دو راهی

مدتی هست که یه دو راهی می‌بینم! که یه تفسیر ساده‌اش یه انتخاب هست بین خودم و خدا، اما تفسیرهای پیچیده‌ای هم داره که نمی‌تونم بنویسم‌شون، تو این روزهای عزاداری این قدر نشونه دیدم برای انتخاب راهی که منتهی به خداست که دیگه بیشتر از این میخواستن نشونه بهم نشون بدن باید می‌اومدن میزدن تو گشوم و میگفتن اون راه رو برو! اما اون تفسیرهای پیچیده‌ای که میگم نمیشه نوشت‌شون، رهام نمی‌کنند و انگار دست و پام زنجیر شده،‌مثل آدمی شدم که می‌دونه راه درست و غلط کدوم اما مدام داره توجیه میکنه که از راه غلط بره و در عین حال هم هی براش نشونه میاد که راه درست کدومه! از یه طرف اینکه این قدر دست و پام زنجیر داره عذابم میده و از اون طرف توان حرکت رو ازم گرفته و عمیق که فکر میکنم می بینم وقتی تو گذشته تو مسائل کوچیک بین خودم و خدا، خودم رو انتخاب کردم، اصلا عجیب نیست که حالا تو مسائل بزرگ هم گیر کنم و نتونم راه درست رو برم…
خدا کنه زود بتونم خودم رو تکون بدم و از دست این زنجیرها آزاد بشم،‌ اگه نه اصلا بعید نیست که به زودی با انتخاب هایی که میکنم اوضاع خراب و خراب تر بشه و زنجیرها بیشتر و بیشتر ….
«اَللّهُمَّ لاتَجعَل ِ الدُّنیا اَکبَرَ هَمِّنا»
برام دعا کنید …

  1. مشاور
    ۷ آذر ۱۳۹۱ در ۱۰:۳۲ | #1

    MSIE 8.0 Windows XP

    سلام بر محسن نوروزی عزیز:
    برادرم می خوام حرف هایی رو بگم که اگه می خواستم تو مرکز مشاوره بگم باید کلی پول بابتش می دادی.
    ما یه پروژه ی تحقیقاتی مشاوره ای داریم که روابط رو توی سایت ها بررسی می کنیم. البته بدون نام فقط دنبال یه شمای کلی هستیم. من توی کارم به سایت شما رسیدم و مطالب و کامنت هاتون رو بررسی کردم. خصوصا در مورد ازدواج.
    ببینید طرح مسئله ای که من می کنم درسته ؟ شما یه آدم نسبتا مذهبی هستید و برای ازدواج یه زمانی دل به کسی دادید که زیاد با شما سنخیت نداره و از سمت دیگه می خواهید با کسی ازدواج کنید که ملاک های شما رو داشته باشه.حالا موندید سر دو راهی .
    فکر می کنید اگه با اونی که ملاک هاتون رو داره (احتمالا …) ازدواج کنید با عشقتون چیکار کنید؟
    باید بگم اولا به این حالتی که شما دارید عشق و محبت گفته نمیشه . فقط یه احساس که فکر می کنید عمیقه اما عمیق نیست. و ثانیا چه طبق توصیه های شرعی و چه طبق قواعد روانشناسی این حالت آدم رو کور و کر می کنه. خیلی ها از راه محبت همسرشون رو انتخاب می کنند. حالا برخی عاشق بودنشون هم جوری بوده که مطابق با ملاک هاشون هست که در این جا مشکلی وجود نداره . و بعضی ها هم اون کسی که ظاهرا دوستش دارند مطابق اون چیزی که از زندگی انتظار دارند نیست .
    این دسته ی دوم می تونن چشمشون رو ببندند و با عشقی زیاد وارد زندگی شیرینی بشن اما… اما تجربه و علم ثابت کرده که این جور عشق ها , وقتی وارد زندگی بشین و منطق هم جای خودش رو پیدا کنه کم کم و حتی یه دفعه ای کمرنگ و یا نابود می شن.
    برای ازدواج شرط اولیه عاشق بودن نیست .کسی که بدونی توی زندگی کردن شبیه تو هست و بلده زندگی کنه حتما در مراده باهاش عاشق هم می شی.
    منتها به نظر من حالت شما این حرف ها نیست. شما داری با خودت لجبازی می کنی و می خوای ژست عاشق پیشه ها رو در بیاری. نمی خوای کسی رو که شاید مدت ها به یادش بودی فراموش کنی. اما یادت باشه عشقی که از سر آگاهی نباشه آدم رو به ترکستان می بره.
    اون چیزی که من از … دیدم آدمی هست که قویه و در عین حال احساساتی . می تونه فکر کنه . راه درست محبت کردن رو بلده . باهوشه و از همه مهم تر ایمانی داره که توی زندگییش جاریه و توی زندگی مشترک خیلی به کار می یاد و حتی توی دوست داشتن .
    پیشنهادم به شما اینه که لجبازی رو کنار بذارید . اگه این کار رو بکنید اون موقع می تونید با فکر باز به این مسئله بپردازید . مطمئن نیستم اما به نظر میادشما می تونیدعاشق … باشید.(نوع نگارشتون در جواب هایی که به کامنت های … دادید آرامش خاصی داره و این نشون از خیلی چیزها می تونه باشه)البته الان بحث این نیست. بلکه بحث اینه که شما به هر حال باید اون احساس رو کنا بذارید. عشق ذره ذره به وجود می یاد و پایدار میشه . اما از اون طرف عشق بدون آگاهی در بیش تر مواقع سرد می شه.
    راستی اگه اینجوری که می گی فکر می کنی چرا بین بهشت و جهنم ,جهنم رو انتخاب می کنی ؟ چرا نمی خواهی حر باشی که گفت من خودم رو بین بهشت و جهنم مردد می بینم ؟ و بهشت رو انتخاب کرد؟و می خواهی مثل عمر سعد باشی که بهشت رو به حکومت ری فروخت ؟ لطفا شعار ندین و به چیزی که می دونین درسته عمل کنید . ما مکلف به نتیجه نیستیم. مثل خیلی جاها هم که توی سایتتون دیدم از ترس سوال صورت مسئله رو پاک نکنید.
    تو یکی از کامنت ها نوشته شده بود بود تردید و شک آدم رو از دینش هم کافر می کنه . به نظر من خیلی قشنگ گفته و شما هم اگه به این تردید بی موردتون ادامه بدین دچار همین اتفاق خواهید شد. ببخشید اما لطفا مثل احمق ها رفتار نکنید.

  2. رهگذر
    ۷ آذر ۱۳۹۱ در ۱۷:۰۱ | #2

    MSIE 7.0 Windows XP

    مهندس جون ببخشید اینو می گم اما این چیزی که شما نوشتی اگه واقعا همین باشه ذهن رو ناخودآگاه می بره سمت کربلا.همیشه می گفتم خیلی مسخره است که حر گفته من خودم رو بین بهشت و جهنم مخیر می بینم. یا اون یکی که پیشنهاد حکومت ری بهش شدو او هم دنیا رو انتخاب کرد. اما الان با این حرفایی که تو می گی می بینم اونقدرها هم دور از ذهن نیست . شاید تو زندگی خود من هم باشه. حالا می فهمم یعنی چی که زمین سراسر پهنه ی دشت کربلاست و کربلا ما را به خود می خواند .
    یادته یکی بهت گفت: کجاست آن که زنجیر جاذبه خاک را از پای اراده اش بگشاید و هجرت کند از خود و بستگی هایش .من هر قدر این متن رو خوندم معناشو نفهمیدم . اما الان کم کم فکر کنم دارم می فهمم.
    نه داداش داستان من و تو این حرفها نیست. ازدواج یه شمه از اونه . داستان من و تو تردید در ایمان داشتن یا نداشتنه . این که بیشتر به نفعمونه ایمان داشته باشیم یا نداشته باشیم.
    حالا نکته ی جالبش اینه که اون یارو اگه نمی رفت تو سپاه عبیدالله ، هرچند آخرت رو داشت اما دنیا رو نداشت . ما باز هم سرزنشش می کنیم. ولی در مورد تو و ازدواجت کسی نگفته اگه راهی که خدایی هست رو انتخاب کنی دنیات رو از دست می دی .شاید دنیات هم توی همین باشه.
    تو نیاز به دعا نداری . خدا به زور که هلت نمی ده توی راه درست . اون راه هدایتو بهت نشون داده شقی یا سعید شدن با خودته. من اگه جای خدا بودم یکی مثل خودم یا تو رو ول می کردم که در خانه اگر کس است یک حرف بس است.
    ممنون که منو به خودم آوردی . امیدوارم تو هم به خودت بیایی.

