بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘مناسبت‌ها’

طرحی برای سال تولید ملی!

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

به عنوان یک آدم نسبتا خلاق، ایده‌های کسب و کار مختلفی بوده که به ذهنم رسیده. بعضی از اون‌ها رو پیاده کردم، بعشی‌هاشون رو سعی کردم پیاده کنم، بعضی ها رو نتونستم ادامه بدم، بعضی ها رو اصلا نتونستم شروع کنم و …
الان هم طرح‌های مختلفی تو ذهنم هست که امکان اجراشون نیست، یکی از این طرح‌ها رو که می‌دونم حالا حالا برای خودم قابل اجرا نخواهد بود و الان هم موقع مناسبی برای اجراش هست اینجا به طور خلاصه می‌گم.
خوب همیشه میگن یه کسب و کار از نظر اقتصادی موفق خواهد بود به شرطی که نیازی رو پیدا کنه و اون رو به نحوی پاسخ بده که سود قابل توجهی برای خودش و مزیت رقابتی قابل توجهی در مقایسه با دیگرانی که اون نیاز رو برآورده میکنن برای مصرف کننده‌ها داشته باشه. از طرف دیگه تناسب با زمان و مکانی که این کسب و کار شروع میشه هم مهم هست.
یکی از نیازهایی که ما داریم موارد خوراکی و نوشیدنی مختلف هستن که بخشی از اون هم از واردات تامین میشه، بدون اونکه نیازی باشه. در حقیقت عرضه برخی موارد خوراکی و نوشیدنی که در داخل تولید میشن به خوبی انجام نمیشه.
حالا بریم سراغ طرح! شما نیاز به یک فضای نسبتا بزرگ دارین تو شهر اصفهان. بعد باید بیاین و مواد خوراکی و نوشیدنی (و به تدریج سایر مواد مصرفی) رو که تو شهرستان‌های استان یا سایر استان‌ها تولید میشه شناسایی کنین و بتونین نوع مرغوب اون رو با قیمت نسبتا مناسب از محل تولید تهیه کنین و بعد این‌ها رو به صورت یک جا تو همون فضای نسبتا بزرگ عرضه کنید.
در حقیقت نتیجه این طرح میشه یک فروشگاه بزرگ که موادی از قبیل: زعفران، زیتون، کلوچه، عسل، عرقی‌جات گیاهی، خرما، پسته، گردو و … رو به صورت یک جا و با قیمت مناسب تر (به واسطه خرید مستقیم از محل تولید) و با کیفیت بهتر در اختیار مردم قرار میده. هر چقدر تنوع مواردی که عرضه میشه بیشتر باشه این فروشگاه سریع‌تر می‌تونه جای خودش رو باز کنه. از یک طرف اصفهان با توجه به حجم مهاجرپذیری که داره می‌تونه در شروع رونق این فروشگاه موثر باشه (چون افراد به مصرف یه سری از این مواد از قبل عادت دارن) و از طرف دیگه با توجه به نام گذاری این سال به سال تولید ملی میشه با ادارات و سازمان ها توافق کرد که مثلا بن خرید کارمندان شون رو از این فروشگاه بدن و … .
به مرور کارهای متنوعی میشه کرد، مثلا میشه با اتوبوسرانی هماهنگ کرد که هر روز از یه منطقه شهر به صورت رایگان به اون بازار سرویس باشه و از این بابت یه هزنیه ای داد و البته یه حمایتی هم بابت سال تولید ملی گرفت و ….
این طرح باعث میشه تا ضمن درآمدزایی برای مجری طرح، اشتغال زایی چند ده نفر به صورت مستقیم و حداقل چند صد نفر به صورت غیر مستقیم صورت بگیره و و واردات برخی مواد غذایی و خوراکی کم بشه و ….
نهایتا میشه کم کم و با به دست گرفتن یک بازار قابل توجه اومد و محصولات رو بررسی کرد و اون هایی که قابل تولید هستند رو کم کم خود عرضه کننده تولید کنه تا هم بتونه قیمت و کیفیت رو شخصا مدیریت کنه و هم بتونه حتی واردات داخل کشور و از استان ها و شهرستان های دیگه رو هم متوقف کنه و با برند شدن و جا افتادن شعبه هایی تو مراکز استان های دیگه بزنه و بشه صادر کننده و بعدا تو کشورهای دیگه و …
شروع موثر این کار به نظرم یه چیزی بالای چهارصد پونصد میلیون تومن سرمایه می‌خواد اما اگه کسی یه کم مدیر باشه و این کار رو شروع کنه به نظر می‌رسه که ظرف چهار پنج سال برسه به ده تا بیست برابر سرمایه اولیه …
اسم این فروشگاه رو هم میشه گذاشت فروشگاه ایران …
تمام!

