بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘پایان نامه ارشد’

آماده کردن اسلاید برای جلسه دفاع …

یکی از مسائلی که هر دانشجوی تحصیلات تکمیلی (البته جدیدا به شرطی که آموزش محور نباشه!) فرا روی خودش می بینه بحث ساختن اسلاید یا به عبارتی ارائه برای جلسه دفاع هست. نکات خیلی زیادی برای ساختن یک مجموعه اسلاید خوب وجود داره که تو رشته ما تو دوره کارشناسی تو درس ارائه مطالب علمی فنی و تو دوره ارشد تو درس سمینار تا حدی بهش پرداخته میشه.
چند شب پیش اسلایدهای یکی از بستگان رو دیدم که خوشبختانه امروز هم دفاع شون بود و نمره کامل گرفتن، به ذهنم رسید که یه چند تا از نکاتی که اغلب رعایت نمیشه یا رعایت شون خیلی مهم هست رو بنویسم:
۱- اسلایدهاتون حتما باید دارای فهرست و نظم منطقی باشن. خیلی بهتره که در ابتدای هر بخش به ببیننده این امکان رو بدین که بفهمه کجای ارائه هست.
۲- تو اسلایدها تا اونجا که میشه متن مفصل به کار نبرید و فقط تیتر بنویسد.
۳- به رنگ بندی اسلاید و متن ها توجه کنید که هم خوانا باشن و تضاد رنگ کافی باشه و هم عجیب و غریب یا خسته کننده نباشه!
۴- اندازه متن ها از قلم ۲۴ کوچک تر نباشه، زیاد کردن فاصله خطوط هم به خوانایی کمک میکنه
۵- استفاده از جملات افراد سرشناس و همین طور نمادها، نمودارها و جداول و … برای کم کردن اسلایدها و باز بودن دست ارائه دهنده در کم و زیاد کردن مطالب موثر هست
۶- لزومی نداره همه اسلایدهایی که آماده میکنید رو تو ارائه اصلی بزارین و میتونه برخی از اون‌ها برای سوالات احتمالی باشه
۷- حداقل نیمی از اسلایدها باید به کار خودتون و ارزیابی اون اختصاص داشته باشه و پرداختن به پیشینه و بیان مساله و روش تحقیق نباید بیش از حد طولانی بشه
۸- وجود شماره اسلاید و حتی نشون دادن زمان در طول ارائه کاملا مفید هست

با توجه به اینکه ممکن هست برخی دوستان دنبال نمونه بگردند،‌ اسلایدهای دفاع خودم رو میزارم، هر چند فرصت زیادی صرف شون نکردم اما فکر میکنم برای شروع مناسب محسوب میشن.

