خانه > پایان نامه ارشد, نوشته‌های شبانه! > دوباره به هم ریختگی

دوباره به هم ریختگی

یه چند وقتی میشه که همه چی بهم ریخته، نمی‌فهمم کی صبح میشه و کی شب و دوباره کی صبح یا گاهی وقتا ظهر! زندگی بدون برنامه و در هم و برهم و کارایی که این وسط می‌مونند و بعد از یه مدت یادآوری که این مونده انجام بدم، آخر از قلم می‌افتند و نوبت کارهای دیگه میشه که این بلا سرشون بیاد! حتی ماه رجب هم رو به پایان میره و تقریبا هیچی ازش نفهمیدم.
تو این مدت هر شب دو سه تا مطلب برای نوشتن داشتم که موند و گذشت و فراموش شد و … . امشب اومدم حداقل یه چندتایی‌شون رو بنویسم،‌ شاید خودمم یه تکونی خوردم و یه مقدار برگشتم به سمت جاده! چند روز پیش با یه بزرگ‌تر حرف میزدم در مورد وضعیت زندگی، بحث این بود که دارم دو روز کار میکنم ولی نه پایان نامه ام جلو میره نه به هیچ کار دیگه‌ای میرسم، و همه‌اش هم دارم کار میکنم ولی عملا هم انگار هیچ کاری نمی‌کنم‍! خیلی حرف زدیم و خیلی کم نتیجه گرفتیم،‌ اما یه جا حرف انگیزه و ضمیر ناخودآگاه بود، اینکه ممکنه یه جاهایی مهم بودن یا نمی‌دونم در معرض توجه بودن یا شاید احساس موثر بودن یا یه چیزایی از این دست، باعث بشه که ناخودآگاه انگیزه‌ای برای حضور پررنگ تو زمینه‌های دیگه‌ای که باید، نداشته باشی.
خیلی رو این موضوع فکر کردم، به آدم‌هایی که به نظر خیلی‌ها خیلی ضعیف بودند و مثلا تو دانشگاه صنعتی معدل‌شون زیر معدل مشروطی بود و لب اخراج بودند و یکی دو سال هم عقب افتاده بودند اما یه هویی مثلا سر از یه دانشگاه خیلی خوب اون ور دنیا در آوردند یا مثلا تو فلان کار موفق شدند و … . یا آدم‌هایی که مثلا تو دوره ارشد کسی خیلی تحویل‌شون نمی‌گرفت و حسابی روشون نداشت اما خیلی زودتر از بقیه با مقاله و … دفاع کردند و الان هم در مراحل بالاتر دارند کارشون رو ادامه می‌دند. آدم‌هایی بودند که تو محیطی که بودند حس موثر بودن‌شون تامین نمی‌شد و گشتند یه محیطی پیدا کردند که بتونند خودشون رو نشون بدند و البته تو همه اینا یه جورایی هم یه اثراتی از «الخیر فی ما وقع دیده میشه».
نمی‌دونم از اون روز نمی‌تونم تحلیل کنم که واقعا جایگاهی که تو دوره ارشد داشتم و جایگاهی که تو محل کارم دارم و خیلی چیزای دیگه، اتفاق‌های مثبتی که بعد از دوره لیسانس بودند، آیا این‌ها باعث نداشتن انگیزه برای تلاش و صرف انرژی روی پایان نامه و مواردی از این دست شدند؟!؟ چه دلیلی داره که من نمی‌فهمم کلا سه ماه هم وقت برای پایان‌نامه‌ام نمونده؟!؟!؟!؟ و خیلی سوال‌های دیگه که الان به نظرم برای جواب دادن بهشون هنوز به اندازه لازم دید ندارم،‌شاید گذار از این مرحله یه مقدار کمک کنه که بفهمم کچا بودم و چی باعث شده که چه اتفاقی بیفته و … فقط امیدوارم تو این مدت این‌قدر پرت نرم که برای برگشتن به جاده دیگه نه توانی باشه و نه زمانی .