خانه > نوشته‌های شبانه! > خونه تکونی

خونه تکونی

چند روزی میشه که با هر اتفاقی که می‌افته، با هر چیزی که می‌بینم و کلا با هر لحظه‌ای که سپری میشه احساس می‌کنم نیاز به بازنگری در سبک زندگیم دارم، احساس میکنم دارم از اون چیزایی که برای زندگی تو ذهنم داشتم، از آرمان‌هام، از ایده‌ها و رویاهام و از هر چیزی که به نوعی برام اهمیت داشته فاصله می‎گیرم، از یه طرف روزمره شدن ناراحتم میکنه و از طرف دیگه به طور کلی احساس میکنم سبک زندگی که برا خودم ساختم اشتباه هست و هر روز هم داره عمیق و عمیق‌تر میشه. به نوعی زندگی رو نه یه بعدی که حتی محدودتر از اون دارم جلو میبرم و به بخش‌هایی که خیلی هم مهم هستند اصلا و ابدا توجه نمی کنم و … .
ذهنم شدیدا مشغول این موضوع شده و کم کم سعی میکنم موضوع رو به بند بکشم و بتونم بفهمم الان کجا هستم و باید کجا باشم، بلکه بتونم یه تکونی به خودم بدم، این زمانی که این احساس بهم دست داده هم می‌تونه یه نشونی باشه، الان همه دارن خونه تکونی می‌کنند، در و دیوار خونه‌هاشون رو می‌سابند! وسایل رو نو می‌کنند و … . به نظر میرسه الان زمانی خوبی هست که منم هم یه کم خونه تکونی کنم، هم تو دلم نیاز به خونه تکونی دارم و باید خیلی چیزا رو دور بریزم و خیلی چیزا رو جایگزین اونا کنم و هم تو سبک زندگی که دارم باید خیلی چیزا جایگزین خیلی چیزای دیگه بشند. امیدوارم و دعا میکنم خدا خودش کمک کنه تو این لحظات مونده تا تحویل سال نو بتونم به تحلیل درست از وضعیت فعلی خودم داشته باشم و یه راه خوب برای تحول تو سال آتی و حرکت به سمتی که باید ترسیم کنم. خدایا به امید تو.