اصول شادکامی

امروز  (یا شاید باید بگم دیروز!) حسب همکاری و سرمایه‎گذاری مختصری که تو نمایندگی شرکت موج زندگی تو اصفهان داشتم، به عنوان مهمان به یه همایش دعوت شده بودم. با اینکه وقت نداشتم و خیلی هم کار سرم ریخته برا تنوع و همین طور برای رد نکردن دعوت دوستان قبول کردم و ساعت ۱۶ تا ۱۸ تو این همایش بودم،‌ موضوع همایش هم میشه گفت درباره خوشبختی تو زندگی بود و سخنران همایش دکتر میر عمادالدین فریور (صاحب امیتاز و مدیر مسئول مجله شادکامی و موفقیت) بود. حرف‎هایی که زد نوع جالبی از زوایه دید رو معرفی می‎کرد، البته عمیق‎تر که نیگاه می‎شد اشکالاتی به حرف‎هاش وارد بود، سر شب هم که با داداشم در مورد همایش صحبت می‎کردم گفت این آقا بخش زیادی از حرف‎هاش پشتوانه علمی نداره و نظریات خودش هست. با این وجود به نظرم نگاه کردن با اون زوایه دید حداقل هر از گاهی هم که شده بد نیست.
تا حدی میشه گفت سخنرانیش سازمان دهی مناسبی نداشت و عملا یه سری حرف مختلف و درباره موضواعت مختلف رو داشت میزد، برا همین اینکه آدم بخواد مکتوب کنه که چی میگفت سخت هست، اما دو بخش عمده تو صحبت‎هاش قابل تشخیص بود که منم در مورد همون دو بخش عمده خلاصه حرف‎هاش رو که تو ذهنم مونده می‎نویسم. البته لازم میبینم بگم ممکنه من اشتباه تو ذهنم مونده باشه که هر حرفی کجا زده شد ولی سعی کردم که دقیقا اونجایی که گفته شده بنویسم ولی باز ممکنه اشتباه یادم مونده باشه که در این مورد همین جا معذرت خواهی میکنم.
خوب حرف‎هایی که زدن، یه قسمت در مورد خوشبختی بود،‌ اینکه همه آدم‎ها به دنبال خوشبختی می‎گردند، با این اعداد شروع کرد که مثلا ما اگه ۸۰ سال عمر کنیم میشه حدود ۳۰ هزار روز، از این ۳۰ هزار روز تقریبا ۱۰ هزار روزش رو به خواب و خوراک مشغولیم! ۵ هزار روزش هم مال سال‎های پیری و کودکی هست و اون ۱۵ هزار روز باقی مونده رو آگاهانه یا غیرآگاهانه داریم دنبال خوشبختی می‌گردیم و سعی می‎کنیم به خوشبختی برسیم.
بعد از اینکه اهمیت و جایگاه خوشبختی مشخص شد، صحبت‎ها در این خصوص بود که ما با دو تا دنیا سر و کار داریم دنیای بیرون و دنیای درون و دکتر اعتقاد داشت که خوشبختی تو دنیای درون هست اما اغلب آدم‎ها تو دنیای بیرون دنبالش می‎گردند،  اینجا اون داستان معروف ملانصرالدین رو تعریف کردند که شب کلیدش رو تو خونه گم کرده بود و اومده بود سر کوچه زیر نور چراغ داشت دنبالش میگشت! یکی بهش رسید و گفت دنبال چی میگردی؟ گفت دنبال کلیدم! گفت کجا گمش کردی؟ ملا جواب داد تو خونه! گفت پس چرا اینجا دنبالش میگردی؟ گفت آخه خونه تاریکه اینجا چراغ روشن هست! خلاصه اینکه دکتر اینجا داشتن تاکید میکردند که همون قدر که ملا با گشتن سر کوچه می‌تونست کلیدی رو که تو خونه گم کرده پیدا کنه، ما هم خواهیم تونست تو دنیای بیرون خوشبختی رو پیدا کنیم و بهش برسیم.
در واقع دیدگاه دکتر خیلی نزدیک به مباحثی بود که تو بحث رضایت هم قبلا دیده بودم،‌ مثلا تو بحث رضایت شغلی یه دیدگاه هست که میگه میزان رضایت فرد از شغل یه خصیصه ذاتی و ژنتیکی هست و محیط کار اون قدر هم تاثیر یدرش نداره، برای اثبات این نظریه هم از دو قلوهای همسان استفاده شده و تا حد زیادی هم موضوع به اثبات رسیده! البته لازمه بگم که دکتر هم نمیگفتن کلا محیط مهم نیست اما میگفتند که ۹۵ درصد خوشبختی تو وجود شماست و اونجا باید دنبالش بگردین.
