خانه > نوشته‌های شبانه! > وقفه‌ها …

وقفه‌ها …

وقفه‌ها می‌تونند خوب یا بد باشند، گاهی وقتا وقفه مثل یه پاگرد تو راه پله میمونه که باعث میشه آدم کمی خستگی در کنه و بعد مسیر رو ادامه بده، به خصوص اگه بار سنگینی هم رو دوشش باشه، این وقفه‌ها معجزه می‌کنند! گاهی وقتا اما وقفه همه چی رو خراب میکنه، مثلا وقتی خودرو داره با سرعت بالا و دنده سبک حرکت میکنه و راننده یه مانع جلوی خودش می بینه و مجبور میشه متوقف بشه، در بهترین حالت که هیچ برخوردی پیش نیاد و به موقع توقف اتفاق بیفته و …، خودرو دوباره باید از سرعت صفر شروع کنه و مسافتی رو با سرعت کمتر طی کنه تا بتونه برگرده به سرعت قبل از توقف و این وسط زمان و انرژی قابل توجهی رو از دست بده…
یه کم عمیق‌تر که نیگاه می‌کنم انگار این طوری هست که اگه وقفه با اطلاع و اراده خود فرد صورت بگیره و نه به منظور دیگه‌ای که فقط به منظور بهتر ادامه دادن مسیر باشه خیلی هم می‌تونه مفید باشه (مثل پاگرد)، اما اگه به اجبار انجام بشه و یا به عبارت دیگه بیرون از برنامه فرد برای رسیدن به هدف یا اهداف باشه، میتونه اوضاع رو خیلی خراب کنه (مثل توقف خودرو و حرکت مجددش) یا حداقل فرد رو به سمت و سوی دیگری ببره که برگشتن به مسیر قبلی سخت بشه
از یه طرف حس میکنم که دو ماه آموزشی با وجود اینکه طولانی نبوده باعث شده تا کارآیی خودم تو محیط کار رو از دست بدم و چند ماهی طول میکشه تا به همون کارآیی قبلی برگردم و بتونم مثل قبل از سربازی خودم کار کنم. از طرف دیگه هم حس میکنم که واسه کار علمی انجام دادن (مقاله نوشتن به خصوص از پایان نامه) سرعتم نزدیک به صفر هست و این دو سه سال کار کردن و دور شدن از اون سبک کار علمی وقفه سنگینی ایجاد کرده…
با کنار هم گذاشتن اینها به نظر میرسه که اگه برنامه‌های بلند مدت تری داشتم و حواسم به این وقفه‌ها بود و به نوعی خودم مدیریت شون میکردم الان اوضاع به مراتب بهتری تو این دو تا حوزه داشتم و البته این موضوع در آینده هم به همین صورت خواهد بود…