق وکامپیوتر، عضویت در هیأت مؤسس و شورای اجرایی انجمن رمز ایران و مسئولیت کمیته راهبردی این انجمن علمی و نیز انجام فعالیت های پژوهشی متعدد در حوزه امنیت شبکه، رمزنگاری و پروتکل های امنیتی از جمله سوابق علمی و پژوهشی دکتر برنجکوب می باشد.دکتر مدرس هاشمی همچنین در نامه ای از تلاش ها و خدمات دکتر محمد شایان نژاد معاون سابق فرهنگی اجتماعی دانشگاه صنعتی اصفهان در طول مدت خدمت در این مسئولیت تجلیل نموده است.»

دکتر برنجکوب رو از اوائل دوره کارشناسی‌ام می‌شناسم. وقتی درس مدار ۱ باهاش داشتم! تجربه خوبی نبود البته! بعدش دیگه باهاش سر و کار نداشتم تا اردیبهشت ۸۹ که سر از آپا درآوردم! این مدت شناخت نسبتا زیادی از دکتر پیدا کردم. خیلی خلاصه میشه گفت دکتر مرد خوب و بزرگی هست. شاید نزدیک ۲۰۰ نفر آدم و البته بیشتر دارن تو حوزه‌هایی که دکتر مدیریت میکنه کار میکنن و روزی خونواده‌شون رو تامین می‌کنن. در حد امکان هم برای تعالی همه شون تلاش میکنه، هر کی بسته به نوع رفتار خودش و … . البته متاسفانه ممکن هست حرف هایی پشت سر دکتر باشه که خوب اینم عجیب نیست وقتی پشت سر من هم حرف هست! بگذریم!
اینکه سرپرست دانشگاه برای این معاونت سرپرست گذاشته هم در نوع خودش جالب توجه هست! یه کمی نگران هستم که این پست با توجه به ماهیتش که با حاشیه‌های زیادی سر و کار داره و با توجه به شناختی که من از دوره کارشناسی از دانشگاه صنعتی و وضعیت فرهنگی-سیاسی دانشگاه دارم، برای دکتر دردسر درست کنه. امیدوارم که این طور نباشه و دکتر بتونه تو این سمت هم به صورت کاملا مثبت و نتیجه بخش ظاهر بشه و البته از فعالیت‌های علمی و کاری خودش تو حوزه امنیت فناوری اطلاعات هم باز نمونه …

هر چهارتا صندلی خالی شد …!

تو محیط کار پروژه تو این دو سه ساله، هر از چند گاهی تغییر دکوراسیون داشتیم، با افزایش نیروها ما هم چیدمان رو عوض میکردیم که جا باشه و بتونیم کار کنیم. تو آخرین چدیمان ما رفتیم تو یه اتاق دیگه و کنار دو تا دیوار اتاق (دو دیوار منتهی به یک کنج) چهار تا از دوستام بودن، به ترتیب از کنار من هادی و محمد تو یه ضلع و حسین و خانومش تو ضلع دیگه.  محمد که تقریبا یک سال بود به ما ملحق شده بود، اولین کسی بود که رفت آمریکا، هادی از دوستای دوران کارشناسی که قبلا در مورد رفتنش نوشتم، دومین نفر بود که اون هم سر از آمریکا در آورد و حالا روز ۹ دی حسین و خانومش هم ایران رو به مقصد کاناد ترک کردند. انگار اون کنج بنا بود خالی بشه! تو این فاصله که رفتن و میزها خالی شده دیگه انگار دل و دماغ بیرون بردن میزها و تغییر چیدمان هم برامون نمونده …
حسین از نزدیک‌ترین دوستام بود، حرف برای نوشتن خیلی دارم، اما انگار الان زمان مناسبی نیست، شاید یه موقع دیگه …

477047_10151321925587460_317874267_o
نمایی از میزهای خالی شده کنج دیوار …

6395_10151324825372460_1852057473_nاولین عکس من و حسین، اسفند ۸۳