روز نیایش …

ماه رمضون رو می گن ماه مهمونی خدا، یه جورایی میگن خدا همه رو تو این ماه به مهمونی فراخونده، میگن دست و پای شیاطین بسته شده، میگن همه میتونن بیان … . اما خوب که نیگاه کنیم یه مهمونی دیگه هم خدا هر سال داره، تو ماه ذی حجه، وقتی مردم برای مراسم حج میرن خونه ی خدا ..، زمانی که خدا به طور ویژه مردم رو به خونه خودش فراخونده …. .
تو قرآن هم دو تا عبارت به کار رفته با عنوان ایام معلومات و ایام معدودات، که یکیش ظاهرا به دهه ی اول ماه ذی حجه اطلاق میشه و دیگری به دو سه روز بعدش، و خدا صراحتا خواسته که ذکرش گفته بشه «و اذکروا الله فی ایام معدودات» … خیلی به بحث روز و تعداد روز و … کار نداریم، امروز روز عرفه هست، تو تقویم ما نوشته روز نیایش و میگن امروز روز دعا کردنه و فردا روز عید قربان هست و این چند روز رو خدا گفته ذکر منو بگید، این روزها روزهای عجیب و غریبی هست، از یه طرف ظاهرا این همون ده روزی هست که موسی اضافه تر موند و قومش به بیراهه رفتند و از یه طرف دیگه روز قربانی اسماعیل که ذبج عظیم رو به دنبال داشت و از اون طرف چند روز بعدش عید ولایت هست و از یه طرف دیگه داریم میرسیم به محرم …. از یه طرف مردم میرن خونه خدا و از یه طرف خونه خدا دل ما آدم هاست و از اون طرف امام امروز دعای عجیبی تو عرفه می خونه و میره و اون واقعه فراتاریخی رخ میده … نمیدونم …. نمی فهمم … نمیتونم بنویسم، چقدر دلتنگ کربلا هستم …. یا امام حسین(ع) … یا حضرت عباس (ع) … خدایا به حق شهدای کربلا، امروز این توفیق رو بهمون بده که در کنار اینکه این روز برای ما روز نیایش و دعا میشه واقعا برامون روز عرفه باشه، خدایا یه ذره هم شده، هر چقدر کم هم که شده، شناخت بیشتری از خودت به ما عطا کن …. از گمراهی هر چقدر که ممکنه دورمون کن … خدایا …

عید همگی پیشاپیش مبارک، التماس دعا …

یا امام رضا (ع)

دوباره مدتی میشه که ننوشتم و حرف های زیادی که برای نوشتن بوده و هست، اما شرایط اقتضاء میکنه که فعلا ننویسم، برای مدتی که خودم هم نمیدونم آخرش کی خواهد بود ….
بگذریم … تولد امام خوبی ها و عالم آل محمد(ص) رو به همه شما تبریک میگم، خدا به حق امام رضا(ع) عاقبت همه ی ما رو به خیر و ما رو به مقام رضایت نزدیک کنه …

(برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگ تر روی اون کلیک کنید)

تبریک اعیاد!

دوباره یه مدت شد که نتونستم بنویسم، مشغله زیاد و قطعی اینترنت خونه و بی حوصلگی و هزار تا چیز دیگه! بگذریم، خواستم با تبریک یکجای اعیادی که تبریک نگفتم و گذشتند و تبریک عید بزرگ نیمه شعبان که در پیش هست شروع کنم. عید همه تون مبارک.