از اینجا با رفتن سراغ موضوع ازدواج و نقش همسر در خوشبختی میشه گفت که رفتن سراغ قسمت دوم. این قسمت درباره اصول زندگی شاد و توام با خوشبختی بود که من با توجه به اسم مجله ایشون و همین طور کمی فکر کردن در مورد حرف‎هایی که زدن، اسم این اصول رو میزارم اصول شادکامی.
اصولی که دکتر اسم می‎برد چهارتا اصل بودند: اصل اول:زن و مرد برای تامین نیازهای ششگانه:‌احساسی، عاطفی، جنسی، مالی، استقلالی و حمایتی با هم ازدواج می‎کنند. اصل دوم:‌ما هر کاری انجام میدیم به خاطر خودمون هست نه به خاطر هیچ کس دیگری! اصل سوم: هیچ کس آگاهانه کار اشتباهی رو انجام نمیده. اصل چهارم: زن و مرد تفاوت‎های زیادی با هم دارند، حتی اگه نیازهای زن و مرد یکسان باشه که تا حد زیادی هست، نحوه بر طرف کردن این نیازها کاملا متفاوت هست.
دکتر با تکیه بر این ۴ اصل زندگی رو به سوی شادکامی هدایت میکردند. اصل اول که به هر کدوم از طرفین میگه که طرف مقابل چنین نیازهایی داره و همون طور که توقع داریم نیازهای خودمون تامین بشه باید به تامین نیازهای همسرمون هم توجه کنیم. اینجا به ضرب المثل معروف «پشت سر هر مرد موفق یک زن مدیر قرار داره» اشاره کردند بعد سعی کردند توضیح بدند که این زن مدیر داستانش چی هست! گفتند که اگه برای هر فردی چه مرد و چه زن جمع احساس به علاوه خرد برابر با صد در نظر بگیریم، برای خانم ها میزان احساس بیشتر هست و برای آقایون میزان خرد، بعد هم بیان کردند که اگه خرد و احساس در مقابل هم قرار بگیرند قدرت در اختیار احساس خواهد بود، بنابراین اگه خانم‎ها بتونند این احساس رو کنترل کنند و تحت مدیریت خودشون بگیرند می‎تونند مرد موفقی بسازند!
مثالی هم که زدند از کارخونه‎های فورد و روزرویس و کرایسلر بود. داستان از این قرار بود که یه زمانی مدیر یکی از بخش‎های فورد تشخیص میده که کاری که ازش خواسته شده کار اشتباهی هست و اون کار رو انجام نداد، فردا هم رئیس کارخونه که دید این مدیر کاری که ازش خواسته شده رو انجام نداده، اخراجش کرد، حالا مرد با اعصاب داغون و عصبانی اومد خونه، اینجا بحث در مورد رفتار خانومش بود، خانومش با مدیریت احساسات اول اجازه داد که شوهرش آروم بشه و بعد که کمی آروم شد سر صحبت رو باز کرد و ازش پرسید چه اتفاقی افتاده و مرد هم توضیح داد که به خاطر عدم انجام کار یکه ازش خواسته شده و فکر میکرده که به ضرر کارخونه هست و انجام نداده، اخراج شده و از این موضوع ناراحت هست. خانم در کمال خونسردی بهش گفت که تو چرا ناراحتی؟ فورد باید ناراحت باشه که مدیری مثل تو رو از دست داده! خلاصه بعد از کمی گفت و گو همسرش رو قانع کرد که اصلا اتفاق بدی نیفتاده! و بعد خانوم یک قدم جلوتر رفت و به شوهرش گفت اصلا چرا تو خودت کارخونه نمیزنی؟!؟ دوباره کلی بحث و گفتگو تا آخر خانومه شوهرش رو متقاعد کرد که اون با توجه به توانایی که در اداره یک کارخونه داره و ۲۰ سال سابقه‎ای که تو فورد داشته  باید خودش یه کارخونه بزنه،‌ اونا ثروتمندای شهرشون رو دعوت کردند و بعد از توضیح دادن در مورد کارخونه جدید و طرحش که آماده کرده بودند، عوض یه کارخونه دو تا کارخونه رولز رویس و کرایسلر رو راه انداختند! اینجا دکتر داشت توضیح میداد که اگه یه زن معمولی که رو احساسش مدیریت نداره تو این موقعیت قرار میگرفت چیکار میکرد! خیلی جالب هم حس گرفته بودند و تعریف میکردند مثلا مرد میگه دست به دلم نزار و … و زن میگه از بس بی عرضه‎ای، آخه بهت گفتن یکی کاری بکن میکردی چیکار داشتی که کارخونه ضرر میکنه، مگه کارخونه مال باباته! و … من نمی‎تونم تعریف کنم! خیلی قشنگ تعریف می‎کردن طوری که حس می‎کردی داری مکالمه اون زن و شوهر رو می‎شنوی! بگذریم! اینجا دکتر از جمله عوامل عمده‎ای که زن مدیر می‎تونه مرد موفقی بسازه تحسین، تایید و رو نام بردند و گفتند با این چیزا زن میتونه همسرش رو به اوج برسونه و … .