  3. ۷ آذر ۱۳۹۱ در ۲۰:۰۶ | #3

    Firefox 16.0 Windows 7

    @مشاور
    سلام
    اوالا ببخشید که متن تون کمی دستکاری شد،‌فکر کردم این طوری بهتره!
    ثانیا نه من یه آدم نسبتا مذهبی نیستم! یه آدم مذهبی هستم که در موارد معدودی ممکنه سهل انگاری کرده باشم و به وظیفه عمل نکرده باشم
    اما در مورد بقیه متن، نه این حالتی که گفتین نیست، من عاشق کسی نیستم و تقریبا همه افرادی که میتونستم عاشق شون باشم (یعنی همه خانم هایی که به نوعی باهاشون برخورد داشتم) از معیارهایی که دارم خیلی دور هستند، یا سن شون با من اختلاف زیادی داره یا اینکه اصلا پای بند به مذهب نیستند یا به لحاظ اجتماعی و اقتصادی فاصله زیادی با من دارند یا …
    البته اگه همه نوشته های من رو پیگیری کرده باشین، ممکنه یه نامه خیلی قدیمی رو خونده باشین که مال دوره لیسانس هست و اون موضوع مدت هاست (بیش از ۴ سال) تموم شده و اون خانوم به هیچ وجه تو ذهن من نیست و من هم مطمئن هستم که جوابش به من منفی هست …
    اما مساله همون چیزی هست که قبلا هم یه مطلب در موردش نوشتم، اینکه نمیتونم از خودم مطمئن باشم که به سمت ایده‌آل هام میرم و یه جوری می ترسم که انتخاب بر اساس ایده‌آل هام بعدا مشکل ایجاد کنه و از اون طرف هم نمیتونم خودم رو راضی کنم که بر اساس شرایط فعلی که دارم و در مواردی از ایده‌آل هام دور هستم انتخاب کنم و تصمیم بگیرم …
    واضح هست که من وظیفه دارم به سمت ایده‌آل هام حرکت کنم، اما یه تردیدی ته دلم هست، شاید از این جنس که می ترسم این موضوع زندگی رو خیلی سخت کنه و اینکه مدتی زندگی رو زیادی آسون گرفتم، موضوع رو سخت تر میکنه … اما باز هم (حداقل ظاهرا) موضوع این هست که انتخاب درست و غلط کاملا مشخص هست ولی باز من دارم تردید میکنم …
    در هر صورت ممنون که وقت صرف کردین و نوشتین …

  4. ۷ آذر ۱۳۹۱ در ۲۰:۰۷ | #4

    Firefox 16.0 Windows 7

    @رهگذر
    سلام
    ممنون، زاویه دید مناسبی بود
    اینکه به دعا احتیاج ندارم درست نیست! هر کسی که داره تصمیم میگیره به دعای دیگران احتیاج داره و هر لحظه ممکنه بتونه مسیر درست رو انتخاب کنه …

  5. یه دوست
    ۷ آذر ۱۳۹۱ در ۲۱:۴۷ | #5

    Firefox 13.0.1 Windows XP

    سلام
    دعا می کنم خدا به همه شجاعت تصمیم گرفتن درست را بده و به شما همین طور
    جالبه این خانم یا آقای مشاور هیچی از مشاوره سر در نمیاره و خیلی تحلیل ابکی و غیر کارشناسانه‌ای داده
    جای تاسفه که این ادما تو مملکت ما مشاورن و با این حرفها و نسخه‌هاشون وضعیت را بدتر از بد کردن

  6. مشاور شماره 2
    ۷ آذر ۱۳۹۱ در ۲۱:۵۴ | #6

    MSIE 7.0 Windows XP

    سلام
    خدمت جناب مشاور عرض شود که شما آبروی هر چی مشاوربود را که بردید !!!!!!!!!!!! حق ویزیت هم که بله دیگه!!!!!!!!
    ما که نه تکنیک دیدیم و نه فن نه علم مشاوره ای نه هنر مشاوره ای
    هر چه بود نصیحت محض بود که با اهانت هم تموم شد!!!!!!!!!
    این جوری خیانت به برخی اصول میشه این در حد یک صحبت عامیانه بود همراه با پیشداوری شدید که تقریبا در روند مشاوره هیچ جایگاهی نداره
    اتفاقا خیلی زیاد میشه در مورد مطلب جناب نوروزی نوشت و راه کار جدید و عملی ارائه داد اما از اونجایی که من هرگز عکس العملی و انعکاسی در تمامی صحبتهام از جانب ایشون ندیدم و نشنیدم ترجیح میدم به همین گله بسنده کنم و سکوت کنم……….نمیدونم اسم این را چی میشه گذاشت

  7. ۷ آذر ۱۳۹۱ در ۲۲:۰۹ | #7

    Firefox 16.0 Windows 7

    @یه دوست
    سلام
    ممنون بابت دعاتون

  8. ۷ آذر ۱۳۹۱ در ۲۲:۱۱ | #8

    Firefox 16.0 Windows 7

    @مشاور شماره ۲
    سلام
    والا اصلا قصد کم لطفی نبوده، اگه جواب داده نشده به کامنت هاتون یا نمیشده جواب داد یا به نظرم رسیده جواب نمیخواد و در مورد عمل هم نمیدونم کدوم کامنت منظوره ولی احتمالا نتونستم عمل کنم، در هر صورت اگه قصوری بوده ببخشید

  9. آخی
    ۷ آذر ۱۳۹۱ در ۲۲:۱۸ | #9

    MSIE 7.0 Windows XP

    آخی. خواستم بگم خب چرا این مورد رو از طرفتون نمی پرسین؟ شاید اون در مورد ایده آل هایی که مد نظر شماست و احتمالا در مورد خودش سخت گیری می کنه توی همسرش سخت گیر نباشه.اینجوری راحت تر خیالتون راحت میشه که. چرا؟چرا نمی پرسین؟

  10. ۷ آذر ۱۳۹۱ در ۲۲:۲۳ | #10

    Firefox 16.0 Windows 7

    @آخی
    مرسی از هم دردی تون! اما قبل از اینکه طرفی وجود داشته باشه باید این مساله رو با خودم حل کنم!

