رفتن یا نرفتن! (۱)

شاید بیش از ده بار شده که تو یکی دو سال اخیر دلم خواسته در این مورد بنویسم و همیشه نوشته ام نصفه مونده، حتی یه چند تاییش تو پیش نویس‌های وردپرسم هنوز موجوده، نمیدونم لابد قسمت نبوده و حالا لابد وقتش شده که می نویسم، شاید این اولی آخری هم باشه، اما چون فکر میکنم این مساله خیلی کار داره برا تحلیل به رسم احتیاط یه یک گذاشتم جلوش که یه روزی ۲ و۳ و … رو هم بنویسم. خوب اینجا حرفم رو با این موضوع که اعمال بر اساس نیت هاشون ارزیابی میشن شروع میکنم.
اگه میخوای بری، نیتت چیه؟ چرا میخوای بری؟ دنبال چی میخوای بری؟ خوب این سوال خیلی تکلیف رو روشن میکنه، من برا کسی که میخواد بره چون اینجا بساط عشق و حالش جور نیست نمی نویسم و فکرهم نمیکنم اونی که همچین وضعی داره سر از وبلاگ من در بیاره، ولی اگه هم در آورد خوب تکلیف معلومه! میخواد بیرون از چارچوب دین اسلام و فرهنگ ایرانی زندگی کنه و خوب دیگه نمیشه بهش گفت کجا میخوای بری! لابد باید بهش گفت حتما برو!
اما بقیه چرا دارن میرن؟ خیلی ها هیچ جوابی ندارن برا این سوال، و به این ها هم هیچی نمیشه گفت! کسی که همین طوری داره میره، چون دوستش رفته چون بقیه رفتن یا چون فعلا بریم ببینیم چی میشه! خوب اینم لابد نمیشه منعش کرد، لابد باید بره! البته بهش نمیشه گفت حتما برو! من تو تحلیل های دیگه بهش میگم نرو! ولی الان فعلا حرفی ندارم بهش بزنم!
اما بالاخره اونایی که جواب دارن برا رفتن شون، جواب هاشون مختلفه، از اینکه اینجا نمیشه کار کرد، از اینکه اینجا استاد نیست، امکانات نیست، حمایت مالی از دانشجو نیست، تزی که انجام میدی معلوم نیست به چه دردی میخوره تا یه مقداری مباحث سیاسی اجتماعی که ازش شکایت دارن. همه حرفاشون هم درسته، وقتی یه دانشجو که تو ایران کنکور قبول نشده، از یه دانشگاه اروپایی با حمایت مالی پذیرش میگیره که بره درس بخونه و مخارجش تامین بشه و در کنارش وقتی برمیگرده یه پولی هم تو جیبش باشه! چرا میخوای منعش کنی؟ خوب مگه دیوونه است که بمونه اینجا پشت کنکور یا مثلا بره تو یه دانشگاه و سر یه تز مسخره با یه استاد مسخره سر و کله بزنه؟!؟
خوب حالا این مساله رو بزار کنار این مساله، یه دشمنی اومده حمله کرده، یه مشت جوون هستند که میتونند درس بخونند چه داخل و چه خارج و بعدا هم بالاخره این جنگ تموم میشه و هر اتفاقی که بیفته و هر کی که این جنگ رو تموم کنه و هر حکومتی که بیاد به تخصص اینا نیازه و حقوق و … تامنیه، چرا این آدما رفتن جنگ؟
حالا برگرد به مساله خارج رفتن، هیچ دو دو تا چهارتا کردی که وقتی تو میری خارج، اون دانشگاه و کشور دیوونه نیست مخارج تو رو بده و این مخارجی که داره میکنه نتیجه ای داره برا صنعتی که داره حمایت میکنه و اون صنعت دوباره داره پول رو از مردم تو میگیره؟ یعنی تو میری یه پولی میگیری و یه کمکی میکنی به اینکه بعدا باز اون ور دنیا جلوتر باشه از کشور تو ، اگه برنگستی که این مسیر رو ادامه میدی و اگه برگشتی مثل خیلی ها یادت رفته که هدف چی بود! دیگه تلاشی نمیکنی برای اینکه این فاصله رو کم کنی، برا اینکه یه روزی تو کشور تو هم صنعتی باشه که از دانشگاه حمایت کنه و براش توجیه داشته باشه.
اگه داری تلاش میکنی که بری حواست باشه که فقط خودت ملاک تصمیم نیستی، فقط قرار نیست برا رفاه خودت تصمیم بگیری، برا این خاک و برا نسل های قبلی و نسل ها ی بعدی هم تو وظیفه ای داری، و این طوری نیست که بگی چون سخته میرم راحت باشه! این روند رو تا کی باید ادامه بدیم؟ چرا تو نمی مونی تا دو سه نسل بعد دیگه رفتن بدون توجیه بشه؟ واقعا این مسئولیت تو نیست؟ آیا نباید بمونی و بجنگی و اگه نه کی باید این کار رو بکنه؟!؟
اگه با موندن تو چند نسل دانشجوی متخصص تربیت میشه، اگه با موندن تو یه صنعت پا میگیره و رشد میکنه، اگه با موندن تو ۱۰۰ نفر متخصص تربیت میشن و کار میکنن، تو با رفتنت داری همه اینا رو دریغ میکنی، اگه هم داری میری که برگردی و مطمئنی از خودت که وقتی برگشتی عوض نشدی و باز انگیزه سازندگی داری، بازم دو دو تا چهار تا کنی می بینی عواقب رفتن و متخصص برگشتنت بیشتر از عواقب نرفتنت هست، اگه واقعا فکر کنی و این رو ببینی که رفتنت کمک میکنه به عقب مونده موندن کشورت و پیشتاز بودن کشورهایی که داری میری و اگه واقعا به نقش خودت نگاه کنی و فقط خودت رو نبینی با اطمینان بالایی میگم که تو هیچ زمینه ای هر چقدر هم که عقب باشیم جایی برای رفتن نمی مونه. شاید این گله مطرح بشه که چرا دولت نباید شرایط رو فراهم کنه و چرا نباید اینجا شرایط اون طوری باشه و … ولی من با اطمینان میگم که این وظیفه ماست که برای همینا هم بجنگیم، اگه جو اشتباهه اگه قانون غلطه و هزار و یک اگه دیگه، اگه ما برای درست کردنش تلاش نکنیم و به اندازه خودمون هر چقدر کم هم که باشه این مسیر رو هموارتر نکنیم، چه دلیلی خواهد بود که یه روزی وضعیت بهتری پیش بیاد …