رجب هم آمد!

شنبه اول رجب هست، ولات امام محمد باقر(ع) و شروع سه ماهی که به ماه رمضان و شب قدر ختم میشه و من چه می دونم که شب قدر چیه! و وقتی نمیدونم چیه چی بنویسم در موردش؟!؟ یادمه سال های مدرسه شب قدر یه چیز دیگه بود، سال هایی بود که میشد تا صبح رو واقعا به عبادت سپری کرد، اونم عبادتی که دل توش باشه و نه فقط گفتن یه سری ذکر طولانی به زبون. سال های دانشگاه هم بد نبودند اما اغلب اون طوری نبودند، الان که داشتم یه چیزایی در مورد ماه رجب می خوندم دیدم زیاد تاکید شده که اگه رجب و شعبان از دست بره و هیچ مقدمه چینی نشه، دلیلی نیست کi توقع داشته باشید تو ماه رمضhن و شب قدر هم به اون صورت خبری باشه، اگه میخواین اون موقع یه خبرایی باشه، از همین شنبه صبح یا حتی از شب قبلش باید کم کم سعی کنیم قدم های اولیه رو برداریم، شب جمعه بعدی هم که میشه شب آرزوها، شاید بشه گفت یه مدل مقدمه چینی خاص هست برای شب قدر! نکته نسبتا جالب هم این هست که شاید تولدم با این شب هم زمان برگزار بشه، البته به شرطی که همچنان بر این تصمیم باشم که امسال تولد بگیرم و نظرم عوض نشه. حرف آخر هم اینکه اگه تو این سه ماه حال خوبی داشتین منو هم فراموش نکنین که سخت محتاج دعا هستم.

  1. ۱۳ خرداد ۱۳۹۰ در ۱۱:۵۰ | #1

    Firefox 4.0.1 Windows 7

    محسن جان مثل همیشه با تک تک مطالب وبلاگت ارتباط برقرار میکنم
    واقعا زیبا و صادقانه مینویسی ، حرفی که از دل بر میاد ، قطعا بر دل هم میشینه . . .

  2. ۱۶ خرداد ۱۳۹۰ در ۲۳:۰۱ | #2

    Firefox 4.0.1 Windows 7

    @رضا یوسفی
    ممنون رضا، منم در مورد مطالب شما، به خصوص شعرهای خودتون همین احساس رو دارم.

  1. بدون بازتاب