<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای نوشته‌های شبانه</title>
	<atom:link href="http://nowruzi.ir/mohsen/comments/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://nowruzi.ir/mohsen</link>
	<description>وب‌نوشت‌ها و شب‌نوشت‌های محسن نوروزی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 15 Oct 2009 09:15:41 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای برای که می‌نویسم؟ با مائده قاسمی</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/for_who/comment-page-1/#comment-172</link>
		<dc:creator>مائده قاسمی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=53#comment-172</guid>
		<description>متشکرم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متشکرم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای نگاه دار سر رشته تا نگه دارد &#8230; با بهارنارنج</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/take_me/comment-page-1/#comment-171</link>
		<dc:creator>بهارنارنج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=452#comment-171</guid>
		<description>بابت یک اتفاق که در دوران دانشجوئی ام افتاد, رابطه ام با خدا در یک بعد دیگری قرار گرفت. تا قبل از اون در عین اعتقاد عمیق به خدا و عمل به واجبات دین, دیدگاهم به اون خیلی دست نیافتنی و مثل رابطه کوچکتری و بزرگتری بود. کسی که اون بالا نشسته و اگه به دستوراتش عمل کنی, ثواب می کنی و می بردت بهشت و اگه گناه کنی, می روی جهنم.
ولی پس از اون, باهاش رفیق شدم. (که البته بیشتر وقتها من رفیق خوبی نبودم) می دونید مهربونیش را لمس می کردم نه فقط تو کتابها بخونم. بزرگی, بخشندگی و... از نزدیک می چشیدم. اینکه یکی هست که هواتو داشته باشه و بامعرفت ترین و صادق ترین رفیق باشه, دیگه رویا نبود. همین نزدیک بود و کنار من.
نمازم را برای دل خودم می خوندم نه برای صرف عمل به دستورات دین و ...

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست 
نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر/ نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست 
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد / که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست 
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس / بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست 
مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را / که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست 
نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است / فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست 
زبان ناطقه در وصف شوق نالان است / چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست 
رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت / چرا که حال نکو در قفای فال نکوست 
نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است / که داغدار ازل همچو لاله خودروست 

آقا محسن! سعی کن این حس الانت را همیشه حفظ کنی و نگذار زندگی ماشینی اونو از تو دور کنه.
این روزها خیلی به دعا یک دوست احتیاج دارم. التماس دعا.
یا علی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بابت یک اتفاق که در دوران دانشجوئی ام افتاد, رابطه ام با خدا در یک بعد دیگری قرار گرفت. تا قبل از اون در عین اعتقاد عمیق به خدا و عمل به واجبات دین, دیدگاهم به اون خیلی دست نیافتنی و مثل رابطه کوچکتری و بزرگتری بود. کسی که اون بالا نشسته و اگه به دستوراتش عمل کنی, ثواب می کنی و می بردت بهشت و اگه گناه کنی, می روی جهنم.<br />
ولی پس از اون, باهاش رفیق شدم. (که البته بیشتر وقتها من رفیق خوبی نبودم) می دونید مهربونیش را لمس می کردم نه فقط تو کتابها بخونم. بزرگی, بخشندگی و&#8230; از نزدیک می چشیدم. اینکه یکی هست که هواتو داشته باشه و بامعرفت ترین و صادق ترین رفیق باشه, دیگه رویا نبود. همین نزدیک بود و کنار من.<br />
نمازم را برای دل خودم می خوندم نه برای صرف عمل به دستورات دین و &#8230;</p>
<p>سر ارادت ما و آستان حضرت دوست / که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست<br />
نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر/ نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست<br />
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد / که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست<br />
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس / بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست<br />
مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را / که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست<br />
نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است / فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست<br />
زبان ناطقه در وصف شوق نالان است / چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست<br />
رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت / چرا که حال نکو در قفای فال نکوست<br />
نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است / که داغدار ازل همچو لاله خودروست </p>
<p>آقا محسن! سعی کن این حس الانت را همیشه حفظ کنی و نگذار زندگی ماشینی اونو از تو دور کنه.<br />
این روزها خیلی به دعا یک دوست احتیاج دارم. التماس دعا.<br />
یا علی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای کوری عصاکش کور دیگر است! با بهارنارنج</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/blind/comment-page-1/#comment-170</link>
		<dc:creator>بهارنارنج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=446#comment-170</guid>
		<description>سلام حاجی
در مورد بند دوم این پست می خواستم یک گزاره ای بیارم, نمی دونم از کی, ولی یه جائی خوندم که یه آدم خیلی مهمی گفته بود: &quot;تصمیمات کوچک را با عقلت بگیر و تصمیمات بزرگ را با دلت.&quot; بعضی وقتها خودتون هم دیدید که خیلی تصمیمها را که در درجه اول با توکل بر خدا و در مرحله دوم با تکیه بر اعتماد به نفس و روحیه مبازه طلبی (برای مواجه با مشکلات بزرگ جهت رسیدن به اهداف بزرگتر) گرفته ای که شاید چندان هم در نظر اول عاقلانه نبوده, به نتیجه ای بس عالی تر از تصوراتت دست یافته ای. بصیرت عالیه را فقط خدا داند و بس.
