بهار امسال …

یادم نیست، بهارهای قبلی چطور بودند، اما از بهار امسال خیلی ناراحتم! تا میرسی منزل، ساعت حداقل هشت و نه شب است و تا شام بخوری و بنشینی پشت سیستم می شود یازده دوازده! خلاصه هر کاری میکنی زودتر از یک و دو خبری از خواب نیست و صبح هم باید زود بزنی بیرون! یادم نیست سال های قبل بهار همین طوری بود یا نه! اما از بهار امسال اصلا راضی نیستم، نه از بلندی روز میشود بهره برد و نه کوتاهی شب اجازه میدهد که حداقل خستگی روز بلند از بدن بیرون برود!
در این مدت مطالب زیادی برای نوشتن بود، که اغلب به خاطر همین مساله زمان فرصت نشد به موقع بنویسم‌شان و و بعد از گذشتن چند روز هم دیگر حال و هوای نوشتن شان نبود، موضوعاتی که البته بعید نیست در مطرح نشدن شان هم حکمت هایی بوده باشد، هر چند در من اثری از پند گرفتن دیده نمی‌شود! خدا به خیر کند این بهار و تابستان را و این پایان نامه ما را که ممکن است، آزمایش بزرگی بشود که زیر بارش کمرمان دیگر راست نگردد! تا خدا چه بخواهد و ما چگونه تلاش کنیم!