آگهی ازدواج!
چند روز پیش با یه بنده خدایی که طرز فکرش برام جالبه، در مورد این حرف میزدیم که کدوم درسته اینکه آدم یه سری ملاک انتخاب کنه و بعد هر کی رو بهش معرفی میکنند یا خودش میشناسه با اون ملاکها بسنجه یا اینکه نه باید ببینه اون کسایی که بهش پیشنهاد میشن چه شرایطی دارن و هر کدوم رو پسندید انتخاب کنه! فکر کنم خیلی بد توضیح دادم! اجازه بدین یه جور دیگه بگم.
دو حالت داریم یکی اینکه شما یه سری معیار در نظر گرفتین و تا میگن فلانی میزارین تو اون معیارها و میبینین نمرهاش چنده و بعد با بقیه اونهایی که بهشون نمره دادین مقایسه میکنین! یکی اینکه نه ، هر موقع یکی سر راه شما قرار گرفت(بهتون پیشنهاد شد یا …) سعی میکنین مستقلا ببینید میتونید با اون خوشبخت بشید و اونو خوشبخت کنید یا نه! یعنی تو این حالت دوم معیارها کاملا داینامیک هستند! البته حالت سوم و اینکه عاشق کسی بشید هم محتمل هست که چون در مورد من صدق نمی کرد تو بحث ما جایی نداشت(و البته ممکنه حالتهای دیگه ای هم باشه!).
اون بنده خدا میگفت ترکیبی از دو روش یعنی اینکه هم معیارهای داینامیک و هم معیارهای ثابت! و بعد از کمی بحث که از حوصله این پست وبلاگ خارجه، منم تقریبا قانع شدم که حق با اونه، این وسط یه پیشنهاد جالب بهم داد! گفت ببین فرض کن یه جایی هست و همه دخترا مییان اونجا رو میخونند! حالا یه آگهی ازدواج برای اونجا بنویس! نوشتن این آگهی کمک میکنه که هم معیارهات رو خودت خیلی بهتر پیدا کنی و هم اینکه تحلیلی هم از خودت داشته باشی و اینطوری نشه که همش به طرف مقابل فکر کنی. بعد از اون صحبت یه خورده که فکر کردم دیدم خیلی سخته! با این وجود اگه خدا بخواد در اولین فرصت سعی میکنم پیشنویس آگهی رو برای خودم بنویسم و بعد سعی کنم طبق پیشنهاد این دوست عزیز هی بهترش کنم! خدا رو چه دیدی، شایدم زد به سرم و بعد از آماده شدن، آگهی رو گذاشتم تو همین وبلاگ!
سلام حاجی!
نمی دونم چرا؟ ولی یه حسی بهم می گه که با ازدواج نمیشه زیاد استراتژیک مواجه شد (این نظر منکر تعقل و تفکر و تعشق! نیست). یه مرتبه چشم باز می کنی می بینی کسی را به عنوان همراه ابدیت (روی این کلمه تاکید دارم) انتخاب کردی که خیلی از اون ملاکهای ذهنیت را در ظاهر نداره و باهاش خوشبختی به اندازه تمام لحظات ناب زندگیت.
کسی را می شناختم که خیلی دوست داشت با یه خانم که مهندسی خونده باشه, غریبه باشه و لاغر ازدواج کنه. اون بنده خدا با دختر خاله اش که پزشکی خونده و از قضا چاق هم هست, ازدواج کرد و خیلی هم خوشبخته.
حاج محسن زیاد سخت نگیر! بالاخره یه روزی, یه جای, یه کسی پیدا می شه که همونیه که قرار هم دل و همراه و هم دمت آینده ات.
اخوی! کم پیدائی 🙂
@بهارنارنج
سلام بر بهار نارنج عزیز!
با حرفتان کمی موافقم و کمی مخالف، اینکه همه چیز اتفاق و سرنوشت باشه کمی نمای جبری به زندگی میده! البته با این هم که با عقل و محاسبه بشه همه آینده رو تجزیه تحلیل کرد و گفت حتما همین میشه نمیشه! ولی خوب آدم باید خودش هم یه تکونی بخوره! وگرنه شما هم اگه مثل من نشستی بهت بگم که حالا حالا خبری از ازدواج نیست که نیست!
بزارید خیلی سریع یه نمونه بگم، چون وقت نیست! ما عمره که رفته بودیم یه بنده خدایی موقع برگشت به من گفت اگه میخوای ازدواج کنی مورد خوب برات سراغ دارم! اما خوب من تا حالا نرفتم سراغ اون بنده خدا ببینم موردش کی هست! حالا اگه رفته بودم شاید ۸۸/۸/۸ که تولد امام هشتم هست عروسی من هم بود! اما حالا نیست! خلاصه اینکه فکر کنیم فقط یکی هست که باید خود به خود درست بشه و اینا خیلی درست نیست البته صد درصد هم غلط نیست.
در مورد کم پیدایی هم حق با شماست! ان شاء الله بیشتر پیدا میشم!