خواهد آمد ای دل دیوانه‌ام- – - – او که نامش بالبانم آشناست
من گل نرگس برایش چیده‌ام – - – - باورم کن خواهد آمد با وفاست
امشب از فرط جنون در سینه دل – - – - از عطش سجاده را بو می‌کند
آخر این دل، این دلِ دیوانه‌ام- – - – دست احساس مرا رو می‌کند
نذر کردم لحظه تنگ غروب – - – - نذر یک شب، اشکِ نیلی ریختن
بر سر هر کوچه شهر خیال – - – - شب چراغی از سکوت آویختن
باز می‌سایم نگاهم را به راه – - – - خیره بر آن درب‌های نیمه باز
گام را فرسوده‌ام در کوچه‌ها – - – - کوچه‌های خاکی دور و دراز
آه من سرگشته چشم توام – - – - چون کویری تشنه و لب سوخته
رحم کن بر این دل دیوانه‌ام – - – - بغض در من آتشی افروخته
بی‌قرارم، ناشکیبم، مستِ مست – - – - امشب ازشوق تو لبریزم بیا
آه می‌خواهم که قبل از مرگ خویش – - – - دست بر دامان تو آویزم بیا
خواهد آمد ای دل دیوانه‌ام – - – - او که نامش با لبانم آشناست
من گل نرگس برایش چیده‌ام – - – - باورم کن خواهد آمد با وفاست

Categories: مناسبت‌ها Tags:

تولد ۱۳۹۰

۲۶ خرداد ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

تولد امسال روز ۵ شنبه ۱۹ خرداد، برگزار شد، طبق برنامه‌ریزی قبلی اطلاع رسانی به دوستان صورت گرفت و قرار بود برنامه از سه قسمت تشکیل بشه، یه قسمت اهدای خون، یه قسمت دور هم بودن به صرف بستنی! و یه قسمت هم یه شام جمع و جور! خوب با توجه به مطالبی که تو سایت سازمان انتقال خون بود به نظر می‌رسید که انتقال خون اصفهان تا ساعت ۱۹:۳۰ پنج شنبه باز باشه، منم برا همین رستوران رو نزدیک پل خواجو انتخاب کردم که دوستانی که برای انتقال خون میان دیگه بعدش جای دیگه نخوان برن و بستنی محفل هم که نزدیک بود، مزید بر علت شد.
روز چهارشنبه رفتم برای رزرو کردن رستوران، رستوران گپ رو به پیشنهاد دوستان رزرو کردم (در کل بد نبود، به لحاظ خلوت بودن و فضا خوب بود، اما کیفیت غذاش به هزینه ای که گرفت نمی ارزید، در واقع کیفیت غذاش زیر متوسط یا نهایتا متوسط بود، حداقل میکش رو که من خوردم این طور بود)، بعد رفتم سارمان انتقال خون که مطمئن بشم مشکلی نیست، اما برنامه ریزیم به هم خورد! گفتند که سازمان تا ۱۸:۳۰ بیشتر باز نیست و تا ۱۷ بیشتر هم پذیرش نمیکنه! خلاصه مجبور شدم برنامه اهدای خون رو به ساعت ۱۶:۵۰ منتقل کنم. بقیه برنامه هم ۱۸:۳۰ پل خواجو به صرف بستنی و ۲۱ به صرف شام بود. برای برنامه اهدای خون فقط من و مرتضی و محمد رفتیم که از من و مرتضی خون نگرفتن، اما محمد موفق شد خون اهدا کنه. جالبیش هم این بود که محمد بعد از دادن خون انگار انرژی بیشتری پیدا کرده بود و این شده بود مایه شوخی و خنده ما! بگذریم که چرا از من خون نگرفتند! فقط تا ۲۰ بهمن ۹۰ (هشت ماه بعد از اون روزی که رفتیم خون اهدا کنیم) گفته شده که برای اهدای خون مراجعه نکنم! از مرتضی هم به خاطر استفاده از قلیون و … گفتند خونش دور ریز میشه و آدرس یه مطب رو دادند که بره اونجا خون بده. البته یه نیمچه قراری با مرتضی گذاشتیم که اگه شد با هم بریم حجامت. ادامه ی نوشته

رجب هم آمد!

