خانه > نوشته‌های شبانه! > چرا کم می نویسم؟!؟

چرا کم می نویسم؟!؟

اخیرا در چندین بازه زمانی نوشتنم متوقف شده، و کار به آنجا رسیده که افرادی که سری می‌زدند به این نوشته‌های شبانه و می‌خواندند نوشته‌های این دیوانه را (قرعه فال به نام من دیوانه زدند!) صدایشان درآمده! بعضی‌ها هم دنبال علت می‌گردند که چرا نمی‌نویسی! راستش خودم هم دیگر به این نتیجه رسیده‌ام که کم می‌نویسم! این قدر کم که مثلا ۲۰ آذر بگذرد و من سالگرد آغاز نوشته‌های شبانه را گرامی نداشته باشم! ۲۰ آذر ۹۲ نوشته‌های شبانه پنج ساله شده است!
دلیلش اما متنوع و پیچیده است! یکیش می‌تواند شروع زندگی متاهلی باشد و افزایش دغدغه‌ها و حجم کارهای مرتبط با شروع زندگی. یکیش می‌تواند تغییر محیط کار باشد و شرایط و سبک کار. یکیش می‌تواند نداشتن انگیزه باشد به واسطه نگرفتن کامنت و درگیر نشدن خوانندگان در مبحث و هزار تا دلیل دیگر هم می‌تواند داشته باشد از جمله بی همتی من که به نظر خودم بعد از دوره آموزشی کم کم دارد در من نهادینه می‌شود!
بگذریم از همه‌ی این‌ها. یک مساله هم هست و آن سبک نوشتن من است. من مثل خیلی ها اهل کپی کردن نیستم و اگر از نوشته هایی که در آنها شعر یا آهنگی به اشتراک گذاشته شده بگذریم، هر نوشته‌ام ممکن است چندین ساعت طول بکشد تا حاضر بشود و سپس منتشر، اما اخیرا کمتر پیش می‌آید که من چند ساعت پشت سر هم بیکار باشم و … . گاهی فکر می‌کنم شاید بشود به سبک دیگری رو آورد و ساده تر نوشت، ولی فعلا که نشده!
سعی می‌کنم باز بنویسم، اما ظاهرا نمی‌شود قول داد، شاید شد،‌ شاید هم نشد …

  1. م
    ۹ بهمن ۱۳۹۲ در ۱۴:۵۹ | #1

    سلام آقای نوروزی.
    اگرچه ظاهرا کم به وبتون سر می زنید یا شاید سر نمیزنید، من یه سوال ازتون داشتم. میشه با توجه به آی پی یه نفر آدرسش رو پیدا کرد؟
    البته لطف می کنید اگه جواب بدید آقای مهندس!
    ممنون

  2. ۲ فروردین ۱۳۹۳ در ۱۳:۲۸ | #2

    مهندس جان
    کم مینویسی اشکال نداره، لااقل برای مناسبت هایی مثل عید نوروز یه پست بذار

    سال پر خیر و برکتی برات آرزوی می کنم دایی جان

  3. s
    ۷ فروردین ۱۳۹۳ در ۰۴:۰۸ | #3

    سلام
    من از دانشجویان کارشناسی ۸۶ تا ۹۰ هستم
    تو اینترنت سرچی برای اپا میکردم که وبلاگتون رو دیدم
    وبلاگ خوبی دارید
    چندتااز نوشته هاتون رو خوندم به دلم نشست شاید چون کپی نیست و حرف دله

  4. ۲۶ فروردین ۱۳۹۳ در ۱۰:۳۴ | #4

    @MSD
    ممنون
    ان شاءالله دایی جون

  5. ۲۶ فروردین ۱۳۹۳ در ۱۰:۳۴ | #5

    @s
    سلام
    ممنون
    لطف دارید

  6. nc
    ۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۰۷:۰۸ | #6

    سلام من امروز تصادفا با شما و صفحه مربوط به شما آشنا شدم
    اما یه نظر
    آنچه قبلا به ذهنت خطور می کرد و تو را وامیداشت که قلمت را در دستهایت بفشاری و صفحات روبرویت را از سکوت درآوری چه بر سرش آمده؟ آن جملات ناب که تنها از وجود تو نشات می گیرند، اینک کجایند؟؟؟؟؟!!!!!!
    من هم می نویسم، اما نه در وبلاگ شخصی ام، در هر کجا که کلمات جاری شوند راهی پیدا خواهد شد و قلم هر چه می خواهد باشد، تنها می نویسم مثل همین حالا برایت می نویسم که بنویس
    نه برای من که اگر روزی نخواندمت دیگر ننویسی برای روح خودت که خداوند آنقدر نابش آفرید که قدرت خلق جملات را دارد. برای شکرگذاری بنویس دوست نوروزی من

  7. ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ در ۱۶:۲۰ | #7

    سلام
    چقدر دلم برا دلنوشته هاتون تنگ شده….کجایین شما؟

  8. ۸ خرداد ۱۳۹۳ در ۱۱:۱۲ | #8

    @nc
    سلام
    این قصه دراز است اما ان شاءالله نوشتن ادامه خواهد داشت …

  9. ۸ خرداد ۱۳۹۳ در ۱۱:۱۴ | #9

    @ستاره
    سلام
    زنده ایم هنوز، اگه عمری باقی باشه می نویسم اما شاید همین طوری نامنظم و شایدم پیوسته …

  10. ۸ خرداد ۱۳۹۳ در ۱۲:۳۰ | #10

    سلام
    با نظر دوستان موافقم
    سر زدن به وبی که حرفها و مطالبش کپی برداریه به هیچ عنوان جزء برنامه هام نیست به وب شما از این جهت سر میزدم و سر میزنم چون عاشق حرفای خودمونی و راحت و ساده و در عین حال پر از نکته ام ……….
    اما مدتیست سکوت و سکوت و سکو.ت …..ما هم آروم میاییم و بدون پذیرایی میریم !!
    این رسم مهمان نوازیه جناب نوروزی !!!

  11. ۸ خرداد ۱۳۹۳ در ۱۲:۵۰ | #11

    @دوست
    سلام
    ان شاءالله که بتونم از این پس مهمان نواز باشم و شرمنده دوستان نشم.

  12. ۲۴ اسفند ۱۳۹۴ در ۱۰:۴۰ | #12

    برای من که نوشتن یکی از راههای کاهش استرسه. حتی اگه نرسم آپلود کنم به دوستان مجازی حتماً سر می زنم که ارتباطه قطع نشه.

  13. ۸ خرداد ۱۳۹۵ در ۱۳:۵۱ | #13

    @علی امین زاده
    تا حالا از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم …

  1. بدون بازتاب