پس به نظر من اگه تو انتخابی تا 60% اطمینان عقلی و قلبی داری, بقیه اش را بسپار به اون بالائی. که به گفته خودش, برترین خالقان است و حامی عزیز.
راستی بگذار یه نکته انحرافی از بند آخر نوشته تون بگیرم :)
ای کاش همه مون &quot;روشن دل&quot; بودیم. ضمیر آگاه همان گمشده ماست. (البته که من متوجه منظورتون شدم!) 
یا علی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام حاجی<br />
در مورد بند دوم این پست می خواستم یک گزاره ای بیارم, نمی دونم از کی, ولی یه جائی خوندم که یه آدم خیلی مهمی گفته بود: &#8220;تصمیمات کوچک را با عقلت بگیر و تصمیمات بزرگ را با دلت.&#8221; بعضی وقتها خودتون هم دیدید که خیلی تصمیمها را که در درجه اول با توکل بر خدا و در مرحله دوم با تکیه بر اعتماد به نفس و روحیه مبازه طلبی (برای مواجه با مشکلات بزرگ جهت رسیدن به اهداف بزرگتر) گرفته ای که شاید چندان هم در نظر اول عاقلانه نبوده, به نتیجه ای بس عالی تر از تصوراتت دست یافته ای. بصیرت عالیه را فقط خدا داند و بس.<br />
پس به نظر من اگه تو انتخابی تا ۶۰% اطمینان عقلی و قلبی داری, بقیه اش را بسپار به اون بالائی. که به گفته خودش, برترین خالقان است و حامی عزیز.<br />
راستی بگذار یه نکته انحرافی از بند آخر نوشته تون بگیرم <img src='http://nowruzi.ir/mohsen/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
ای کاش همه مون &#8220;روشن دل&#8221; بودیم. ضمیر آگاه همان گمشده ماست. (البته که من متوجه منظورتون شدم!)<br />
یا علی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آزمایشگاه و دکوراسیون جدید! با بهارنارنج</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/az_new_decor/comment-page-1/#comment-169</link>
		<dc:creator>بهارنارنج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=417#comment-169</guid>
		<description>به به! چه حسن تفاهمی! 
پس اون سیستم های بیچاره 1 روز هم طعم خوش زندگی سالم را نچشیدند. 
حبذا بر این حمیت یا استاد!. 
پیشنهاد می کنم در این باب (ویروس پراکنی! متخصصان کامپیوتر, جالبه خیلی ها به آن معتفرند که خود آی تی من ها بیش از بقیه دچار این مشکل می شوند) اون دانشجویان نوپا را ارشاد نمائید بلکه نسل بعدی از این مشکل مصون بمانند. 
ان شاء الله فرصت آن کار (حذف ویروس مذکور) را در موقع نصب os برای ترم بعدی می یابید! :)
راستی فکر نمی کنید سریس دهنده وبلاگتون به یک ویروس از نوع انتشار کاراکتر ! مبتلا شده باشه؟ در نوشته این پست با اختساب عنوان 14, در کامنت اول من 7, در کامنت شما 6 و در این کامنت با احتساب اون علامتی که می خواهم در انتهای نوشته ام بگذارم, 7 علامت تعجب رصد می شود!
