رمضان!

هر سال ماه رمضون که میشه بیشتر حس میکنم که نسبت به قبل از خدا دورتر شدم! هر سال حال و هوای معنوی کمتر میشه، البته یه جور دیگه که نیگاه میکنم میبینم یه جاهایی حال و هوا عوض شده نه اینکه کم و زیاد شده باشه، اما در نهایت مساله این هست که یه موقعی چقدر انتظار میکشیدم تا ماه رمضون بیاد و بتونم روزه بگیرم و چقدر ماه رمضون رو با تمام وجود دوست داشتم، اما الان انگار از ماه رمضون برام گرسنگی و تشنگی و بقیه قید و بندها مونده، انگار ته دلم دارم روز میشمارم که ماه رمضون تموم بشه! 🙁
یه مقدار عمیق تر که نیگاه میکنم انگار این موضوع کلی تر از ماه رمضون هست، انگار تو هر عبادتی، عبادت رنگ عمل به تکلیف گرفته تا رنگ عشق و عاشقی و از اون طرف به نظر میرسه یه سری زنجیر به دست و پای خودم بستم که هر کدوم نمیزارن از یه حد جلوتر برم! بعد زنجیرها رو هم که عمیق تر میبینم به این نتیجه میرسم که بودن خیلی هاشون ضروری هست اما انگار حد محدودیتی که دارن برام میزارن نباید این قدر باشه، شاید تو همین سال جدید خدا کمک کنه و بتونم یه تغییراتی تو این زنجیرها بدم.
شب های قدر تو هفته ای که میاد در پیش هست، شب های قدر از اون قسمت هایی از ماه رمضون هست که هر سال حس کردم با سال قبل تفاوت داره و انگار حتی هر شبش برای خودش یه طوری بوده! ببینیم امسال نقاش بزرگ چی برامون طرح زده!
در مورد شب‌های قدر:‌ اگر یادتان بود و باران گرفت دعایی به حال بیابان کنید …. التماس دعا

پی نوشت:‌یه شعر در مورد ماه رمضون از آیت الله بهلول خوندم قبلا که خیلی دوست داشتم بنویسمش اما هر چی گشتم پیداش نکردم.