۳۸ و ۳۷ !

در مورد پنج‌شنبه فرصت نشد بنویسم! و حالا در مورد جمعه و پنج‌شنبه با هم می‌نویسم!
اصلا خوب نبود! پیشرفتی حس نشد! باز به پنج‌شنبه! جمعه رو که همش رو خوابیدم! این از روزگار ما!
اگه خدا بخواد از فردا روال رو می‌عوضم! البته امیدوارم مثل روزهای پیش نشه!
تا بیش از این از علامت«!» استفاده نکردم، بهتره این پست رو تموم کنم، فقط این شعر در مورد الان منه!

تا چند زمین نهاد بودن؟ / سیلی خور خاک و باد بودن؟
چون باد دویدن ازپی خاک؟ / مشغول شدن به خار و خاشاک؟
تا چند چو یخ فسرده بودن؟ / در آب چو موش مرده بودن؟
گردن چه نهی به هر قضایی؟ / راضی چو شوی به هر جفایی؟
چون شیر به خود سپه شکن باش! / فرزند خصال خویشتن باش!