اصل دوم داستانش این بود که دکتر میگفتن نه تنها تو زندگی زناشویی بلکه تو کل زندگی ما هیچ‎کاری رو به خاطر کسی انجام نمی‎دیم! اینجا توضیح می‎دادند که هر کاری که شما بگید من فلان کار رو به خاطر زنم یا شوهرم یا بچه‎ام انجام دادم،‌در واقع در نهایت برای خودتون هست، از حاضرین هم خواستند که مثال نقض بیارن و هر کی هر مثالی زد توضیح دادند که نهایتا خودت هستی که منتفع میشی! البته فارغ از اینکه این دید ازخودگذشتگی و ایثار و … رو کلا نابود میکنه! دید جالبی هست! در واقع دکتر منظورشون این نبود که حقیقت این هست، منظورشون این بود که این طوری به زندگی نیگاه کنید، وقتی این طوری نیگاه کنید دیگه فکر نمیکنید کاری رو به خاطر کسی انجام دادید تا اگه ازتون تشکر نکرد ناراحت بشید، اگه تشکر کرد خوشحال میشید و اگه نه نارحات نمیشید،‌ حتی جلوتر رفتند و گفتند که مثلا نماز رو هم ما برای خودمون می خونیم یا از ترس جهنم یا به شوق بهشت و یا به خاطر لذتی که از عبادت می‎بریم. البته به نظرم میرسه این دید خالی از اشکال نیست، در واقع تو دین از ما خواستن که هر کاری رو برای خدا و با انگیزه الهی انجام بدیم تا از دیگران توقع تشکر نداشته باشیمع اما دکتر این موضوع رو با این نکته که به خاطر خودمون انجام میدیم جایگزین کردند!
اصل سوم رو با یه سری سوال شروع کردند توضیح دادن، مثلا کی تو جمع دستش رو نبریده و یا دستش نسوخته؟ و بعد با تایید گرفتن از جمع که اینکار آگاهانه و از روی عمد نبوده، بیان کردند که ما در زندگی هیچ کار اشتباهی رو آگاهانه انجام نمی‎دیم! داشتند سعی می‎کردند بیان کنند که هر کار اشتباهی که ما یا دیگری انجام میده از روی ناآگاهی در اون لحظه هست و هیچ انسان سالمی عمدا کاری رو که میدونه اشتباه هست انجام نمیده، سعی کردند در مورد اعتیاد و … هم تا حدی توضیح بدند که با ین اصلی که ایشون دارند در تضاد نیستند. البته به نظر میرسه که میشد تا حدی به این اصل هم ایراد گرفت، اما چیز یکه از این اصل نتیجه گرفتن چیز خوبی بود، اینکه وقتی اشتباه میکنیم سعی کنیم به جای سرزنش خودمون آگاهی مون رو بیشتر کنیم و وقتی همسرمون یا اطرافیان مون این کار رو میکنند سعی کنیم آگاهی اونا رو بالا ببریم نه اینکه سرزنش شون کنیم.
نهایتا اصل چهارم درباره تفاوت‎های زن و مرد بود که از کلی جنبه توضیح دادند که زن و مرد با هم تفاوت دارند و اشاره کردند که هر کدوم باید از نوع نگاه جنس مخالف آگاه باشه و سعی نکنه رفتار جنس مخالف رو با زوایه دید خودش ببینه و مرتب بگه این چرا این طوری رفتار میکنه!
به طور خلاصه میشه حرف‎های دکتر رو این طور جمع بندی کرد که هر زوجی اولا باید هم به نیازهای خودشون و هم به نیازهای طرف مقابل توجه کنند، ثانیا باید هر کاری رو که برای طرف مقابل انجام میدن توقع تشکر نداشته باشند، ثالثا در برابر رفتار اشتباه باید آگاهی رو بالا ببرند و رابعا باید با زوایه دید جنس مخالف و خصوصیات جنس مخالف کاملا آشنا باشند و در تحلیل رفتارها این موارد رو لحاظ کنند و در نظر بگیرند. به طور کلی حرف های خوبی بود و با این خلاصه ای که من نوشتم میشه گفت ایرادی نمیشه بهشون گرفت، البته طرز بیان دکتر همون طور که تو متن هم توضیح دادم تا حدی در مواردی قابل اشکال کردن بود.
یه جایی هم مجری مراسم وسط حرفاش یه متنی رو خوند در مورد اینکه چرا آدم دو تا چشم داره، که به نظرم رسید اونم باید ته این متن بیارم که میگفت خدا به این خاطر به آدم یه جفت چشم داده که همه مسائل رو حداقل از دو زاویه مختلف ببینه و بررسی کنه.