  Presentation.pptx - دریافت شده: 3,896 بار

یعنی آخرش چی میشه؟!؟

هر چی بیشتر می‌نویسم، کارای مونده هم حجم شون بیشتر میشه! امروز حساب میکنم که فردا آماده میشه و فردا به این نتیجه میرسم که پس فردا باید آماده شده باشه! و این داستان همین طوری ادامه داره! الان دو سه هفته میشه که دیگه موبایلم رو هم خاموش کردم! الان تنها چیزی که می دونم این هست که بر خلاف اینکه میخواستم صبح کار رو ببرم تحویل بدم از الان تا ساعت ۸ و ۹ صبح هر کاری هم بکنم باز یه کارای دیگه ای مونده! تازه تا ۸ و ۹ که نمیتونم کار کنم! همین الان دارم از خستگی می میرم! تنها نکته روشن این هست که چهارشنبه تو ذهنم آخرین وقته، چون یکشنبه دوشنبه هفته دیگه هم تعطیل هست و اگه چهارشنبه نبرم برا تحویل حسابی نیست که شنبه هم کسی جایی باشه، هر چند چهارشنبه هم ببرم معلوم نیست چی بشه!
بگذریم، یکی از بچه ها پیامک داده بود که اوضاع چطوره، گفتم نفس های آخره هم برا من هم برا پایان نامه ام فقط معلوم نیست کی زودتر نفسش بند بیاد! جواب داده بود که تو مسابقه دو اول مسابقه رو که همه می تونن برن، مهم اینه که آخر مسابقه از خط پایان رد بشی! نمیدونم چی سر پا نگهم داشته، ولی انگار دلم روشنه که اتفاق بدی قرار نیست بیفته، شایدم از بس خدا بهم لطف کرده زیادی خوش خیال شدم، هر چی که هست، نهایت چند روز دیگه هم این روال هست و وسط زمین و هوا هستم، باید دید اونکه عزت و ذلت دستش چه طرحی زده و ما کجای این زمین و هوا قرار می گیریم! شایدم حال کنه که یه مدت دیگه معلق نگرمون داره، ولی خیلی مطمئن نیستم حتی دو سه روز دیگه با این شرایط بتونم دووم بیارم! در هر صورت التماس دعا، نه برا تموم شدن پایان نامه، بلکه برا اینکه هر چی خیر هست پیش بیاد، اگه اتفاقی میخواد بیفته و صلاح چیز دیگه‌ای هست، اطرافیانم زیاد آسیب نبینن، چون واقعا تحمل دیدن رنجش اونها رو ندارم.
اینم چند تا عکس برای حسن ختام!  برای دیدن شون تو سایز کمی بزرگ تر روشون کلیک کنید! خدا عاقبت همه مون رو ختم به خیر کنه! ادامه ی نوشته

دروغ

وقتی تو پایان نامه‌ات دروغ می‌نویسی (حتی یه جمله) مثلا کاری رو که انجام ندادی ادعا میکنی که انجام دادی، اون وقت تاثیر این موضوع بر چی خواهد بود؟!؟ اگه با همین مدرک ادامه تحصیل بدی، اگه با این مدرک جایی مشغول به کار بشی و … ؟ تا چند نسل باید تاوان یک دروغ رو پس بدن؟!؟ لعنت به این دنیا!

ارشد آری یا خیر? و اگر آری با چه طرحی … !!!

چند وقت پیش یکی از دوستان ازم در مورد ارشد پرسید، که بخونه یا نخونه و یه صحبتی کردیم با هم که به نظرم رسید اینجا هم بنویسم، البته این دقیقا حرفایی نیست که بین ما رد و بدل شد و اونچه مینویسم کمی متفاوت هست چون در اون مورد، مساله کمی خاص بود. بگذریم، به نظرم اولین نکته‌ای که کسی که می‌خواد ارشد بخونه باید بهش فکر کنه طرح کلی هست که برای زندگی داره، وقتی نزدیک آزمون ارشد میشه دیگه طرف بیست و چند سال داره و به اندازه کافی برای فکر کردن پخته شده، باید فکر کنه که میخواد بره سربازی و بعدشم وارد محیط کار بشه یا اینکه ادامه تحصیل بده یا برای ادامه تحصیل بره خارج (این فعلا موضوع بحث نیست! درباره اش جدا می نویسم) و یا … . این وسط کنار اونچه که دوست داره و میخواد انجام بده شرایط رو هم باید سبک سنگین کنه، یکی خانواده‌اش تا صد سال دیگه هم که بخواد درس بخونه تامینش میکنند و هیچ منت و مشکلی هم نیست، یکی هم تو همین دوره لیسانس هم زورشون نرسیده خرجش رو بدند و خودش با هزارتا مشکل تونسته چیزایی که لازم داشته رو تهیه کنه و خیلی چیزای دیگه که در مورد هر کس ممکنه توی تصمیم گیری تاثیر بزاره از رشته‌ای که لیسانس گرفته و اینکه چقدر براش اون رشته با لیسانس کار هست تا شرایط روحی و عاطفی که داره و … . من قالبا به بچه ها توصیه میکنم ترم ۵ و ۶ لیسانس سعی کنند محیط کار بیرون رو هم ببینند که بعدا راحت تر بتونند تصمیم بگیرند و البته این مستلزم این هست که اون ترمای اول هم بی خیال نبوده باشند و یه کارایی یاد گرفته باشند، بگذریم الان بحث مون دوره لیسانس نیست، با این اوصاف فرد تا یه حدی میتونه تصمیم بگیره که با توجه به طرح کلی که برا زندگی داره و شرایطی که محیط بهش تحمیل میکنه، آیا به سمت ارشد بره یا به سمت سربازی (البته اگه پسر باشه و معاف نباشه) و بعد محیط کار. ادامه ی نوشته

