نشانه‌ها …

یکشبنه ۲۰ شهریور ۱۳۹۰، دارم میرم خونه، از سرویس شهرک پیاده میشم، فلکه دانشگاه (میدان استقلال) رو میام این طرف، یه ماشین مدل بالا جلوم میزنه رو ترمز، میگم شاهین شهر، میگه بیا بالا، سوار میشم، ماشین تر و تمیزی هست و راننده هم شیک و با کلاس، عطر خوبی هم زده! تو ماشین هم یه آلبوم آهنگ خارجی گذاشته که من نمی فهمم چی داره میخونه! نزدیک شاهین شهر میشیم ، گوشی اون زنگ میخوره، جواب میده، به نظر میاد داره با خانومش حرف میزنه: «عزیزم چند دقیقه دیگه میرسم … قلب منی … » منو سر فردوسی پیاده میکنه، کرایه هم قبول نمیکنه، مرام گذاشته منو سوار کرده ظاهرا …
میرم آرایشگاه که موهام رو کوتاه کنم، انگار آرایشگاهی که همیشه می رفتم صاحبش عوض شده، نمیدونم! در هر صورت دو تا آرایشگر جدید اونجا هستند! میشینم و میگم دورش رو کپ بزن، روش رو نمیخواد کوتاه کنی، میگه سفید بشه، میگم آره، میگه خطش مشخص باشه، میگم آره، مشغول میشه، وسط اصلاح مو پیامک رد و بدل میشه و گوشی‌اش زنگ میخوره: «عزیزم باشه دارم میام خونه میخرم و …»
از آرایشگاه میام بیرون، دارم پیاده از کنار فضای سبز خیابون علامه میرم به سمت خونه، یه کارگر یا بنا رو می بینم که با لباس گچی و درب و داغون سوار یه دوچرخه داره از کار میره به سمت خونه و رو دوچرخه که دست کم مال بیست سال پیش باید باشه داره با تلفن همراهش حرف میزنه: «عزیزم … »
همه اینا پشت سر هم اتفاق می افته، شاید هم نشونه نیست و من دارم اشتباه میکنم، اما خوب خود همین موضوع که همه اینا که از تیپ‌های مختلف و در شرایط مختلف هستند دارند زندگی میکنند، خیلی هم اهمیت نداره که چقدر با کلاس و بی کلاس و پول دار و فقیر هستند …. شاید هم واقعا نشونه بوده دیدن پشت سر هم این اتفاقات …

  1. سیدهادی هاشمی
    ۲۶ شهریور ۱۳۹۰ در ۱۵:۴۵ | #1

    Safari MacIntosh

    همون کاری کن که دلت می‌گه

  2. ۲۶ شهریور ۱۳۹۰ در ۱۵:۵۰ | #2

    Firefox 6.0.2 Windows 7

    @سیدهادی هاشمی
    دلم …
    تو فعالیت های مالی ام یه اتفاقاتی افتاده که فعلا هیچ کاری نمیتونم بکنم، شاید به زودی اتفاقاتی بیفته که همه چی عوض بشه، شاید هم مجبور بشم مدت ها صبر کنم به خاطر یه اشتباه ساده …. شایدم …
    هر چی خدا بخواد …

  3. ۲۸ شهریور ۱۳۹۰ در ۱۳:۰۹ | #3

    MSIE 8.0 Windows XP

    پنج وارونه چه معنا دارد؟
    خواهر کوچکم از من پرسید
    من به او خندیدم
    کمی آزرده و حیرت زده گفت
    روی دیوار درختان دیدم
    باز هم خندیدم
    گفت دیروز خودم دیدم پسر همسایه
    پنج وارونه به مینو می داد
    آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید
    بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم
    بعدها وقتی غم
    سقف کوتاه دلت را خم کرد
    بی گمان می فهمی
    پنج وارونه چه معنا دارد
    دو تا عید در پیش داریم وقت خوبیه برای تقدیم پنج وارونت

  4. ۲۸ شهریور ۱۳۹۰ در ۱۳:۳۳ | #4

    Firefox 6.0.2 Windows 7

    @دوست
    پنج وارونه خیلی قشنگ بود، از علی بداغی، خیلی ممنون، تو یه پست جدا می زارمش

    دل من سقف ندارد
    که غمی بتواند
    خم کند سقفش را
    دل من دیواری دارد بر دور
    که نباشد حضور غم عشقی هرگز
    نتواند برود پیش دلم
    خوب یا بد نرود از دیوار
    نتواند برود بالاتر
    سقف البته ندارد دل من
    شاید از دیوار
    بشود بالا رفت!
    دل من تنها و محصور است
    کاش می فهمیدم
    کی حصارش را بردارم
    یا کنار دیوار دلم
    نردبانی بگذارم
    که پشیمانی نبود اندر پی
    رستگاری باشد آخر کار
    کاش می فهمیدم
    ….
    محسن نوروزی
    ۲۸ شهریور ۱۳۹۰

  5. رهگذر
    ۲۲ آبان ۱۳۹۱ در ۱۶:۴۳ | #5

    MSIE 7.0 Windows XP

    ببین خودت نمی ذاری آدم ننویسه آخه من آدم پرحرفی نیستم .سه چهار سال پیش ماجرای قلب وارونه نه ببخشید پنج وارونه ی من از این جا شروع شد .فکر کنم تفال بدی برای تو هم نیست:
    دو قدم پیش می آیم،دو قدم پیش بیا
    شاید این فاصله کمتر بشود ، پیش بیا

    کلبه ی کوچک من تشنه ی مهمانی توست
    آی دریا به سراپرده ی درویش بیا

    وهم در وهم به دنبال خودم می گردم
    تا رهایم کنی از پرسه ی تشویش بیا

    قیس در کعبه به دنبال کسی می گردد
    تا رسانی مگر ای خوب به لیلی ش بیا

    دگر ای فرصت آبی به چه می اندیشی ؟
    آخر عشق قشنگ است نیندیش .بیا

    برو دیگه

  1. ۲۸ شهریور ۱۳۹۰ در ۱۳:۴۸ | #1