مسائل خیلی به هم تنیده هستند و درباره هر چی که میخوام حرف بزنم، به هزار تا چیز دیگه ربط پیدا میکنه که اون موقع نمیخوام در موردشون حرف بزنم! و البته یه مقدار زیادیش هم به ساختاز ذهنی من برمیگرده که در عین حال که سعی میکنم رو یه چیز تمرکز کنم دارم به هزار تا چیز دیگه هم فکر میکنم، بگذریم، تو این چند وقتی که روی ipe9 کار میکنیم یا کارایی که رو nsoc بوده بارها شده که مسائلی به ذهنم رسیده برای حل کردن و بعضی هاشون رو هم از روی مجبوری همین طوری رد کردم رفته با یه راه حل جمع و جور و حرص خوردم که این مساله جون میداد برای یه پایان نامه! همه چی هم حاضر بود فقط یه ایده باید میدادی و تست میکردی و در صورت لزوم ایده رو اصلاح میکردی … حالا این موضوع یه مقدار هم به بحث خارج رفتن و نرفتن ربط پیدا میکنه که الان نمیخوام در موردش حرف بزنم، درباره هر دو تای این بحث ها هم خارج رفتن و نرفتن و هم تغییر و تحولات سیستم پایان نامه حداقل تو رشته ها مهندسی جای خودش باید حرف بزنم، الان حرف دیگه ای میخواستم بزنم!
چند روز پیش با همکارم تو ipe9 بحث میکردیم که وقتی تعداد کامنت ها توی یه صفحه زیاد میشه، چه طوری هندل شون کنیم، همکارم یه طرحی مشابه فیس بوک زده بود که تا یه تعداد رو نشون بده و بعد که کلیک میکنی یه تعداد دیگه و به همین ترتیب هر چقدر خواستی عقب تر بری و بحث این رو داشتیم که این برای جستجو میتونه بد باشه و بعد من فکر کردم به اینکه طرحی که تو خیلی از CMS ها هست برای صفحه بندی کامنت ها هم میتونه برای جستجو بد باشه که با اومدن کامنت جدیدتر آدرس صفحه کامنت های قبلی عوض میشه و از اون طرف اگه هم کامنت های قدیمی بالا بمونند باز راحتی کاربر از بین میره و بالاخره پیش خودم به این جع بندی رسیدم که کامنت ها باید بر اساس تاریخ سازمان دهی بشند مثلا کامنت های شهریور ۹۰ و کامنت های مهر ۹۰ و این آخری ها هم مثلا هفته پیش و دیروز و امروز و بعدا دوباره برن تو همون قالب آرشیو ماهانه و این موضوع گذشت تا timeline رو تو فیس بوک فعال کردم که از نظر ایده شبیه هست به چیزی که گفتم (کاری به هدفش ندارم فعلا!) و حالا دارم فکر میکنم که تو CMS هایی که آدم خودش درست میکنه این بحث سر و سامون دادن محتوا، چه محتوایی که فرد وارد میکنه و چه کامنت ها و نظراتی که براش میاد برا اساس تاریخ چقدر میتونه CMS ها رو متحول کنه، چه CMS های عمومی چه تالارهای گفتمان و چه سایت هایی که اختصاصا برای یک قشر خاص ساخته میشند … شاید نقاش بزرگ ما رو هم تو مسیری گذاشت که یه بخشی از این نقش رو بزنیم، هر چند که ممکنه چیز خاصی به نظر نرسه اما میتونه خیلی چیزا رو عوض کنه …
به خودم نیگاه میکنم، از هر موقعی که بگی! همیشه دوست داشتم بجنگم، دوست داشتم تلاش کنم، دوست داشتم کار عجیب و غریب و سخت و ناممکن بکنم، اما این وسط همیشه همسفر هم داشتم، از دوره ارشد و لیسانس که یه هویی حمله میکردیم به کتاب و جزوه و همه رو تو یکی دو روز کامل میفهمیدیم تا پروژه ها و کارهای جنبی این دوره ها تا دوره دبیرستان و راهنمایی و … . به خونواده هم نیگاه میکنم اوضاع همین طوره ، اون داداشم که شغل آزاد داره یه شریک داره و اون داداشم هم که استاد دانشگاهه، روی همهی کتاب هاش حداقل اسم یه نفر دیگه هم هست و …
بیشتر فکر میکنم این چند روزی که آخر اون هفته داشتم رو پروژه کار میکردم چرا این قدر داشت بهم فشار می اومد، بعد می بینم من هیچ مشکلی با کار کردن و اضافی کار کردن و نخوابیدن و … ندارم، اما اونجا چیزی که خسته ام میکرد یه دل نبودن و همسفر نبودن بقیه بود، به پایان نامه هم که نیگاه میکنم اینکه هیچ همسفری ندارم متوقفش کرده، نه استاد راهنما چیزی از موضوع میفهمه و نه وقتی صرف میکنه، کس دیگه ای هم که تو این فضا باشه دور و ورم نیست و … حتی وضعیت عدم پیشرفت درست و حسابی تسنیم رو هم از همینکه از یه جایی هیچ همسفری نبوده و از یه جایی هم خودم همسفر نبودم و … می بینم.
از کربلا که اومده بودم یه فکری به سرم زده بود که همه چی رو ول کنم و برم دوباره تو یه محیط قرار بگیرم که آدم هایی که کنار هستند با هم یکدل باشیم و دسته جمعی برای یه هدف واحد شروع به جنگیدن کنیم و … ولی خوب گذشت زمان از اون حالت منو آورد بیرون یعنی یه اتفاقاتی افتاد که کلا اون فکر رو بی خیال شدم، حالا هنوز این کلنجار رو با خودم دارم که چیکار کنم این مساله حل بشه من الان هیچ جایی با همسفری (حداقل یه دونه) برای هدفی نمی جنگم که سر حال باشم و قوی به چنگیدن ادامه بدم، شاید خیلی محدود با مجتبی رو پروژه های تو تسنیم ، اونم خیلی محدود ، فعلا به نظر میرسه نیاز به تغییر این شرایط دارم اگه نه خیلی زود از پا می افتم و تو همین فضاهایی هم که هستم همه رو خراب میکنم و از همه بدتر روح و وران خودم رو هم مرتب فرسایش میدم و …
یکی دو سالی از دوره کارشناسی میگذشت، یه مقدار اوضاع نامناسب بود، برخلاف دوره دبیرستان، نمره ها جالب نبودن، کارهای جانبی نسبتا بزرگ و موفقیت آمیز هم خبری ازشون نبود، فقط تنها موفقیتی که بود این بود که اطلاعات من از فیلدهای مختلف رشته ام بیشتر و بیشتر میشد، کم کم به خودم اومدم، یه خورده سعی کردم حداقل شب امتحان رو برای نمره درس بخونم! یه خورده اوضاع بهتر شد، تو کارای جنبی هم یه کارایی کردم، هر چی به طرف پایان دوره کارشناسی رفتیم اوضاع درس خوندم بهتر و بهتر شد، سال اول و تقریبا ترم سوم ارشد رو هم اوضاع خیلی خوب بود، شاید بیش از اونی که خودم انتظار داشتم. گذشت و دوباره یه کاری رو شروع کردم، تسنیم تا حدی رسمی شد از ترم سه، اواخر ترم چهار هم که از آپا سر در آوردم، حالا هم ترم شیش داره تموم میشه! تو این مدت تقریبا هیچ پیشرفت خاصی تو زمینه درسی و علمی نداشتم، نه مقاله ای نه کتابی و نه حتی خبری از تموم شدن پایان نامه نیست!
دیشب که داشتم به این گذشته نزدیک فکر میکردم تو نگاه اول به نظرم رسید تا یه حدی بین اینکه تمرکزم رو کار و محیط عملی بوده یا اینکه روی درس و محیط علمی وضعیتم فرق میکرده، خیلی فکر کردم که دیگه باید کار نکنم، دیگه وقت ندارم، اما نتونستم خودم رو قانع کنم که این مقایسه و مرور درست هست. یه خورده دیگه فکر کردم، یه فرق دیگه هم بود، از قدیم حتی از دوره دبستان! هر موقع که کسی کنارم بود که تونستم کمکش کنم، هر موقع هدفم موثر بودن تو مسیر بود نه فقط رسیدن به قله تو وضعیت خوبی بودم و هر موقع فقط قله رو میدیدم و هیچ توجهی به مسیر نداشتم و به افرادی که تو مسیر هستند، نتونستم اصلا جلو برم. شاید اگه تو پایان نامه می تونستم اون مدل همکاری با هم برای پیشرفت همه رو که تو دو سه ترم ارشد جلو بردم جلو ببرم الان هم خودم و هم همکلاسی هام پایان نامه هامون رو با نمره بالا دفاع کرده بودیم و مقاله هامون هم چاپ شده بود و داشتیم با هم کتاب می نوشتیم و … . نمی دونم شاید اینم تحلیل و نگاه درستی نیست.
یاد حرف آقای معین فر دبیر شیمی مون افتادم که موفقیت های ما به تعداد آدم هایی که دوست مون دارند و دل شون برامون می تپه خیلی بستگی داره، شاید باید تو سبک زندگی ام تجدید نطر کنم تا تو سبک کار کردنم، شایدم تو هر دو، فعلا میخوام این یکی دو روز تعطیلی رو رو این موضوع زیاد فکر کنم، شاید بعد از تعطیلات کارای عجیبی هم کردم، شایدم مثل بیشتر اوقات هیچ اتفاقی پیش نیومد و همه چیز باز هم به گذر زمان موکول شد.
صبح دیدم گوشی موبایلم زنگ میخوره، شماره این بود: ۰۲۱۸۴۸۰۰۰۰۳ ، جواب دادم. یه خانومی بود، با اسم شرکت مکالمه رو شروع کرد و از من پرسید که با یکی از مسئولین تسنیم صحبت میکنه یا نه، که منم جواب مثبت دادم. گفت از وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات تماس میگیره و میخواد بدونه که ما خدمات هاستینگ داریم یا نه. یه ده دقیقهای اطلاعات مختلف از من گرفت در مورد شرکت و در مورد فعالیت هاستینگش. از اینکه هاست داخل ایران داریم یا خارج ایران، تا اینکه مدیر عامل شرکت کی هست و با چه ایمیلی میتونند تماس بگیرند و فیلترینگ با چه شمارهای تماس بگیره و …. . در طول صحبت هم بهم گفت که قرار هست هاستینگها ساماندهی بشند و ما برای فعالیت هاستینگ باید مجوز داشته باشیم و یه مشاره تلفن هم داد که برای آگاهی از مراحل اخذ مجوز باهاش تماس بگیرم. شماره این بود: ۰۲۱۸۴۸۰۲۵۱۸ و گفت با آقای رستمی در این مورد صحبت کنم. منم همون موقع با آقای رستمی تماس گرفتم، ایشون یه پنج دقیقهای در مورد مزایای ساماندهی هاستینگ برام صحبت کردند و نهایتا گفتند که هنوز مراحل اعطای مجوز مشخص نشده و فعلا دارن اطلاعات جمع میکنند و بعدا خودشون باهامون تماس خواهند گرفت.
در مورد هاستینگ به طور کلی با داشتن اتحادیه یا صنف یا چه میدونم یه چیزی تو مایه شورای سیاست گذاری موافقم که یه سری تعرفه تعیین کنه و یه نشان مثلا بده که مشخص باشه کی عضو هست و قابل اعتماد هست و کی نیست و … . اما امیدوارم قوانین و مقرارتی که تهیه میشه و همین طور مراحلی که برای ثبت شدن و مجوز گرفتن تعیین میشه سنجیده و با مشورت با خود افراد فعال باشه، چون در غیر این صورت نه تنها کمکی نمیکنه بلکه اوضاع رو بدتر هم خواهد کرد. فعلا که باید صبر کرد و دید چه اتفاقی میافته.
امسال رو سال جهاد اقتصادی اسم گذاشتند و اول سال این طور گفتند که «… همچنین از ملت عزیزمان انتظار دارم که در عرصهی اقتصادی با حرکت جهادگونه کار کنند، مجاهدت کنند، حرکت طبیعی کافی نیست، باید در این میدان حرکت جهشی و مجاهدانه داشته باشیم …» . در واقع در کنار حرفهایی که برای مسئولین زدند، از خود ملت هم خواستند که در عرصه اقتصادی جهاد کنند. خوب این جهاد ممکنه در نگاه اول افزایش تلاش به نظر برسه، اینکه اگه پارسال یه موقعهایی دست یه نیازمند رو میگرفتیم، امسال دست سه تا نیازمند رو بگیریم و سه نفر دیگه رو هم به این کار تشویق کنیم و مثلا نیازمندهای واقعی رو هم بهشون معرفی کنیم، اما این به نظرم خیلی که خوب اجرا بشه همون همت مضاعف و کار مضاعف هم نمیشه، یا شاید فوقش یه جهاد حداقلی، جهاد در واقع مبارزه با کاستیها و بدیهاست، پس میشه گفت از هر کسی توقع میره تو عرصه اقتصادی سعی کنه بفهمه مشکل از کجاست و چطوری میشه حلش کرد و بعد برای حلش اقدام کنه، حالا یا خودش میتونه که حلش کنه یا اینکه با کمک دیگران حلش کنه یا حداقل مشکل رو بیان کنه و … . بزارید مثال بزنم، مثلا یه کشاورز میبینه فلان میوه خیلی گرون هست، شرایط کشتش هم تو اون منطقهای که زندگی میکنه هست، اتفاقا زمین کشاورزی بیکار هم تو اون منطقه هست، حالا این اگه بیاد این میوه رو بکاره و با قیمت مناسبتر برسونه به دست مردم در حد خودش جهاد اقتصادی داشته، البته این میتونست همون کشاورزی معمول اون منطقه رو بکنه و به این نکته فکر نکنه که مثلا الان چی نیاز هست که در اون صورت کار اقتصادی کرده بود اما دیگه خیلی صورت جهادی نداشت، حالا این کشاورز میتونه فقط نیاز بازار منطقه خودش رو ببینه، می تونه نیاز کشور رو ببینه، میتونه هم اصلا به صادرات فکر کنه!البته هر کسی در جایگاه خودش و در اون حدی که دید و اطلاعات و امکانات و … داره. ادامه ی نوشته
دلم گرفته، در واقع کم آوردم! سنگین کم آوردم ها! نه از اون کم آوردن ها که بشه یه کاریش کرد نه! درست و حسابی کم آوردم. تو این چند ماهی که گذشته، تو فامیل، تو دوست، آشنا، همکلاسی، شاگرد و … خیلیها بودن که مستقیم یا غیر مستقیم ازم کمک خواستن، ولی من تقریبا به هیچ کدوم نتونستم کمک کنم، چند روز هست که این موضوع با تکرار شدن چند تا درخواست دیگه بد فرم داره آزارم میده. احساس میکنم یه جاهایی رو اشتباه رفتم یا شایدم به اندازه کافی نرفتم.
توقعی هم ندارند، راهنمایی میخوان، اما خوب عملا برای جواب دادن به راهنمایی که میخوان من باید خیلی جلوتر از اینی که هستم باشم، اما نیستم. هیچ وقت برام پیش نیومده بود یه مدت چند نفر ازم یه چیزی بخوان و من نتونم به هیچ کدوم اون قدر که لازمه یا حتی کمتر از اون کمک کنم، واقعا احساس ضعف میکنم و حیرونم.
از اون طرف احتمالا یه عده هستند که یه سرمایهای دستشون هست و دارن دنبال این میگردن که کجا سرمایهگذاری کنند در حالی که سرمایهشون آزاد هست و میتونند یکی دو سال خوابش رو هم تحمل کنند، از اون طرف یه عده دنبال نیروی کاری میگردند که بتونند بهش اعتماد کنند و بدونند اگه روش سرمایهگذاری کنند بعدا ناتو از آب در نمیاد و اون وقت از این طرف من هستم و یه تعداد ایده که سرمایه آزاد راه انداختنشون رو ندارم و یه تعداد آدم صادق که ازم راهنمایی میخواند که چی یاد بگیرند و رو چی هزینه کنند که بعدا بیکار نباشند یا حتی راهنمایی میخواند که کجا برند چیز یاد بگیرند یا اینکه اصرار میکنند که خودت کلاس خصوص برامون بزار یا …، حتی یه عدهشون یه سرمایهای هم برداشتن آوردن، ولی من خودم این وسط تکلیف خودم رو هم نمیدونم، چطور اونا رو راهنمایی کنم؟!؟ چطور ازشون بخوام رو کاری سرمایهگذاری کنند که هنوز تو مرحله ایده هست در حالی که اونا سرمایهشون بخش مهمی از زندگی خونوادهشون هست؟ البته اون چیزی که به ذهنم میرسیده بهشون گفتم، ولی همهشون با زبون بی زبونی داشتن کمک میخواستن و این حرفایی که من بهشون زدم خودم رو قانع نمیکنه چه برسه به اونا، فکر نمیکنم بیشتر از ۳۰ درصد تونسته باشم از بلاتکلیفیشون کم کنم.
همهاش این فکر آزارم میده که یه جایی تو جلو بردن تسنیم اشتباه کردم، شاید اگه درست جلو رفته بودم الان باید میتونستم همهشون رو راهبندازم، اول یادگیری بعدم هم کار، یا سرمایهگذاری رو کاری که از آب و گل در اومده، هیچ مشکلی هم نبود، اما خوب الان من امسال نتونستم برای تسنیم دفتر هم بگیرم، چی میتونم بگم به این بندگان خدا؟!؟ مثل این میمونه که میخوای به یکی ماهیگیری یاد بدی به جای اینکه بهش ماهی بدی، اما خودت با وجود اینکه ظاهرا ماهیگیری بلدی، به خاطر دلایل مختلف نتونستی ماهی بگیری و در مورد شیوهات به شک و تردید افتادی! و از اون طرف حتی ماهی هم نداری بهشون بدی، واقعا پیچیده است. خدایا من جنبهشو ندارم که کسی رو بزاری سر راهم و نتونم کمکش کنم، یا نزار یا توان کمکش رو هم بهم بده، این طوری داغون میشم.
انواع مختلفی از پردازنده تو این سالهایی که من با کامپیوتر آشنا شدم و سروکار داشتم عرضه شدند، پردازندههایی که در خیلی از ملاکها با هم فرق میکردند، اما فارغ از اینکه یک پردازنده چقدر قوی باشه همیشه برام پیش اومده که ببینم اون پردازنده زیر بار اجرای چندین برنامه کاربر و چندین پردازش زمینهای داره دست و پا میزنه و آخر سر هم این اضافه بار باعث میشه که اصلا معلوم نشه این پردازنده چقدر قوی بوده و فقط ضعفش در اون حالت خاص به چشم بیاد. شاید هم باید به جای پردازنده خالی میگفتم یه کامپیوتر، منظورم ترکیب پردازنده و حافظه و سایر موارد لازم هست. بگذریم، اون چیزی که میخوام روش بحث رو ادامه بدم این هست که یه سیستم یا یه پردازنده هر چقدر هم که قوی باشه تا یه حدی از اضافه بار رو تحمل میکنه و بیش از اون حد دیگه کم میاره.
با توجه یه اونچه گفتم، نکته حائز اهمیت این هست که سیستم عامل به چه صورت برنامههای کاربر و پردازشهای زمینهای رو اجرا میکنه، اگه وسط یه مجموعه انتقال و کپی که کاربر داره انجام میده، سیستم عامل شروع کنه به یکپارچهسازی حافظه یا هر فعالیت دیگهای که با حافظه به میزان زیاد سروکار داره، طبیعتا در فرآیند معمولی کپی یا انتقال که مثلا به خاطر به روز بودن سخت افزار کاربر باید خیلی سریع انجام بشه، ضعفهایی به چشم کاربر میاد. حالا اگه این سیستم عامل یه سری برنامه یا پردازش رو اینقدر بد بهشون وقت بده که همواره گیر وقت پردازنده باشند اوضاع بدتر میشه و اینا هی منتظر هستند و در عین حال که منابع بهشون نمیرسه که کارشون رو تموم کنند از اون ور هم هی منابع سیستم صرف سوئیچ کردن بین اونا و کارای دیگه میشه و … . ادامه ی نوشته