  11. آخی
    ۷ آذر ۱۳۹۱ در ۲۲:۳۴ | #11

    MSIE 7.0 Windows XP

    نمی فهمم شما یا خودتون می خواهین به ایده آل هاتن برسین یانمی خواهین. اگه آره که خب چه ازدواج بکنین چه نکنین باید تلاش خودتون رو به کار بندازید و چه بسا ازدواج کمکتون کنه . اگه هم نمی خواهین که به ایده آل هاتون برسین چرا با خودتون درگیرین؟

  12. ۷ آذر ۱۳۹۱ در ۲۳:۰۳ | #12

    Firefox 16.0 Windows 7

    تو اینکه باید به سمت ایده‌آل هام برم شکی نیست و بنابراین واضح به نظر میاد که همسرم هم باید طبق معیارهایی که منطبق بر ایده‌آل‌هام هستن انتخاب بشه، اما از اون طرف الان با ایده آل هام فاصله دارم و مشخص نیست چقدر طول میکشه و چقدر سخت خواهد بود تا بهشون برسم و تو این مدت باید اون کسی که منو همراهی میکنه هم دچار مشکلی نشه و خلاصه زندگی تلخ نشه …
    در حقیقت ارزیابی از اینکه رسیدن به ایده‌آل ها چقدر سخت و طولانی خواهد بود ندارم و در کنار این موضوع برای راهی که نه میدونم چقدر طولانی هست و چقدر سخت یا اینکه چقدر کند یا تند طی می‌کنم و حتی ممکنه چند بار توش به عقب برگردم و … یه همراه میخوام انتخاب کنم که طبیعتا کار ساده‌ای نیست …
    اما در کنار این ها اینکه باید به سمت ایده‌آل هام برم واضح به نظرم میاد اما در همون مورد هم گام بر نمیدارم، یعنی تو تئوری میدونم باید چیکار کنم اما در عمل اون کار رو نمیکنم! …

  13. آخی
    ۷ آذر ۱۳۹۱ در ۲۳:۱۳ | #13

    MSIE 7.0 Windows XP

    باشه. ولی به نظر من این تا حد زیادی به همون طرفتون بر میگرده وشخصیت اون.پس تا پا پیش نذارین هیچی معلوم نمیشه.حالا شما هی بشین فکر کن.بر این ترس و تردیدتون غلبه کنین که بدفرم خطرناکه.اگه می دونین ایده آل, از همین حالا هم که شروع کنین دیره.من با حرفای رهگذر کاملا موافقم. اگه حر یه کم دیگه دیر جنبیده بود فرصتی که برای برگشت داشت رو هم از دست میداد. شما فرصت برگشت رو از دست ندین. خدا این بار این فکرو این دغدغه رو به شما داده اما لزوما همیشه این تکرار نمیشه

  14. ناشناس
    ۸ آذر ۱۳۹۱ در ۱۳:۲۴ | #14

    MSIE 8.0 Windows XP

    @مشاور
    عب! آدم یاد نصایح آقای دکتر نوروزی میفته در موضوعات علمی !!!!!!
    واقعاً که این چه وضع توصیه و حرف زدنه حضرت مشاور؟؟؟؟

  15. آخی
    ۸ آذر ۱۳۹۱ در ۱۴:۲۸ | #15

    MSIE 7.0 Windows XP

    سلام داداشی.بدو بدو اومدم خونه که بهتون بگم من از دیشب که از این جا سر درآوردم و این مطالبو خوندم خیلی ترسیدم. درسته من سطح فهم و درکم به اندازه ی شما که دانشگاه رفتید نمی رسه اما از دیشبی که دیدم عمر سعد بودن چه قدر می تونه به آدم نزدیک باشه خیلی ترسیدم.معلممون میگه توجیه بزرگترین آفت و مانع دینداریه.اومدم بگم داداشی تو رو خدا عمر سعد نشین.درسته من درکم به خیلی از چیزهایی که شما میگین نمی رسه اما یه چیز رو خوب می دونم که مطمئنم هرقدر هم درکم بالا بره این واقعیت تغییر نمی کنه و اونم این که تنها کسی که اگه راهی رو بهمون نشون می ده هم به فکرآخرتمون بوده و هم دنیا خداست.هیشکی تا حالا از رفتن تو راهی که خدا بهش نشون داده ضرر نکرده. داداشی امیدوارم بهم نخندین اما من به امام حسین قول دادم اگه شماشجاعت انتخاب راه درست رو پیدا کریدن و این کار رو انجام دادین ۴۰ تا زیارت عاشورا براتون بخونم . به خدا جدی میگم .از همین امروز شروع می کنم. چه طور آدم یکی رو که می بینه داره از پرتگاه خودشو می اندازه پایین هر کاری از دستش میاد براش میکنه . حالا من که می بینم شما با دستای خودتون دارین با خودتون و روحتون چیکار میکنین کاری نکنم؟ من مشاوره دادن بلد نیستم تنها کاری که از دستم بر میاد همینه. داداشی تو رو خدا حد اقل به خاطر قلب یه خواهر کوچولو که برای شما که حتی درست نمی شناسمتون می تپه راه درست رو انتخاب کنین. من براتون دعا می کنم . دعا میکنم شجاع باشین .دعا می کنم به دعوت امام حسین لبیک بگین . دعا می کنم خدای نکرده مثل کوفی ها نشین . دعا می کنم خدا کسی رو که مرضی خودش و مرضی شما و دلتون باشه رو جلوی راهتون قرار بده.دادشی ناامیدم نکنین.منتظر جواب کامنتم می مونم

  16. مشاور شماره 2
    ۸ آذر ۱۳۹۱ در ۱۸:۱۸ | #16

    MSIE 7.0 Windows XP

    سلام
    خواهش میکنم شمام ببخشید ما به روتون آوردیم
    ممنون که بالاخره توجهی فرمودید

  17. ۸ آذر ۱۳۹۱ در ۲۱:۵۵ | #17

    Firefox 16.0 Windows 7

    @آخی
    سلام
    ممنون خواهر! من با نذر زیارت عاشورا خیلی چیزا گرفتم، یادش به خیر اولین بار معلم دیفرانسیل مون گفت هر چی که بخواین با نذر چهل تا زیارت عاشورا می تونین بگیرین …
    همه سعیم رو میکنم که زودتر به سمت انتخاب درست برم، ان شاء الله خدا هم کمک میکنه …

  18. ۸ آذر ۱۳۹۱ در ۲۱:۵۶ | #18

    Firefox 16.0 Windows 7

    @ناشناس
    اگه صحبتی با دکتر دارین بهتره تو وبلاگ خودشون بنویسین!

  19. ۸ آذر ۱۳۹۱ در ۲۲:۱۷ | #19

    Firefox 16.0 Windows 7

    @مشاور شماره ۲
    سلام
    خواهش میکنم

  20. ناشناس
    ۸ آذر ۱۳۹۱ در ۲۲:۳۰ | #20

    MSIE 8.0 Windows XP

    باشه بش میگم!
    چیزی نگفتم که ببخشید حرفی نیس

  21. ۸ آذر ۱۳۹۱ در ۲۲:۴۴ | #21

    Firefox 16.0 Windows 7

    منم چیزی نگفتم خوب!

