بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘سربازی’

دوره‌ای به نام آموزشی …

۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۱۳ دیدگاه

بی مقدمه شروع میکنم!
حرف از سربازی خیلی زیاد دارم، هم از یادداشت‌های روزانه‌ای که نوشتم تا بعدا بتونم خاطرات کامل دوره آموزشی رو بنویسم و هم با نگاه منتقدانه به دوره آموزشی تو پادگان شهداء جوادنیا و به طور کلی فرآیند آموزشی و سربازی و … . اما مساله‌ای که هست این هست که از یه طرف خیلی از حرفا رو نمیشه زد چون یه جاهایی شون میشه افشای اطلاعات طبقه‌بندی شده! و یه جاهایی رو هم نمیشه نوشت چون ممکن به فرد یا افرادی لطمه بزنه و من اصلا دوست ندارم این اتفاق پیش بیاد…
الان تازه از دوران آموزشی برگشتم به محیط کاری و حسابی سرم شلوغ هست و زمان کافی ندارم تا بتونم خاطرات سربازی رو داستان وار و با اندکی تغییر و تلخیص و … بنویسم. امیدوارم یه روزی بتونم این کار رو انجام بدم و البته امیدوارم که این یه روز مثل خاطرات سفر عمره دانشجویی و کربلا و … روزی نباشه که هیچ وقت پیش نیاد و به مرور همه چی فراموش بشه و …

فعلا فقط سه تا تصویر میزارم و می‌گم که من تو گروهان یازدهاعزامی یک اسفند نود و یک بودم شاید دوستانی دنبالم بگردند و این طوری پیدام کنند، ان شاء الله به زودی بتونم خاطرات این دوران رو بنویسم …

g11javadnia

002

sotvan2

سلامی دوباره …

۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ ۶ دیدگاه

سلام!
دو ماه و چند روز میشه که ننوشتم! شاید اگه گذشته این وب نوشت‌ها رو مرور کنیم این رکورد ننوشتن متوالی واسه من باشه (البته شایدم نباشه، الان حوصله ندارم برم ببینم هست یا نیست!!)! و این شاهکار نتیجه چیزی هست به نام سربازی! خدا رو شکر دو ماه آموزشی تموم شد و بخشی از مراحل اداری مربوط به یگان هم انجام شد و حالا کم کم دارم برمیگردم به زندگی عادی! ان شاء الله که دوباره تو شرایطی قرار نمی‌گیرم که دو ماه نه زمان داشته باشم و نه دست و دلم به نوشتن بره …

پیش به سوی قزوین!

۱ اسفند ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

امروز رفتیم برای اعزام به خدمت بعد از یکی دو ساعت وقت تلف کردن و کشیدن ما تا شهرک آزمایش گفتن فردا هشت صبح بریم ترمینال کاوه که از اونجا بریم قزوین و خودمون رو معرفی کنیم. حالا دیگه باید دید قزوین چی میشه. ممکنه لباس و اینا بهمون بدن و بعد بگن برید دو سه روز دیگه بیاید و ممکن هم هست نگه مون دارن . در مورد مرخصی آخر هفته و میان دوره و … هم نظرات مختلفی در مورد پادگان وزارت دفاع تو وبلاگ های مختلف هست. ظاهرا چاره ای نیست جز اینکه صبر کنم تا مشخص بشه که بالاخره بنا هست چی بشه! هر موقع اومدم مرخصی اگه فرصت بود براتون می نویسم.
اینم یه دونه عکس جدید و داغ! از کله من که موهاش رو باد برده!

11

سلام به خدمت زیر پرچم!

۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ۵ دیدگاه

فردا صبح ساعت ۷ باید خودم رو شهرک آزمایش معرفی کنم! بقیه‌اش دیگه با خداست!
خیلی چیزا بود که میخواستم بنویسم اما فرصت نشد، ان شاء الله اگه مرخصی دادن و فرصت شد بعدا می‌نویسم‌شون.
بیشتر وقت ندارم! فعلا خدانگهدار!

سربازی، فاصله ۹۹ درصد و ۱۰۰ درصد؟!؟

خوب من پارسال آخر بهمن فارغ التحصیل شدم و یک سال وقت داشتم که دفترچه آماده به خدمت پست کنم و ببینم کجا اعزام میشم و … . طبیعتا مثل همه‌ی تحصیل کرده های دیگه مترصد این بودم که از امریه استفاده کنم و این دو سال رو حداقل به کاری بپردازم که از نظر خودم واقعا مفید باشه تا به پست دادن بالا سر مهمات و …! خلاصه پیشنهادهای مختلفی بود از جمله ادامه فعالیت تو همین محیطی که هستم و از طریق فعالیت روی یک پروژه برای یک مرکز نظامی وابسته به وزارت دفاع.
بعد از صحبت های اولیه بنا شد من سوابقم رو بفرستم که فرستادم و اکی بود، بنا شد من دفترچه رو طوری پست کنم که دو ماه قبل از اعزام برگ سبز رو به دست شون برسونم که کارهای امریه بتونه انجام بشه. خوشبختانه زودتر تونستم برگ سبز رو بگیرم و حدودا ۲۰ آذر آماده بود و اعزامم هم یک اسفند خورده بود. اما متاسفانه ۹۰ روز اضافه خدمت برام زده بودن! اگه اضافه خدمت درست بود عملا استفاده از امریه منتفی میشد! اما من نه غیب داشتم و نه هیچ دلیل دیگه‌ای برای اضافه خدمت می دیدم! خلاصه بعد از کمی پیگیری و حرص خوردن، موضوع اضافه خدمت حل شد و مشخص شد که سیستم شون مشکل داشته و به جای یک سال فاصله مطابق قانون جدید، ۶ ماه فاصله مطابق قانون قبل رو ملاک محاسبه اضافه خدمت در نظر میگرفته!
سرتون رو درد نیارم، برگ سبز و سایر مدارک رو فرستادم و اکی دادن که مدارک رسیده. از اون روز تا حالا تو این فاصله ۲۰ روزه چندین بار تماش گرفتم با تهران هر بار میگن که مدارکت مشکلی نداشته و مراحل طی میشه اما همه چیز هم چنان ۹۹ درصد هست و وقتی ۱۰۰ درصد میشه که برگه سفید من بیاد و توش محل اعزامم وزارت دفاع (ودجا!) خورده باشه. به این ترتیب یا من یک اسفند عازم قزوین خواهم بود (پادگان شهید جوادنیا تنها پادگان آموزشی وزارت دفاع) یا اینکه خدای نکرده موضوع حل نشده و جای دیگه و تو نیروی دیگه ای افتادم که تو مدت آموزشی باز باید موضوع رو پیگیری کنم تا ان شاء الله حل بشه …
تو این فاصله تا اومدن برگ سفید هم هیچ کار یا پیگیری خاصی نمیتونم انجام بدم! از یه طرف انگار ته دلم قرص هست که این موضوع حل شده هست و از اون طرف نمیدونم چرا هر از چند گاهی هی دلم میخواد پیگیری کنم ببینم کارا جلو رفته یا نه! با اینکه از قبل می‌دونم جواب شون چیه! نمیدونم شاید این نگرانی به اینکه مراحل اولیه تاهل در پیش هست برگرده، انگار تا حالا فقط بار مسئولیت زندگی خودم رو دوشم بوده،‌ اما الان کم کم بار مسئولیت یه زندگی دو نفره رو دوشم خواهد بود …