۱۲ خرداد ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

شنبه اول رجب هست، ولات امام محمد باقر(ع) و شروع سه ماهی که به ماه رمضان و شب قدر ختم میشه و من چه می دونم که شب قدر چیه! و وقتی نمیدونم چیه چی بنویسم در موردش؟!؟ یادمه سال های مدرسه شب قدر یه چیز دیگه بود، سال هایی بود که میشد تا صبح رو واقعا به عبادت سپری کرد، اونم عبادتی که دل توش باشه و نه فقط گفتن یه سری ذکر طولانی به زبون. سال های دانشگاه هم بد نبودند اما اغلب اون طوری نبودند، الان که داشتم یه چیزایی در مورد ماه رجب می خوندم دیدم زیاد تاکید شده که اگه رجب و شعبان از دست بره و هیچ مقدمه چینی نشه، دلیلی نیست کi توقع داشته باشید تو ماه رمضhن و شب قدر هم به اون صورت خبری باشه، اگه میخواین اون موقع یه خبرایی باشه، از همین شنبه صبح یا حتی از شب قبلش باید کم کم سعی کنیم قدم های اولیه رو برداریم، شب جمعه بعدی هم که میشه شب آرزوها، شاید بشه گفت یه مدل مقدمه چینی خاص هست برای شب قدر! نکته نسبتا جالب هم این هست که شاید تولدم با این شب هم زمان برگزار بشه، البته به شرطی که همچنان بر این تصمیم باشم که امسال تولد بگیرم و نظرم عوض نشه. حرف آخر هم اینکه اگه تو این سه ماه حال خوبی داشتین منو هم فراموش نکنین که سخت محتاج دعا هستم.

یک ترانه از زنده‌یاد ناصر

۲ خرداد ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

امروز ناصر حجازی رفت و حرف‌های زیادی زده شد،‌ از زاویه خوب یا از زاویه بد، اما من داشتم آلبوم دوستت دارم ناصر عبداللهی را گوش می‌دادم! آلبومی که تداعی می‌کند برایم، چیزهای زیادی را، آلبومی که از فردی هدیه گرفتم که اولین دوستت دارم زندگیم را به او گفتم،‌ حدود ده یا یازده سال پیش! و او نخواست بگوید دوستت دارم،‌ اما مدتی بعد آلبوم دوستت دارم را به من داد! آخرش هم تا روزی که روزگار جدای‌مان کرد این عبارت را به زبان نگفت، هر چند او هم دوستم داشت، اما جنس طرز فکر و دیدگاه‌مان کمی متفاوت بود،‌ شاید هم …، روزگاری بود! چه بگویم که گفتنش مثنوی هفتاد من خواهد شد و همه جزئیاتی خواهند بود که فهمیدن‌شان جزئیات دیگری درباره من و زندگی‌ام لازم خواهد داشت و این همه غیر خودم برای دیگری جذابیتی نخواهند داشت، ظاهرا فقط باید گفت یاد آن روزها به خیر!
چه بگویم از آن شبی که بنا بود بیدارش کنم،‌ اما بیدار نشد، پا به پای من نیامد، و من هم نتوانستم تنهایی بروم، من هم ماندم،‌ نه اینکه به خاطر او مانده باشم، نه، به خاطر بی همسفری ماندم،‌ او بیدار نشد و دل من به خواب فرو رفت و دیگر بیدار شدنش به این آسانی‌ها نبود، آن روزها، نبود دیگری که پا به پای من بیاید، یعنی بود اما من تشخیص ندادم و حالا هنوز فکر میکنم از آن روزها به بعد بی همسفر مانده‌ام و …. شاید اگر آن شب اتفاق دیگری افتاده بود، حالا من جای دیگری بودم و او هم … . اما این نقش را روی طرح نقاش بزرگ، من و او زدیم! و شاید هم آینده نشان دهد که این نقش که از خاطر من نرفته و نخواهد رفت،‌ در جای خود نقش فوق‌العاده‌ای بوده، آن هم در آن سن و سال و …

ادامه ی نوشته