  22. ناشناس
    ۸ آذر ۱۳۹۱ در ۲۲:۴۸ | #22

    MSIE 8.0 Windows XP

    منم اشتباهاً یه چیزی ظهر نوشتم اگه صلاح دیدید حذفش بفرمایید

  23. ۸ آذر ۱۳۹۱ در ۲۳:۳۴ | #23

    MSIE 8.0 Windows 7

    سلام.
    راستش من دو تا حرف شاید خیلی متضاد می خواستم بهتون بگم.
    اولا این که برام خیلی جالب بود که یه پسر این قدر رو این مسائل حساسه. بدون قصد جسارت میگم. فکر می کردم آقایون خیلی رو این مسائل حساس نباشن. حداقل اکثر آقایونی که من باهاشون برخورد داشتم این طوری بودن.
    اما از طرف دیگه آقای نوروزی. با این که کاملا می فهممتون اما فکر می کنم بعضی از حساسیت های شما زیاده روی باشه. وقتی با ازدواج دین کامل میشه یعنی خیلی ایده آل هاتون را شما بعد از ازدواج بهش میرسین وشاید اگه ازدواج نکنید به این امید که اول خودتون رو به ایده آلها برسونید شاید هرگز نرسید.
    و مهم تر از اون. به نظر من هر چه قدر در جایی خدا به آدما قدرت نداده لطف خودش بی حد و حساب هست. شکی نیست که انتخاب کسی برای همیشه بی حد و حساب سخته. مخصوصا واسه یه آدم مذهبی مث شما و توی یه جامعه مث جامعه ما. شما نمی خواید یکی رو واسه امروز و فردا داشته باشین. نمی خواین هر کسی رو داشته باشید. نمی خواید تا وقتی با خودتون کنار نیومدین درگیر کسی بشین. اما هنوز با خودتون درگیرید. شاید تا وقتی به ایده آلهاتون نرسید ندونید فرد مورد نظرتون باید چه جوری باشه. من تو این زمینه ها فکر می کنم بهترین گزینه اینه که به خدا بسپرید.
    ببینید. میون همه ی سردرگمی هاتون می تویند به یه چیز مطمئن باشید و اون این که خدا بهتر از هر کسی خیر و صلاحتون رو می دونه و حتی اگه فراموشش کنید فراموشتون نمی کنه (ومن شک ندارم که شما به این قضیه مطمئنید). به خاطر همین دارم میگم کل قضیه رو بسپرید به خدا. توکل کنید تا آخرین حد توانتون. شما همین الانشم در حال رشدید. چون با مسائلی درگیرید که ذهن کمتر کسی روش درگیر میشه. انتخاب بین خودم و خدام این روزا کم مطرح میشه. معمولا از اول بی دغدغه میریم سراغ جواب: خودم!
    اما هیمن که این سوال شده دغدغه شما تا این حد، یعنی که شما تو یه مسیر خاصید. یعنی که خدا حواسش بهتون هست. این قدر درگیر نشید آقای نوروزی. بسپرید به خود خودش. حتی کنار اومدن با خودتون رو. تلاش رو انکار نمی کنم. اما خودتون می دونید توکل چه قدر مهم تره. هر جا حس می کنید کم آوردین به خود خدا بگید که به حکم انسان بودنتون و تموم ویژگی های انسان (عجولی، ضعف و …)توی کارتون موندید و فقط کسی که شما رو این جوری آفریده می تونه کمکتون کنه و مطمئن باشید می کنه. چون اگه نکنه از عدلش نعوذ باللله به دوره. اگه ضعفی داده جبرانشم میکنه.
    نگرانیتون نه بی جا ولی زیاده اونم برای یه آدم مذهبی.
    توکل کنید. خیلی بیشتر.
    انشا لا درست میشه.
    ببخشید از پرحرفیم…

  24. ۹ آذر ۱۳۹۱ در ۱۱:۳۹ | #24

    MSIE 9.0 Windows 7

    سلام طاعات شما قبول درگاه حق

    قدم برداشتن در راه کمال همونیه که ما اسمش رو میذاریم ایده آل که این برمی گرده به ذات همه ما آدما . ولی هر کدوممون یه برداشتی از ایده آل ها داریم خیلی مهمه که ایده آلهایی که داریم پخته باشه یعنی درست و سنجیده فکر کنیم هر چی رو سن ما میره افکارمون پخته تر می شه وقتی نگاه به گذشته می کنیم می بینیم چه آرزوهایی داشتیم چیا واسمون مهم بوده بعضی وقت ها مسخره می کنیم که واقعا چه چیزهایی واسمون مهم بوده . حرف دل یه چیز کار عقل یه چیز دیگس همسو شدن این دو تا با هم درصد پشیمونی رو میاره پایین خیلی حواستونا جمع کنید فقط ازدواج نیست نسلی که پا میگیره از این ازدواج و نگاه معصوم بچه ها که فقط انتظار آرامش رو دارن مدیون این انتخاباست. چقدر پر از شک و تردید هستید چقدر وسواس چقدر … چرا ؟؟؟ واقعا کی قراره انتخاب شما باشه ؟ چقدر خوب که الان ماه محرمه و یه تأخیری افتاد تا با خودتون کنار بیایین واقعا کارایه خدا قشنگ و حکیمانس هیچ وقت کسی رو تنها نمیذاره همه این تردید و تأخیر حکمتی داره امید که همه چیز به خیرو صلاحتون ختم بشه

  25. کارآگاه
    ۹ آذر ۱۳۹۱ در ۱۴:۲۵ | #25

    MSIE 7.0 Windows XP

    دوستان من
    اینقدر ساده نباشید.مشاور در دید اول ممکنه چرت گفته باشه اما یه کم که عمیق تر نگاه کنین به نظر میاد آگاهانه این حرف ها رو زذه. منم که مشاوره بلد نیستم می دونم که یه مشاور اینجوری حرف نمی زنه. لابد یه جاهایی از تحقیقاتش مبهم و گنگ و تاریک بوده و م خواسته اطلاعات کامل تری به دست بیاره تا نتیجه گیری اش دقیق تر باشه. مثلا می خواسته بدونهمهندس تا چه حد مذهبیه؟ بر اساس این چه جوری همسرش رو انتخاب می کنه ؟ یا این که می خواسته در مورد … (که فقط خدا و مهندس می دونن کیه!) اطلاعات بش تری به دست بیاره تا پروژه اش کامل باشه و احتمالات دیگه ای که نمیشه گفت. من حدس می زنم با این وجود توی یه سری حرفاش مهندس بحثی نداره و باهاشون موافقه. نه مهندس؟ (خب بابا چرا میزنی من فقط حدس زدم!!!)
    مهندس جون بیا و سفره ی این بحث رو عملا جمعش کن تا هم ما یه شام عروسی بیفتیم و هم شیاطین جن و انس دست از سرت بردارن!

  26. ۱۰ آذر ۱۳۹۱ در ۰۱:۰۲ | #26

    Firefox 16.0 Windows 7

    @ناشناس
    ای بابا! منظورم این نبود!
    سخت نگیرین!

  27. ۱۰ آذر ۱۳۹۱ در ۰۱:۰۴ | #27

    Firefox 16.0 Windows 7

    @سلام
    سلام
    ممنون سلام شماره ۲ !
    توکل دارم، اما فکر میکنم بخش زیادی از این تردیدها به ضعف ایمان و عدم یقین قلبی برمیگرده …

  28. ۱۰ آذر ۱۳۹۱ در ۰۱:۰۵ | #28

    Firefox 16.0 Windows 7

    @…
    سلام
    ممنون
    ان شاء الله که ختم به خیر بشه …

  29. ۱۰ آذر ۱۳۹۱ در ۰۱:۰۸ | #29

    Firefox 16.0 Windows 7

    @کارآگاه
    سلام
    دارم سعی میکنم جمعش کنم!
    من شما رو میشناسم که دارین برا شام عروسی دل تون رو صابون می زنین؟

  30. کارآگاه
    ۱۰ آذر ۱۳۹۱ در ۱۱:۴۳ | #30

    MSIE 7.0 Windows XP

    ب———————–له خودتون خبر ندارین. یه آشنای قدیمی. خیلی قدیمی.البته شاید عروسیتون دعوتم نکردین.مهندس جون تو این سردرگمی چه می کشین.ملاک که نه.عاشق شدن که نه. فکر کردن که نمیشه.توکل هم که نه.نشونه هم که نه.یه لطفی به خودتون بکنین لااقل از شیوه ی دل به دریا زدن استفاده کنین.خوبه فرهاد نیستین یخوای کوه بکنین والا شیرین بیچاره باید تا موهاش مثل دندوناش سفید میشد منتظر می موند.خودتونم آخرش دسته ی کلنگ توی دستتون فسیل می شد!!!بابا یه ذره به خدا اعتماد کنین.لااقل همون قدری که به خودتون اعتماد دارین

  31. کارآگاه
    ۱۰ آذر ۱۳۹۱ در ۱۱:۵۲ | #31

    MSIE 7.0 Windows XP

    راستی یه چیزی رئ یادم رفت به مهندس خودمون و جناب… عرض کنم. قبل از فکر آرامش کردن نسل باید به فکر نسلی بود که قراره به وجود بیاد . اگه این نسل قراره صالح نباشه و به خاطر پدر و مادرش و تربیت ناصحیح اون ها سربار اجتملع بشه(هرجوری) ببخشیدا ولی همون بهتر که به وجود نیاد . تو انتخاب یکی از چیزایی که آدم باید بهش توجه داشته باشه اون ثمره ای هست که می خواد تحویل اجتماع بده.اگه همه چیز از اساس درست باشه مطمئن باشید که اون آرامشه خود به خود توی زندگی هست. من نمی دونم چرا خیلی ها فکر می کنند زندگی خدایی مساوی هست با عدم آرامش و درگیری افراد خانواده؟

  32. ۱۰ آذر ۱۳۹۱ در ۲۰:۲۱ | #32

    Firefox 16.0 Windows 7

    @کارآگاه
    @کارآگاه
    سلام آشنای قدیمی که نمیدونم کی هستی!
    والا نمیدونم، شایدم دل به دریا زدن شد آخرش! اما کم کم دارم رو همون ملاک ها به جمع بندی میرسم، ان شاء الله که نتیجه خیره
    در مورد نسل آینده هم اتفاقا بهش زیاد فکر میکنم…
    ان شاء الله بتونیم نسل آینده ای بسازیم که تو معنویت و بینش خیلی بهتر از ما باشن، چون ما در مقایسه با پدران و پدر بزرگ ها و مادران و مادر بزرگ ها به نظر میاد که اصلا خوب نیستیم

  33. ۱۰ آذر ۱۳۹۱ در ۲۰:۴۴ | #33

    Firefox 16.0 Windows 7

    سلام

    یه دیدگاهی یکی از بازدیدکننده های سایت گذاشته بود که قسمت هاییش رو هم به خواسته خودش و هم به خاطر اینکه فقط برا من نوشته بود و شخصی بود من باید حذف میکردم، اما حرفاش این قدر خوب بود که نتونم همه رو حذف کنم و نشون ندم،‌ این هست که بخشی از حرفاش رو میزارم. فقط یه توضیح برای بقیه دوستان که اگه چیزی رو برای من میخواین بفرستین که زیر کامنت ها نیاد می‌تونید از صفحه تماس با من بفرستید، این طوری من هم کامنت کسی رو کم و زیاد نمیکنم، چون وقتی چیزی رو حذف میکنم انگار باری به دوشم گذاشته میشه که نکنه این قسمت کامنت به درد کسی میخورد و …
    «…
    ازتون می خوام این حرف ها رو فارغ از این بخونید که اینها حرفهایی هست که کی به کی میگه. این ها حرف هایی هست که یه هم کیش که خودش تو خیلی چیزها لنگ می زنه اما هم کیش خودش رو در خطر می بینه بهش می گه. و باز نه این که این ها نصیحت باشه و یا از این باب که من خدای نکرده فکر کنم بیش تر از شما می دونم ….

    یه وقتایی توی زندگی آدم یه موقعیت هایی پیش میاد که به نظر یه انتخاب ساده است که آدم باید انجام بده . اما عمیق تر که نگاه کنید می بینید یه انتخابه که خدا می خواد بکنه. خدا چون گلچین هست گاهی وقتا یه انتخاب جلوی راه اونایی که دوستشون داره قرار می ده . فکر نکنید این انتخاب واسه ی اینه که اون آدم ها باید راه سختی رو در پیش بگیرن. نه . این انتخاب ظاهرا انتخابیه که ما آدما باید بکنیم اما در واقع یه شروعه برای انتخابی که خدا می خواد بکنه . یعنی این که کافیه توی این انتخاب آدم درست پیش بره ، اونوقت خدا هم اون فرد رو انتخاب می کنه .
    سخت ترین قسمت این مسیر همون انتخاب اولیه است. اگه انتخاب درست باشه تو بقیه ی مسیر آدم می شینه روی عرشه و خدا خودش میشه سکان دار. و این معنی ” اللهُ ولی الَّذینَ ءامَنوا یُخرجهُم مِن الظُّلُماتِ إلی النّور ” هست . یعنی کافیه آدم راهی که به خدا ختم میشه رو انتخاب کنه اونوقت خدا خوش دست آدمو می گیره و قدم قدم از تاریکی به سمت نور می بره.( این نور هم دنیایی هست و هم آخرتی) و چون آدم با انتخابش ناخودآگاه عاشق شده دیگه تو ادامه ی حرکتش سختی احساس نمی کنه. و از اون ورش اگه آدم توی انتخاب اولیه اش اشتباه کنه و به سمت طاغوت بره دیگه همون طاغوت مییشه سکان دار بقیه ی زندگیش و اونوقت ” والَّذینَ کَفَروا اولیائُهم الطّاغوت یُخرِجونَهُم مِن النّورِ ألی الظُّلُمات ” اتفاق می افته . یعنی اگه طاغوت رو انتخاب کنی ،طاغوت دستت رو میگیره و از همون یه ذره نوری هم که توش هستی قدم قدم بیرونت می بره تا به تاریکی مطلق برسی (دنیایی و آخرتی)
    حالا این وسط چیزی که تو انتخاب به آدم کمک می کنه ایمان به غیب و خداست ( و نه اسلام) آدم اگه مصداق ” وَلَمّا یَدخُل الایمانُ فی قُلوبِهِم ” ” ولی هنوز ایمان در قلب های آنان وارد نشده” باشه ، توی انتخاب ابتدای مسیر باز می مونه . چون ایمان به غیب نداره. می دونه خدا یه چیزی گفته اما قلبش به اون اعتماد نداره.
    حالا باید چیکار کرد؟ از یه طرف می دونی خدا چشم انتظار ایستاده و اگه یه قدم جلوتر بری دستت رو می گیره ،‌عاشقت می کنه و سختی دینداری رو برات شیرین می کنه و نهایتا پرواز می کنی . و از یه طرف هم ایمان قلبی به این نداری.
    یه درسی داشتیم که توش در مورد شیوه های رسیدن به فضائل بحث می کرد. در مورد مشکلی مثل این که آدم می دونه اما ایمان قلبی نداره و دست خدا رو نمی گیره وعمل نمی کنه خوندیم: ایمان عبارت است از اعتقاد قلبی ، اقرار به زبان و عمل با اعضا و جوارح. و این امری ارادی و اختیاری است . پس نیاز به دانسته دارد و خواسته. اگر کسی می دونه ولی نمی خواد یه بحثه و اگر کسی می دونه و می خواد اما عمل نمی کنه و ایمان داخل قلبش نیست یه بحث دیگه . و می دونید این حالت دوم ( بدونی ، بخوای، ولی انجام ندی ) چی می خواد ؟ فقط عزم. عزم هم چیزی هست که دست خود آدمه یعنی اراده کن و پا در مسیر بگذار. یعنی این که چنین فردی خودش فقط می تونه به خودش کمک کنه ولی اراده ی حرکت نمیکنه و همین طور در جا میزنه .
    چون آدم میدونه خدا صادقه و چون از طرق مختلف راهی که مورد رضای خداست رو می شناسه ( قرآن ، احادیث، عقل و حتی نشانه ها ) حرکت می کنه تا ایمان تدریجا وارد قلبش بشه والا سکون هیچ چیزی رو حل نمی کنه.
    اگه هدف و راه روشنه و توکل هست باید چشم ها رو برای ادامه ی راه باز کرد، بقیه ی چیزها رو کنار گذاشت ، دست بر زانو گذاشت و گفت یاعلی و از بستگی ها جدا شد : گوش کن … جاده صدا می زند از دور قدم های تو را. پلک ها را بتکان.کفش به پا کن و بیا. فقط همین .
    مگه این که هدف واقعی کسب فضائل نباشه و اون آدم بخواد خودش رو گول بزنه و فرار کنه سمتی که حتی علم داره نادرسته و خودخواهانه و متکبرانه اون رو انتخاب می کنه ( که هو المتکبر) ).

    حالا یه چیز دیگه مسئله ی انتخابه . این که چرا انتخاب سخته ؟
    خدا می خواست به آدم حق انتخاب بده . چه جوری؟ اگه میل به خوبی رو توی وجودش بیش تر از میل به بدی قرار می داد که دیگه انتخاب معنایی نداشت و همه می رفتند به سمت خوبی. اگه میل به بدی بیش تر بود هم همین طور . اگر هم نسبتشون مساوی بود که عملا نمی شد انتخاب کرد و انسان می شد سرگردان.
    پس خدا اومد وجود انسان رو لایه لایه کرد .قدرت و میل رفتن به سمت خوبی ها رو خیلی بیش تر از میل و قدرت رفتن به سمت بدی ها توی وجودش گذاشت اما خوبی ها رو گذاشت توی لایه ی زیرین (همون فطرت) که دم دست نباشند و بدی ها رو گذاشت توی لایه ی رویی تا آدم ها وقتی که با انتخاب مواجه میشن ، اولش فکر کنند که میلشون به بدی ها بیش تره . اما اگه با فطرتشون قهر نکرده باشند با یه ذره تفقه وتعمق وسوسه ها رو کنار می زنند و خوبی ها رو میارن رو. به همین قشنگی و سادگی. و اون وقته که نفس می شه مطمئنه . و اون وقته که بر میگرده و دستش رو میذاره تو دست خدا و پرواز می کنه و میشه ” یا أیَّتها النَّفسُ المُطمَئِنّه ارجعی إلی رَبِّک” مهمش توی این حرکت حالت اون نفسه که از اضطراب و پریشونی درمیاد و می شه “راضیه” و “مرضیه”.
    و اینجاست که تردید خطرناک میشه. چون اینجا کسی که انتخاب کننده رو مدام وادار به توجیه می کنه و به دلایل مختلف می گه که این راه رو نرو(راه خدایی رو) ، مثلا محسن نوروزی نیست . بلکه محسن نوروزی نمایی هست که اگه دقیق بشیم همون ابلیسه ( ببخشید اینو می گم ولی تعارف که نداریم . وسوسه برای همه هست . به خصوص وقتی بحث این باشه که خدا بخواد یکی رو واسه خودش انتخاب کنه و شیطان هم از اول از همین می ترسید ) و اگه تردید توی انتخاب ادامه پیدا کنه چون به خاطر وسوسه است و به خاطر این که فطرتش رو فراموش کرده ، نه تنها به ایمان نمیرسه بلکه اسلامش رو هم از دست می ده ( لا تَقولوا ءامَنّا وَلکن قولوا أسلَمنا)
    راه مستقیم روشنه. خیلی روشن . تا جایی که حتی نیازی به نشونه نیست. حرف در مورد ادامه داشتن این انتخاب ها هم زیاده . که فکر کنم تا همین جاش هم حوصله تون سر رفته باشه.

    امیدوارم پیچیده حرف نزده باشم .
    نتیجه ی اخلاقی۱: اصل همه ی انتخاب ها همینه : انتخاب طاغوت به عنوان ولی یا انتخاب ذات مقدس الله به عنوان ولی. بقیه ی مصلحت اندیشی ها توی این نوع انتخاب ها از حربه های طاغوت برای فریب نفس هست که مطمئنه نشه. همین.
    نتیجه ی اخلاقی ۲ :این که اگه آدم واقعا هدفش رو انتخاب کرده باشه و راه خدایی رو به هر طریقی شناخته باشه، چیزی مانع از تصمیم گیری انسان نمیشه جز: تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز. (فقط یه یا علی میخواد)

    باز هم یادآوری می کنم این مطالب نصیحت نیست و ویژه شما هم ننوشتم. فقط حرف دله.

    امیر بیان (ع): “دنیای زودگذر وسیله ی فریب حمقاء است.” کاش من و ما فریب نخوریم. یا علی.
    »

    در مورد این مطلب هم به نظرم بهترین تعبیر همون حرف دل بود، امیدوارم که مثل بقیه حرف ها نخونم و رد بشم و بتونم عزم راسخ داشته باشم برای عبور درست از این دو راهی و همه دو راهی های دیگه …

    این مطلب خیلی کامنت خورد، تو روزهایی که من با رفتن دو تا از دوستام تنها شدم و با توجه به اینکه چند تا دیگه هم دارن میرن و از اون طرف موقع تصمیم گیری آدم بیشتر از همیشه به همراه و دوست نیاز داره بیشتر از هر وقت احساس تنهایی میکردم، اما این تعداد کامنت و نظر یه دلگرمی هست برای من که آدم هایی هستند که انتخاب درست من چه به عنوان دوست و چه به عنوان یه مسلمون یا … براشون مهمه، ان شاء الله که طوری انتخاب کنم که اسباب رضایت خاطر همه دوستان بشه و از اینکه یه روزی وقت گذاشتن و یه نظر نوشتن احساس رضایت کنند …

  34. ۱۰ آذر ۱۳۹۱ در ۲۱:۰۸ | #34

    MSIE 9.0 Windows 7

    سلام ان شا الله همگی امیدواریم بهترین انتخاب رو بکنید و با عروس خوشبخت تون این کامنت ها رو یه روز مرور کنید. تا بفهمه از صدتا فیلتر گذشته و ایده آل شماست و همیشه خوب بمونه .

  35. ۱۰ آذر ۱۳۹۱ در ۲۱:۲۹ | #35

    Firefox 16.0 Windows 7

    @…
    سلام
    ممنون
    ان شاء الله

  36. رهگذر
    ۱۰ آذر ۱۳۹۱ در ۲۲:۵۳ | #36

    MSIE 7.0 Windows XP

    أه بابا این دوستتون نویسنده است؟ چه قدر خوب و عالمانه تحلیل کرده.کیف کردم.حیف که همه اش رو نمیشده ما هم بدونیم.یکی از دوستان بحث محرم و صفر رو گفته. هزار بار گفتم تو این دو ماه شاید نشه جشن گرفت اما میشه که یکی رو پسندید و خواستگاری کرد و باهاش حرف زد. حالا که مهندس جونمون داره به نتیجه میرسه سستش نکنین.برو مهندس که ما منتظریم.باهات هستیم تا انتخاب کنی. (سعی کن زیاد طول نکشه)
    مهندس جون الان بیش تر از همیشه احتیاج داری که زوم کنی رو حرف های دوستت تا بتونی راه درستو بری.یه وقتی هم تعیین کن تابیایم شیرینی بخوریم!

  37. ۱۱ آذر ۱۳۹۱ در ۱۰:۴۴ | #37

    Firefox 16.0 Windows 7

    @رهگذر
    سلام
    والا من هم فکرمیکنم میشه یه سری موارد رو تو محرم و صفر هم طی کرد و جشن و … رو برا بعد از این دو ماه گذاشت…
    شیرینی رو دیگه باید صبر کنید برا جشن دیگه! ان شاء الله که خیلی دیر نخواهد بود …

  38. !!!
    ۱۱ آذر ۱۳۹۱ در ۱۶:۱۷ | #38

    MSIE 7.0 Windows XP

    چند تا سوال:
    ۱٫به نظر منم ملاک بهترین راهه. اما فکر کنم ملاک های شما خیلی باید دقیق باشه.آدم هایی با ملاک های شما خیلی کم هستند و به ندرت سر راه آدم قرار می گیرن. تازه اگه توی این نوادر کسی پیدا بشه که از نظر سنی و..به شما بخوره. از کجا می خواهید این پرنسس رویایی رو پیدا کنید؟
    ۲٫بر فرض هم که پیدا کردید. به دست آوردن چنین پرنسسی هم کار ساده ای نیست و قطعا اون هم سختگیری های خودش رو داره . این چی؟
    ۳٫اینهمه که شما سختگیری می کنید فکر کنم اون پرنسس بنده خدا با خوندن سایتتون از ترس این که دو روز هم نتونه توی خونه ی شما دوام بیاره سکته کنه. این چی؟

  39. ۱۱ آذر ۱۳۹۱ در ۲۲:۳۹ | #39

    Firefox 16.0 Windows 7

    @!!!
    سلام!
    از عبارت «فکر کنم ملاک های شما خیلی باید دقیق باشه» چطوری نتیجه گرفتین که «آدم هایی با ملاک های شما خیلی کم هستند و به ندرت سر راه آدم قرار می گیرن» و … ؟!؟ من که ملاک‌هام رو جایی ننوشتم!
    نه! ملاک‌های من دقیق نیستند و آدم‌هایی با ملاک‌های من هم کم نیستند! ارتباط سوال‌هاتون به مطلبی که نوشتم رو رو هم اصلا متوجه نشدم …!

  40. رهگذر
    ۱۱ آذر ۱۳۹۱ در ۲۳:۰۱ | #40

    MSIE 7.0 Windows XP

    از حرفات معلومه تونستی یه تکونهایی به خودت بدی. بالاخره این مشاوره های دوستان بی اثر نبود. نه؟ (واقعا ازشون استفاده کردی؟ ) امبدوارم نزدیک نزدیک باشه و شما هم از لذت داشتن یه همراه که باهاش آرامش رو تجربه کنی لذت ببری. و بعد از اینهمه وقتی که برای انتخاب همراهت صرف کردی بتونی بگی : گشته ام در جهان و آخر کار دلبری برگزیده ام که مپرس.
    دوستان برای این مطلبت زیاد کامنت گذاشتن. بسه دیگه.چیزای جدید بگو که بوی سردرگمی نده.مثلا خبرای خوب

  41. نپيچيد ه
    ۱۱ آذر ۱۳۹۱ در ۲۳:۰۷ | #41

    MSIE 7.0 Windows XP

    سلام
    فکر کنم در تعداد کامنت ها ملت اینجا رکورد شکوندند
    حسن دو راهی در زندگی ما آدما اینه که چون با چالش مواجه میشیم تقلای بیشتری میکنیم یه دوراهی ، یه تعارض کافیه که آدم را هل بده منتهی مهم اینه که به کدوم سمت هل داده بشیم…….
    جناب نوروزی شما هم خیلی پیچیده اید هم پیچیده مینویسید هم پیچیده مکنید هم پیچیده میشوید هم میپیچونید خلاصه خیلی پیچ در پیچ شده !!مواظب باشید توی این پیچ و خم ها کی چی میگه چرا میگه این عدم تعادلهای مرحله ای برا همه هست مطمئن باشید در هر سنی و در هر موقعیتی زن و مرد هم نداره همه ما از زاویه دید خودمون و تجاربمون داریم نکاتی را برا شما میگیم اما از این نباید غافل شد که بهترین تصمیم گیرنده خود ماییم
    در ضمن الان که بحث به این خوبی داغ شده یه مجمعی کنفرانسی چیزی ترتیب بدین دوستان میان دور همدیگه جمع میشن حتما یه چیز مشت پر کنی کیل میاد

  42. ۱۲ آذر ۱۳۹۱ در ۰۰:۱۹ | #42

    Firefox 16.0 Windows 7

    @نپیچید ه
    سلام
    بله رکورد زدن!
    موافقم که تصمیم نهایی رو فقط خود شخص میتونه بگیره اما تک تک صحبت ها میتونند کمک کنند …
    در مورد کنفرانس هم امکانات نداریم!

  43. ۱۲ آذر ۱۳۹۱ در ۰۰:۲۲ | #43

    Firefox 16.0 Windows 7

    @رهگذر
    سلام
    ان شاء الله به زودی، یه کم صبر کنید! یهویی که نمیشه!

  44. کارآگاه
    ۱۲ آذر ۱۳۹۱ در ۱۶:۴۰ | #44

    MSIE 7.0 Windows XP

    سلام مهندس جون .
    بالاخره تونستین یه راه از اون دو راه رو انتخاب کنین؟خیلی دلم می خواد بدونم توی این انتخابتون (اگه کرده باشین)این کامنت ها هم تأثیر داشته؟
    ما که بعد از این دیگه کاری از دستمون بر نمی یاد. خودتون هستین و انتخاب مورد متناسب با راهی که انتخاب کردین.دوستان هم برن آمادگی کسب کنن برای مشورت در مورد سوالات خواستگاری!!!
    راستی یه زحمت و امانت. مراتب ارادت و احترامات و تشکرات بنده رو خدمت اون دوستتون که اون مطلب بالا رو نوشته بودن ابلاغ بفرمایین. همونی که در مورد انتخاب آدما و انتخاب خدا بود. من حوصله ی این جور مطالب رو اصولا ندارم اما اینو چندین بار خوندم . دیگه حفظ شدم.

  45. انتخاب
    ۱۲ آذر ۱۳۹۱ در ۱۶:۴۹ | #45

    MSIE 7.0 Windows XP

    سلام مهندس جون .
    بالاخره تونستین یه راه از اون دو راه رو انتخاب کنین؟خیلی دلم می خواد بدونم توی این انتخابتون (اگه کرده باشین)این کامنت ها هم تأثیر داشته؟
    ما که بعد از این دیگه کاری از دستمون بر نمی یاد. خودتون هستین و انتخاب مورد متناسب با راهی که انتخاب کردین.دوستان هم برن آمادگی کسب کنن برای مشورت در مورد سوالات خواستگاری!!!
    راستی یه زحمت و امانت. مراتب ارادت و احترامات و تشکرات بنده رو خدمت اون دوستتون که اون مطلب بالا رو نوشته بودن ابلاغ بفرمایین. همونی که در مورد انتخاب آدما و انتخاب خدا بود. من حوصله ی این جور مطالب رو اصولا ندارم اما اینو چندین بار خوندم . دیگه حفظ شدم.

  46. نپيچيد ه
    ۱۲ آذر ۱۳۹۱ در ۱۹:۴۱ | #46

    MSIE 7.0 Windows XP

    سلام
    مشکلی نیست امکانات از ما اجرا از شما!!

  47. بیا فالت بگیرم
    ۱۳ آذر ۱۳۹۱ در ۱۰:۱۲ | #47

    Firefox 3.6.3.NETCLR3.5.30729 Windows XP

    نتایج یک روز نرفتن سرکار:
    امروز که نرفتم سرکار داشتم وب گردی می کردم و همزمان حافظ می خوندم . گفتم برای شما هم یه فالی بگیرم.ببین چی اومد. هم خودش هم شاهدش رو می نویسم حالشو ببری.فقط ربط شاهدش به خودش رو نفهمیدم . شاهدش یه کم خیلی خیلی آبکی هست

    دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند/ وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
    بیخود از شعشعه ی پرتو ذاتم کردند/ باده از جام تجلی صفاتم دادند
    چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی/ آن شب قدر که این تازه براتم دادند
    بعد از این روی من و آینه ی وصف جمال/ که در آنجا خبر از جلوه ی ذاتم دادند
    من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب / مستحق بودم و این ها به زکاتم دادند
    هاتف آن روز به من مژده ی این دولت داد / که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
    اینهمه شهد و شکر کز سخنم می ریزد/ اجر صبری است کزآن شاخه نباتم دادند
    همت حافظ و انفاس سحر خیزان بود / که زبند غم ایام نجاتم دادند

    شاهد:
    هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمائل/هرکو شنید گفتا لله درَقائل
    حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید/از شافعی نپرسند امثال این مسائل
    گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم / گفت آن زمان که نبود جان در میانه حائل
    دل داده ام به یاری شوخی کشی نگاری/ مرضیۀ السجایا محمودۀ الخصائل
    در عین گوشه گیری بودم چو چشم مستت/واکنون شدم بمستان چون ابروی تو مائل
    از آب دیده صد ره طوفان نوح دیدم / وزلوح سینه نقشت هرگز نگشت زائل
    ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخمست/یارب ببینم آن را در گردنت حمائل

  48. بیا فالت بگیرم
    ۱۳ آذر ۱۳۹۱ در ۱۰:۱۹ | #48

    Firefox 3.6.3.NETCLR3.5.30729 Windows XP

    تکمیلی:شاهد فال: بعضیا میگن شعر بعدیه . بعضیامیگن هفت تا شعر بعدیه. بعضیامیگن یه بار دیگه باید باز کردو…