پایان‌نامه ناتمام …

۲۶ شهریور ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

بعد از یه وقفه ۲۰ روزه‌ی دیگه دوباره سلام! یه چندتایی نوشته هست که مال قبله ولی الان یا بعدا می‌نویسم
۱۳ شهریور بود، شب تا ساعت یک و دو داشتم فکر میکردم که چی باید به استادم بگم و چی نباید بگم و اینکه یه فهرست از پایان نامه ام به علاوه یه زمان‌بندی ادامه آماده کنم و ببرم بدم به استادم. خلاصه اون شبم صبح شد و ساعت ۹ همراه محمد به سمت دانشگاه اصفهان راهی شدیم، استاد به محمد گفته بود که بعد از ساعت ۹ هست ما هم رو حساب این حرف اون موقع داشتیم می رفتیم، ۱۰ رسیدیم دانشگاه، این رو که اتوبوس به خاطر تابستون بودن نبود و اون مینی بوسی هم که بود معلوم نبود کجا بود رو فاکتور میگیرم! پیاده با محمد از دم در دانشگاه تا فنی رفتیم، استاد نبود، محمد زنگ زد، گفتن که من ساعت ۹ دانشکده بودم شما نیومدین منم رفتم! و اینکه احتمالا ساعت ۱۲ به بعد میان! اون روز استادی که مسئول آموزش هست و چندتا استاد دیگه بودن تو گروه، ما هم تا ۱۲ رو وقت تلف کردیم تا استاد پیداش شد.
وقتی نوبت من شد که برم پیشش اخم‌هاش تو هم بود، یه کم درباره وضعیت پروژه توضیح دادم و بعد هم گفتم که از آموزش دانشگاه پرسیدم گفتن با دادن هزینه می تونیم یه ترم دیگه تمدید کنیم یه مقدار اخم هاش باز شد! بعد هم دیگه خیلی به حرفای من توجه نکرد فقط با یه مقدار تاکید بر اینکه باید برم و مرتب خروجی ببرم و از این حرفا پایین نامه تقاضای موارد خاص رو امضا کرد و بعد … خلاصه امضای استاد رو گرفتم بدون دادن برنامه زمان بندی که چند ساعتی روش فکر کرده بودم و …
قرار بود که برم پیش استادی که مسئول آموزش هست، اما ظهر شده بود و رفته بود و پشت در اتاق هم نوشته بود ساعت ۲٫۵ بر میگرده، دیدم اگه بخوام تا ۲٫۵ بمونم کارای محل کارم ممکنه رو زمین بمونه این هست که بی خیال شدم و گفتم باشه برا بعد از تحویل خروجی فاز اول تو محل کارم. رفتم سر کار و سه شنبه و چهارشنبه هم بودم اما خوب کار تموم نشد، خلاصه ۵ شنبه هم رفتیم سر کار و شب هم موندیم و بالاخره جمعه ساعت ۲ شب کار تموم شد، میخواستم شنبه برم دنبال کارا اما خوب من حدود سه رسیدم خونه و این قدر سرم دردمیکرد که خوابم نبرد و خلاصه صبح هم خواب موندم. بیدار شدم دیدم دیگه به دانشکده و گروه رفتن نمیرسم. یکشنبه ۲۰ شهریور صبح  ساعت ۸ خودم رو رسوندم گروه، انگار شهر ارواح بود! در همه‌ی اتاق های اساتید بسته بود، تا ۸ و نیم هی تو گروه قدم زدم و بالاخره تصمیم گرفتم برم سراغ دفتر گروه و بپرسم که مسئول آموزش میاد یا نه، جواب این بود که آره بعد از نه میاد، منتظر موندم، نه و نیم هم شد و هنوز از هیچ کس خبری نبود، کم کم یکی دو تا استاد اومدن ولی بازم مسئول آموزش خبری ازش نبود، قدم میزدم و اعصابم هی خراب‌تر میشد، بالاخره ۱۰ و خورده ای آقا تشریف آوردن! اما سر راه یه استاد رو دیدن شروع به حرف زدن کردند و بعد هم یه استاد دیگه و … تا بیان سمت اتاق شون که یه امضا به من بدن شد ۱۱ و خورده ای! یعنی دیگه داشتم می ترکیدم! پای ورقه نوشتن مطابق مقررات عمل شود و بعد دادنش دست من! بردم دادم به مسئول آموزش دانشکده و گفتن ۲۹ شهریور جلسه هست بررسی میشه، ۳۰ شهریور بیا نتیجه رو بگیر، اومدم خونه ناهار خوردم و وسائلم رو برداشتم و رفتم فرودگاه و از اونجا با یکی از همکارا رفتیم مشهد برای کنفرانس رمز (ماموریت کاری)، تا ۵ شنبه اونجا بودم و ۵ شنبه حدود ساعت ۱۰ رسیدم خونه، جمعه هم به خاظر خستگی زیاد ۵ شنبه ،  تا ۱۰-۱۱ خواب بودم و بعد هم که بیدار شدم تو خونه بنایی داشتیم! تا شب هم دستم بند بنایی بود، شنبه صبح هم رفتم سر کار و اومدم خونه شب شده بود! الانم که دارم وبلاگ آپدیت میکنم!!!
حالا این از روز ۱۳ شهریور تا ۲۶ شهریور روند کار کردن من رو پایان نامه بوده! دیگه چه طوری باید این پایان نامه ناتمام نباشه؟!؟ واقعا خودمم نمی دونم! باید دید نتیجه جلسه ۲۹ شهریور چی میشه، شاید اگه موافقت بشه بتونم با این سبک زندگی تمومش کنم، اما اگه موافقت نشه واقعا اینکه بخوام آماده اش کنم بیش از حد سخت به نظر میرسه، تا خدا چی بخواد.
گاهی فکر میکنم دانشگاه اصفهان اصلا با من سازگار نیست و گاهی هم فکر میکنم فقط مشکل تو انتخاب استاد راهنما بوده و بالاخره گاهی هم سبک زندگی خودم و رفتار و … خودم را عامل این وضعیت تاسف بار پایان نامه می بینم، اما کنار همه اینا همیشه حس میکنم یه اتفاق هایی هم می افته که جهت گیری منو عوض میکنه، نمیدونم شایدم این وسط اتفاقاتی افتاد که اگه سر وقت کارام رو کرده بودم و دفاع کرده بودم هیچ وقت نمی تونست اتفاق بیفته واقعا نمیدونم و فقط میتونم منتظر بمونم که گذشت زمان این موضوع رو هم به سمت و سویی ببره ….