یا علی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به به! چه حسن تفاهمی!<br />
پس اون سیستم های بیچاره ۱ روز هم طعم خوش زندگی سالم را نچشیدند.<br />
حبذا بر این حمیت یا استاد!.<br />
پیشنهاد می کنم در این باب (ویروس پراکنی! متخصصان کامپیوتر, جالبه خیلی ها به آن معتفرند که خود آی تی من ها بیش از بقیه دچار این مشکل می شوند) اون دانشجویان نوپا را ارشاد نمائید بلکه نسل بعدی از این مشکل مصون بمانند.<br />
ان شاء الله فرصت آن کار (حذف ویروس مذکور) را در موقع نصب os برای ترم بعدی می یابید! <img src='http://nowruzi.ir/mohsen/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
راستی فکر نمی کنید سریس دهنده وبلاگتون به یک ویروس از نوع انتشار کاراکتر ! مبتلا شده باشه؟ در نوشته این پست با اختساب عنوان ۱۴, در کامنت اول من ۷, در کامنت شما ۶ و در این کامنت با احتساب اون علامتی که می خواهم در انتهای نوشته ام بگذارم, ۷ علامت تعجب رصد می شود!<br />
یا علی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آزمایشگاه و دکوراسیون جدید! با محسن نوروزی</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/az_new_decor/comment-page-1/#comment-168</link>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=417#comment-168</guid>
		<description>&lt;a href=&quot;#comment-167&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;@بهارنارنج&lt;/a&gt; 
بهارنارنج عزیز، اولین نرم‌افزاری که بعد از نصب ویندوز روی سیستم‌ها نصب کردم Nod32 بود! البته متاسفانه در وسط نصب برای برداشتن یک سری فایل از یکی از سیستم‌ها مجبور شدم از فلش استفاده کنم(به دلیل نبود شبکه!) و یک شبه‌ویروس! وارد چند تا از سیستم‌ها شد و Nod هم در مورد این شبه ویروس! کاری نکرد. این عنصر مخرب به محض اتصال فلش، فولدر‌های موجود در آنرا مخفی کرده و فایل‌exe هم‌نام آن‌ها می سازد! ظاهرا اثر مخرب دیگه‌ای نداره و روش حذفش رو هم پیدا کردم و البته هنوز فرصت حذفش پیش نیومده!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a href="#comment-167" rel="nofollow">@بهارنارنج</a><br />
بهارنارنج عزیز، اولین نرم‌افزاری که بعد از نصب ویندوز روی سیستم‌ها نصب کردم Nod32 بود! البته متاسفانه در وسط نصب برای برداشتن یک سری فایل از یکی از سیستم‌ها مجبور شدم از فلش استفاده کنم(به دلیل نبود شبکه!) و یک شبه‌ویروس! وارد چند تا از سیستم‌ها شد و Nod هم در مورد این شبه ویروس! کاری نکرد. این عنصر مخرب به محض اتصال فلش، فولدر‌های موجود در آنرا مخفی کرده و فایل‌exe هم‌نام آن‌ها می سازد! ظاهرا اثر مخرب دیگه‌ای نداره و روش حذفش رو هم پیدا کردم و البته هنوز فرصت حذفش پیش نیومده!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آزمایشگاه و دکوراسیون جدید! با بهارنارنج</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/az_new_decor/comment-page-1/#comment-167</link>
		<dc:creator>بهارنارنج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=417#comment-167</guid>
		<description>سلام آقا محسن! به به از این طرفا؟!! (شاید منم دارم به اپیدمی این روزها یعنی بیماری استفاده از ! مبتلا می شم. خودمونیم عنوان تمام پست هاتون به ! ختم میشه!) 
یه مرتبه, حاجی حاجی مکه؟ نگفتی یه خواننده ای, یه دوستی و ... منتظرند؟
 تصاویر بالا را که دیدم یاد درس آز پایگاه داده خودمون و کسب افتخار نماینده استاد شدن در تجهیز آزمایشگاه فوق مجهز دانشکده (با فناوری نانو تکنولوژی برای اولین بار اونجا و با مشاهده یک عدد سوسک در سی دی رام یک کیس! آشنا شدم) به نرم افزارهای .net 2003 و MS SQL 2000, افتادم. حالا نصب نرم افزارها روی اون سیستم های پیشرفته جای خود و دست رد به خواهش همکلاسی ها در سفارش کردن به استاد برای کسب نمره بالا که خود مصیبتی عظمی و موجب یک ترم مورد لعن و نفرین واقع شدن, جای خود.
فقط یک خواهش دارم که جهت تکمیل این فیض عظیم و خدمت به جامعه آی تی, از نصب یک آنتی ویروس بلافاصله پس از نصب ویندوز غافل مشو که علمای این عصر مرجع بسیاری از انتشار ویروس ها و بقیه جک و جانورهای کامپیوتر و جهش ژنتیکی worm ها را شبکه داخلی دانشگاهها و سیستم های آلوده آزمایشگاههای کامپیوتر می دانند.
 من به شخصه nod32 را پیشنهاد می کنم که کاتبان در وصف خصال نیکویش مقالات نبشته و سخنوران به جد سخن ها رانده و عاشقان بر این طریق سینه ها شکافته ... (اِ بچه تو رو چه به ادبیات کهن؟ اون کنترل را بذار سر جاش بزن همون شبکه 4 داریم با آقا محسن بحث علمی می کنیم) 
می گفتم, از این مرجع ویروس پراکنی بسیار مراقبت بنما. باشد طول عمر این سیستم عامل ها از نیمه عمر اورانیوم, کمی بیشتر شود.
خوش باشی و بیشتر بنویس!
یاعلی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آقا محسن! به به از این طرفا؟!! (شاید منم دارم به اپیدمی این روزها یعنی بیماری استفاده از ! مبتلا می شم. خودمونیم عنوان تمام پست هاتون به ! ختم میشه!)<br />
یه مرتبه, حاجی حاجی مکه؟ نگفتی یه خواننده ای, یه دوستی و &#8230; منتظرند؟<br />
 تصاویر بالا را که دیدم یاد درس آز پایگاه داده خودمون و کسب افتخار نماینده استاد شدن در تجهیز آزمایشگاه فوق مجهز دانشکده (با فناوری نانو تکنولوژی برای اولین بار اونجا و با مشاهده یک عدد سوسک در سی دی رام یک کیس! آشنا شدم) به نرم افزارهای .net 2003 و MS SQL 2000, افتادم. حالا نصب نرم افزارها روی اون سیستم های پیشرفته جای خود و دست رد به خواهش همکلاسی ها در سفارش کردن به استاد برای کسب نمره بالا که خود مصیبتی عظمی و موجب یک ترم مورد لعن و نفرین واقع شدن, جای خود.<br />
فقط یک خواهش دارم که جهت تکمیل این فیض عظیم و خدمت به جامعه آی تی, از نصب یک آنتی ویروس بلافاصله پس از نصب ویندوز غافل مشو که علمای این عصر مرجع بسیاری از انتشار ویروس ها و بقیه جک و جانورهای کامپیوتر و جهش ژنتیکی worm ها را شبکه داخلی دانشگاهها و سیستم های آلوده آزمایشگاههای کامپیوتر می دانند.<br />
 من به شخصه nod32 را پیشنهاد می کنم که کاتبان در وصف خصال نیکویش مقالات نبشته و سخنوران به جد سخن ها رانده و عاشقان بر این طریق سینه ها شکافته &#8230; (اِ بچه تو رو چه به ادبیات کهن؟ اون کنترل را بذار سر جاش بزن همون شبکه ۴ داریم با آقا محسن بحث علمی می کنیم)<br />
می گفتم, از این مرجع ویروس پراکنی بسیار مراقبت بنما. باشد طول عمر این سیستم عامل ها از نیمه عمر اورانیوم, کمی بیشتر شود.<br />
خوش باشی و بیشتر بنویس!<br />
یاعلی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آگهی ازدواج! با محسن نوروزی</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/general/marriage/marriage_1/comment-page-1/#comment-166</link>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=401#comment-166</guid>
		<description>&lt;a href=&quot;#comment-165&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;@بهارنارنج&lt;/a&gt; 
سلام بر بهار نارنج عزیز!
با حرف‌تان کمی موافقم و کمی مخالف، اینکه همه چیز اتفاق و سرنوشت باشه کمی نمای جبری به زندگی می‌ده! البته با این هم که با عقل و محاسبه بشه همه آینده رو تجزیه تحلیل کرد و گفت حتما همین میشه نمیشه! ولی خوب آدم باید خودش هم یه تکونی بخوره! وگرنه شما هم اگه مثل من نشستی بهت بگم که حالا حالا خبری از ازدواج نیست که نیست!
بزارید خیلی سریع یه نمونه بگم، چون وقت نیست! ما عمره که رفته بودیم یه بنده خدایی موقع برگشت به من گفت اگه میخوای ازدواج کنی مورد خوب برات سراغ دارم! اما خوب من تا حالا نرفتم سراغ اون بنده خدا ببینم موردش کی هست! حالا اگه رفته بودم شاید 88/8/8 که تولد امام هشتم هست عروسی من هم بود! اما حالا نیست! خلاصه اینکه فکر کنیم فقط یکی هست که باید خود به خود درست بشه و اینا خیلی درست نیست البته صد درصد هم غلط نیست.
در مورد کم پیدایی هم حق با شماست! ان شاء الله بیشتر پیدا میشم!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a href="#comment-165" rel="nofollow">@بهارنارنج</a><br />
سلام بر بهار نارنج عزیز!<br />
با حرف‌تان کمی موافقم و کمی مخالف، اینکه همه چیز اتفاق و سرنوشت باشه کمی نمای جبری به زندگی می‌ده! البته با این هم که با عقل و محاسبه بشه همه آینده رو تجزیه تحلیل کرد و گفت حتما همین میشه نمیشه! ولی خوب آدم باید خودش هم یه تکونی بخوره! وگرنه شما هم اگه مثل من نشستی بهت بگم که حالا حالا خبری از ازدواج نیست که نیست!<br />
بزارید خیلی سریع یه نمونه بگم، چون وقت نیست! ما عمره که رفته بودیم یه بنده خدایی موقع برگشت به من گفت اگه میخوای ازدواج کنی مورد خوب برات سراغ دارم! اما خوب من تا حالا نرفتم سراغ اون بنده خدا ببینم موردش کی هست! حالا اگه رفته بودم شاید ۸۸/۸/۸ که تولد امام هشتم هست عروسی من هم بود! اما حالا نیست! خلاصه اینکه فکر کنیم فقط یکی هست که باید خود به خود درست بشه و اینا خیلی درست نیست البته صد درصد هم غلط نیست.<br />
در مورد کم پیدایی هم حق با شماست! ان شاء الله بیشتر پیدا میشم!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آگهی ازدواج! با بهارنارنج</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/general/marriage/marriage_1/comment-page-1/#comment-165</link>
		<dc:creator>بهارنارنج</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=401#comment-165</guid>
		<description>سلام حاجی!
نمی دونم چرا؟ ولی یه حسی بهم می گه که با ازدواج نمیشه زیاد استراتژیک مواجه شد (این نظر منکر تعقل و تفکر و تعشق! نیست). یه مرتبه چشم باز می کنی می بینی کسی را به عنوان همراه ابدیت (روی این کلمه تاکید دارم) انتخاب کردی که خیلی از اون ملاکهای ذهنیت را در ظاهر نداره و باهاش خوشبختی به اندازه تمام لحظات ناب زندگیت.
کسی را می شناختم که خیلی دوست داشت با یه خانم که مهندسی خونده باشه, غریبه باشه و لاغر ازدواج کنه. اون بنده خدا با دختر خاله اش که پزشکی خونده و از قضا چاق هم هست, ازدواج کرد و خیلی هم خوشبخته.
حاج محسن زیاد سخت نگیر! بالاخره یه روزی, یه جای, یه کسی پیدا می شه که همونیه که قرار هم دل و همراه و هم دمت آینده ات.
اخوی! کم پیدائی :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام حاجی!<br />
نمی دونم چرا؟ ولی یه حسی بهم می گه که با ازدواج نمیشه زیاد استراتژیک مواجه شد (این نظر منکر تعقل و تفکر و تعشق! نیست). یه مرتبه چشم باز می کنی می بینی کسی را به عنوان همراه ابدیت (روی این کلمه تاکید دارم) انتخاب کردی که خیلی از اون ملاکهای ذهنیت را در ظاهر نداره و باهاش خوشبختی به اندازه تمام لحظات ناب زندگیت.<br />
کسی را می شناختم که خیلی دوست داشت با یه خانم که مهندسی خونده باشه, غریبه باشه و لاغر ازدواج کنه. اون بنده خدا با دختر خاله اش که پزشکی خونده و از قضا چاق هم هست, ازدواج کرد و خیلی هم خوشبخته.<br />
حاج محسن زیاد سخت نگیر! بالاخره یه روزی, یه جای, یه کسی پیدا می شه که همونیه که قرار هم دل و همراه و هم دمت آینده ات.<br />
اخوی! کم پیدائی <img src='http://nowruzi.ir/mohsen/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای مجتبی! با محسن نوروزی</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/mojtaba/comment-page-1/#comment-102</link>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=387#comment-102</guid>
		<description>&lt;a href=&quot;#comment-99&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;@بهارنارنج&lt;/a&gt; 
پسر عموتون حرف خیلی خوبی زده، و البته شما هم خوب بیانش کردین! منم تقریبا الان تو وضعیتی هستم که پسرعموتون گفته و این حرفش رو خیلی خوب درک میکنم! 
منتهی یه مشکلی هست که ما گاهی در مورد توان و تلاش خودمون یقین داریم اما در مورد خدا نه! نمی‌دونم چرا اینکه توکل کنم و یه چیزایی رو بسپارم به خدا برام خیلی سختتر از اونی هست که باید باشه! شاید از ضعف ایمان باشه و شاید از جو و محیط! شاید هم هر دو و البته ترکیبی از عوامل دیگه!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a href="#comment-99" rel="nofollow">@بهارنارنج</a><br />
پسر عموتون حرف خیلی خوبی زده، و البته شما هم خوب بیانش کردین! منم تقریبا الان تو وضعیتی هستم که پسرعموتون گفته و این حرفش رو خیلی خوب درک میکنم!<br />
منتهی یه مشکلی هست که ما گاهی در مورد توان و تلاش خودمون یقین داریم اما در مورد خدا نه! نمی‌دونم چرا اینکه توکل کنم و یه چیزایی رو بسپارم به خدا برام خیلی سختتر از اونی هست که باید باشه! شاید از ضعف ایمان باشه و شاید از جو و محیط! شاید هم هر دو و البته ترکیبی از عوامل دیگه!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تمام شد و رفت! با محسن نوروزی</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/finished/comment-page-1/#comment-101</link>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=374#comment-101</guid>
		<description>حقیقتش اون روزی که کامنت‌تون رو جواب دادم به این فکر کردم که ممکنه شما از دوست و آشناها باشین و افرادی رو هم از نظر گذروندم اما هیچ کدوم دقیقا ست نشد! ولی بعد از اون تا حالا که این کامنت رو جواب میدم، مشغله اصلا اجازه نداد به این موضوع فکر کنم!
الان فرصت کاراگاه بازی ندارم! وگرنه با کمک گرفتن از گوگل آنلایتیکس و با توجه به زمانی که اولین کامنت‌تون رو برای من نوشتین میشد یه حدس‌هایی زد که چی سرچ کردین! اما موکولش میکنم به زمانی که خودتون بخواین بگین! اینم برای اینکه موضوع بیشتر کارآگاهی بشه!
در هر صورت از اینکه به وبلاگم سر می‌زنید و مطالبم حداقل از دید یه نفر ارزش از نظر گذروندن داره خوشحال و از شما هم سپاس‌گذارم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حقیقتش اون روزی که کامنت‌تون رو جواب دادم به این فکر کردم که ممکنه شما از دوست و آشناها باشین و افرادی رو هم از نظر گذروندم اما هیچ کدوم دقیقا ست نشد! ولی بعد از اون تا حالا که این کامنت رو جواب میدم، مشغله اصلا اجازه نداد به این موضوع فکر کنم!<br />
الان فرصت کاراگاه بازی ندارم! وگرنه با کمک گرفتن از گوگل آنلایتیکس و با توجه به زمانی که اولین کامنت‌تون رو برای من نوشتین میشد یه حدس‌هایی زد که چی سرچ کردین! اما موکولش میکنم به زمانی که خودتون بخواین بگین! اینم برای اینکه موضوع بیشتر کارآگاهی بشه!<br />
در هر صورت از اینکه به وبلاگم سر می‌زنید و مطالبم حداقل از دید یه نفر ارزش از نظر گذروندن داره خوشحال و از شما هم سپاس‌گذارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