  49. ۱۳ آذر ۱۳۹۱ در ۲۳:۲۳ | #49

    Firefox 16.0 Windows 7

    @کارآگاه
    @انتخاب
    سلام
    یه کامنت با دو تا اسم،‌ ایمیل و IP ارسال شده که جالب هست و مشکوک!
    بله انتخاب کردم، کامنت‌ها و دعای دوستان تاثیر داشت قطعا، از این جا به بعد باید دیگه دید خدا چی میخواد و سرنوشت چی هست …

  50. ۱۳ آذر ۱۳۹۱ در ۲۳:۲۴ | #50

    Firefox 16.0 Windows 7

    @نپیچید ه
    سلام
    اجرا از من یعنی من باید چیکار کنم؟ مجری بشم؟!؟ ملت رو دعوت کنم؟ بیام حرف بزنم؟ گل مجلس باشم؟!؟ یا … ؟

  51. ۱۳ آذر ۱۳۹۱ در ۲۳:۲۵ | #51
  52. کارآگاه
    ۱۴ آذر ۱۳۹۱ در ۱۶:۳۲ | #52

    MSIE 7.0 Windows XP

    خدا رو شکر که تلاش های دوستان تونسته مورد پسند واقع بشه.
    شم پلیسی ات فعال شده ها! اما اشتباه کردی. دوتاش خودم بودم! دفعه ی اول که خواستم بفرستم کامپیوتر قاطی کرد و آخرش هم معلوم نشد فرستاد یا نه . بعدش هم هی ارور داد منم مجبور شدم اسم و.. را عوض کنم شاید با تلاش فراوان بتونم اظهار نظر کنم!(عقده ی کم حرف زدن دارم!!!!)
    ایشالا که در ادامه ی راه موفق و عاقبت به خیر بشی.

  53. نپيچيد ه
    ۱۴ آذر ۱۳۹۱ در ۲۳:۳۲ | #53

    MSIE 7.0 Windows XP

    سلام
    همه اینا که گفتید خوبه میشه یه گردهمایی با مدیریت اثر بخش!

  54. ۱۵ آذر ۱۳۹۱ در ۲۳:۰۹ | #54

    Firefox 16.0 Windows 7

    @کارآگاه
    سلام
    ممنون بابت توضیح
    ان شاء الله

  55. ۱۵ آذر ۱۳۹۱ در ۲۳:۱۰ | #55

    Firefox 16.0 Windows 7

    @نپیچید ه
    سلام
    پس قصدتون جدی نبود!

  56. نپيچيد ه
    ۱۶ آذر ۱۳۹۱ در ۱۱:۱۰ | #56

    MSIE 7.0 Windows XP

    سلام
    جدی تر از خودم سراغ ندارم…. چرا یادم اومد…..یه استاد راهنما داشتم اون بدتر از من بود!!!!!!!!
    با این همه جدیتی که من در کارام داشته ام اگه بخت یاری کرده بود نمیدونم حالا کجا بودم…… در هر حال من جدی گفتم شما باور نکردید!!

  57. ۱۶ آذر ۱۳۹۱ در ۲۱:۵۲ | #57

    Firefox 16.0 Windows 7

    @نپیچید ه
    سلام
    منم شوخی نکردم! ولی این طوری که شما توقع داشتین همه کارا رو من بکنم همون شوخی میشه! اگه واقعا کاری از دستم میاد و فکر میکنید به درد کسی میخوره و میرسم هم وقت بزارم، هستم، اگه نه هم که هیچی!

  58. نپيچيد ه
    ۱۷ آذر ۱۳۹۱ در ۰۰:۲۲ | #58

    MSIE 7.0 Windows XP

    سلام
    آخه مساله اینه که الانم گل مجلس شمایید حرف میزنید اجرا میکنید مگه سخته؟؟!
    بدون تعارف چون شما یه سری ویژگی های جالب شخصیتی دارید نوشته هاتون مصداق “سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند ” بوده هم حس معنوی هم عاطفی هم هنری هم ادبی هم اخلاقی هم خانوادگی و…….را خوب منتقل میکنید من توی این مدت که سر میزدم به سایت شما حس خوبی داشتم چون از حرف بی ریا و با احساس لذت میبرم هر چند ما را با شما کاری نبوده و نیست اما حس انسان دوستانه آدم به وجد میاد که براتون بنویسه من میبینم چقدر قشنگ وقتی شما این موضوع شخصی تون را مطرح کردید دیگران راحت و با صداقت اومدن و حرفاشون را زدن از احساسات و تجربیات خودشون گفتن این به نظر شاید عادی باشه اما خیلی باارزشه و ارزش اونو کسانی میفهمند که برای زندگی ارزشی بیش ازعادیات قائلند زندگی زیباتر از اون چیزیه که ما تصور میکنیم زندگی از دریچه نگاه من یک جور و دیگری جور دیگریست حتی ازدریچه نگاه شما که در آستانه مهمترین انتخاب زندگی تون هستید زندگی وقتی قشنگه که هر کس از دریچه خودش نگاه قشنگش را با نگاه دیگران درآمیزد………و این همون اتفاقیه که در این جا افتاد
    این که من اون پیشنهاد را دادم چون مطالب را که میخوندم و پیگیر بودم یه لحظه حس بعضی محافل ادبی هنری معنوی بهم دست داد که چند تا آدم اهل حال میان میشینن و درست و حسابی بحث میکنن از داشته هاشون میگن اطلاعات میدن و اطلاعات میگیرن شعر میخونن نقد میکنن و آخر سر نتیجه گیری هم میکنن با خودم گفتم خب شمام یه همچین محفلی راه بندازید گهگاهی حضوری با دوستان بشینید گپ بزنید گفتگویی بکنید چون این توان را شما دارید توی مجلستون بوی زندگی به مشام میرسه …ما گاهی فرصت بشه با بعضی از دوستان و همکاران که چنین نشست های داشته باشیم تا مدتها شارژیم البته این محفل را شما به صورت مجازی توی خونه دوستان راه انداختید اما این جور چیزا واقعیش بهتر از مجازیشه….کمکی هم از ما بربیاد خوشحال میشیم …امیدوارم این گفتگوها سرآغاز خیر و شادی و موفقیت براتون باشه

  59. بیا فالت بگیرم
    ۱۷ آذر ۱۳۹۱ در ۰۲:۴۵ | #59

    Firefox 3.6.3.NETCLR3.5.30729 Windows XP

    ببخشین دحالت میکنم ها.میتونین تو جشن عقد یا عروسیتون یه بخش مناظره ی علمی اینجوری ترتیب بدین!!!(فکر کنین عروس خانم بنده خدا چه خواهندکشید) تازه اگه اصفهانی هم فکر کنین این جناب نپیچیده که امکانات هم داره باعث میشه دیگه نخواین هزینه ی تالار بدین!!هزینه ی پدیرایی و.. هم یه جا میشه

  60. ۲۲ آذر ۱۳۹۱ در ۲۳:۵۵ | #60

    Firefox 17.0 Windows 7

    @نپیچید ه
    سلام
    والا مجلس که بی ریاست …
    در این که حضوریش می تونه مفیدتر باشه هم مخالفتی نیست، اما حضوری بودنش مستلزم این هست که افراد با وجهه حقیقی بیان و از طرفی بتونند با هم هماهنگ بشن و … که خیلی امیدوارم نیستم تعداد قابل توجهی شرکت کنند
    با این وجود بهش فکر میکنم، شاید ایده رو طور مناسبی بشه پیاده کرد …

  61. ۲۲ آذر ۱۳۹۱ در ۲۳:۵۷ | #61

    Firefox 17.0 Windows 7

    @بیا فالت بگیرم
    شوخی نکنید!

  1. بدون بازتاب