دوباره به هم ریختگی

یه چند وقتی میشه که همه چی بهم ریخته، نمی‌فهمم کی صبح میشه و کی شب و دوباره کی صبح یا گاهی وقتا ظهر! زندگی بدون برنامه و در هم و برهم و کارایی که این وسط می‌مونند و بعد از یه مدت یادآوری که این مونده انجام بدم، آخر از قلم می‌افتند و نوبت کارهای دیگه میشه که این بلا سرشون بیاد! حتی ماه رجب هم رو به پایان میره و تقریبا هیچی ازش نفهمیدم.
تو این مدت هر شب دو سه تا مطلب برای نوشتن داشتم که موند و گذشت و فراموش شد و … . امشب اومدم حداقل یه چندتایی‌شون رو بنویسم،‌ شاید خودمم یه تکونی خوردم و یه مقدار برگشتم به سمت جاده! چند روز پیش با یه بزرگ‌تر حرف میزدم در مورد وضعیت زندگی، بحث این بود که دارم دو روز کار میکنم ولی نه پایان نامه ام جلو میره نه به هیچ کار دیگه‌ای میرسم، و همه‌اش هم دارم کار میکنم ولی عملا هم انگار هیچ کاری نمی‌کنم‍! خیلی حرف زدیم و خیلی کم نتیجه گرفتیم،‌ اما یه جا حرف انگیزه و ضمیر ناخودآگاه بود، اینکه ممکنه یه جاهایی مهم بودن یا نمی‌دونم در معرض توجه بودن یا شاید احساس موثر بودن یا یه چیزایی از این دست، باعث بشه که ناخودآگاه انگیزه‌ای برای حضور پررنگ تو زمینه‌های دیگه‌ای که باید، نداشته باشی.
خیلی رو این موضوع فکر کردم، به آدم‌هایی که به نظر خیلی‌ها خیلی ضعیف بودند و مثلا تو دانشگاه صنعتی معدل‌شون زیر معدل مشروطی بود و لب اخراج بودند و یکی دو سال هم عقب افتاده بودند اما یه هویی مثلا سر از یه دانشگاه خیلی خوب اون ور دنیا در آوردند یا مثلا تو فلان کار موفق شدند و … . یا آدم‌هایی که مثلا تو دوره ارشد کسی خیلی تحویل‌شون نمی‌گرفت و حسابی روشون نداشت اما خیلی زودتر از بقیه با مقاله و … دفاع کردند و الان هم در مراحل بالاتر دارند کارشون رو ادامه می‌دند. آدم‌هایی بودند که تو محیطی که بودند حس موثر بودن‌شون تامین نمی‌شد و گشتند یه محیطی پیدا کردند که بتونند خودشون رو نشون بدند و البته تو همه اینا یه جورایی هم یه اثراتی از «الخیر فی ما وقع دیده میشه».
نمی‌دونم از اون روز نمی‌تونم تحلیل کنم که واقعا جایگاهی که تو دوره ارشد داشتم و جایگاهی که تو محل کارم دارم و خیلی چیزای دیگه، اتفاق‌های مثبتی که بعد از دوره لیسانس بودند، آیا این‌ها باعث نداشتن انگیزه برای تلاش و صرف انرژی روی پایان نامه و مواردی از این دست شدند؟!؟ چه دلیلی داره که من نمی‌فهمم کلا سه ماه هم وقت برای پایان‌نامه‌ام نمونده؟!؟!؟!؟ و خیلی سوال‌های دیگه که الان به نظرم برای جواب دادن بهشون هنوز به اندازه لازم دید ندارم،‌شاید گذار از این مرحله یه مقدار کمک کنه که بفهمم کچا بودم و چی باعث شده که چه اتفاقی بیفته و … فقط امیدوارم تو این مدت این‌قدر پرت نرم که برای برگشتن به جاده دیگه نه توانی باشه و نه زمانی .

کتاب‌های دکتر هومن و پایان‌نامه من!

۱۶ خرداد ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

در مورد تیتری که نوشتم، حرف زیاده! ولی خوب وقت محدود هست و خیلی هم دستم به نوشتن نمیره! در همین حد بگم که فکر میکنم استاد راهنما باید این کتاب‌ها رو وقتی موضوع رو پیشنهاد کردم میزاشت جلوم و میگفت فلانی اینا رو بخون بعد بیا! یا حداقل مجبورم میکرد اون موقع پیداشون کنم، نه اینکه بعد از دو سال بالاخره خودم  … بگذریم، هر طوری نگاه کنیم مقصر اصلی خودم هستم، هم در انتخاب موضوع هم در انتخاب ترکیب استاد-موضوع و هم در تلاشی که کردم و وقتی که گذاشتم و … . تصویر زیر کتاب های دکتر هومن هست که بالاخره به دستم رسید! شاید خوندن شون یه درصدی از کارشناسی و کارشناسی ارشد روانشانسی محسوب بشه!

Categories: پایان نامه ارشد Tags: