بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘مناسبت‌ها’

ماه رمضان امسال

۲۳ مرداد ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

حقیقتش این هست که هر چی پایین و بالا میکنم، تو همه این سال‌ها هیچ وقت ماه رمضان این قدر خالی ازمعنویت نبوده، یعنی دیگه کم مونده بود که شب قدر هم بگیرم بخوابم و فردا پا شم برم سر کار!!!! تحلیل‌هایی که میشه از دلیلش داشت خیلی خوب نیست، برا همین نمی‌نویسم‌شون! ان شاء الله که این روند کمرنگ شدن معنویت تو زندگی من همین طور ادامه دار نباشه، برام دعا کنید …

ستایش خدایی را که نسبت به من بردباری کند تا به جایی که گویا گناهی ندارم …

۱۴ مرداد ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

شبکه اصفهان چند دقیقه به اذان مغرب قسمتی از فرازهای اول دعای ابوحمزه رو پخش میکنه که خیلی به دلم میشینه:


ادامه ی نوشته

دلتنگم …

۲۶ تیر ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

دوباره ماه رمضان در پیش است و کمتر از چهل روز دیگر، یعنی یکم شوال ۱۴۳۳، درست بیست و هفت سال از زمانی که چشمانم را باز کردم یعنی اول شوال ۱۴۰۶ می گذرد. چقدر دل تنگ سال‌های دور هستم، روزه‌های مستحبی رجب و شعبان و حضور هر هفته سه شنبه در مسجد جمکران و پایه بودن برای بر پا کردن هر مجلس ولادت و عزاداری … مسابقات فرهنگی و هنری شهرستان و درو کردن همه جایزه‌ها، شب شعر برپا کردن… دوره کردن درس ها و حل کردن سوالات سال‌های گذشته کنکور در یک جمع صمیمی و بی ریا و فقط با هدف کمک به هم … چقدر زود همه چیز تغییر میکند … چقدر زود دوستی‌ها تبدیل به ارادت از راه دور می‌شود و چقدر زود فرسوده می‌شویم و کم کم پیر و به درد نخور …
از آنچه که در این سال‌های نسبتا زیاد انرژی بخش بوده، تقریبا هیچ کدام را دیگر همراه خودم ندارم، و آن وقت چگونه است که دنبال دلایل خستگی و فرسودگی مفرط می گردم؟!؟ انگار که درختی ریشه‌های خود را از خاک بیرون بکشد و در سایه پنهان شود که مبادا آفتاب ببیند و بعد دنبال علت خشک شدن و عدم رشد خود باشد!!!

«خدایا! بر پیامبر و دودمان پاکش درود فرست، و آنگاه که تو را می‏خوانم و صدایت می‏زنم، صدا و دعایم را بشنو و اجابت کن،و آنگاه که با تو نجوا می‏کنم، بر من عنایت کن. من از همه به سوی تو گریخته و در پیشگاه تو ایستاده‌‏ام،در حالی که دلشکسته و نالان درگاه توام و به پاداش تو امیدوار. آنچه را در دل من می‏گذرد می‏دانی، از نیاز من آگاهی، ضمیر و درونم را می‏شناسی و فرجام و سرانجام زندگی و مرگم از تو پنهان نیست. آنچه را که می‏خواهم بر زبان آورم و از خواسته‏‌ام سخن بگویم و به حسن عاقبتم امید بندم، همه را می‏دانی. در آنچه تا پایان عمرم و از نهان و آشکارم خواهد بود، قلم تقدیرت نافذ و جاری است و افزونی و کاهشم و سود و زیانم، تنها به دست توست. خدایا! اگر محرومم سازی، کیست که روزیم دهد؟ و اگر خوارم کنی، کیست که یاریم کند؟ خدایا! از خشم و فرا رسیدن غضبت، به خودت پناه می‌‏آورم. خدایا! اگر شایسته رحمت تو نیستم، تو سزاواری که رحمت گسترده‏‌ات را بر من عطا کنی.  ….»
از مناجات شعبانیه حضرت امیر (ع)

مثل آسمون امروز که بارون داشت، چقدر دلم اشک میخواد، چقدر سخته که بغض تو گلو بمونه و  …

بعد نوشت:
دریافت فایل صوتی مناجات شعبانیه با صدای مهدی سماواتی/ کلیک کنید/ التماس دعا …

گردی به پا شد از افق، گویا سواری می‌رسد …

گردی به پا شد از افق، گویا سواری میرسد …

میلاد نور مبارک …

دعا کنید …

رجب هم تموم شد و شعبان از راه رسید و کم کم می رسیم به ماه رمضون و شب قدر و عید فطر! اصلا دلم نمی خواد بنویسم از این اوضاع عجیبی که توش قرار گرفتم و اصلا هم نمی‌تونم بنویسم … الان تو کل زندگی تو سه چهار تا موقعیت گیر کردم و تو هیچ کدوم موقعیت‌هام نه راه پس دارم و نه راه پیش، یعنی هیچ تیکه‌ای از زندگیم تکون نمی‌خوره و خودم هم انگار زنجیر شدم با شرایط و نمی‌تونم هیچ تیکه‌ای رو تکون بدم! به قول دعای کمیل «بنده ناتوان خوار ناچیز مستمند بیچاره!»و «راه گریزى از آنچه از من سر زده نیابم و پناهگاهى که بدان رو آورم در کار خویش ندارم» به قول یکی بچه ها «له له و داغون داغون» خدایا اگه نمی‌خوای راه پیش جلوی پام بزاری تو این وضعیت هم نگرم ندار، دیگه تحمل ندارم …
می ترسم از اینکه … بگذریم …
هر چند یقین دارم که وقتی کاری رو باید خودم یا اطرافیانم انجام بدیم و انجام نمی‌دیم دلیلی نداره که خدا دعا مستجاب کنه ولی با این همه التماس دعا …

شب آرزوها …

۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

امشب اولین شب جمعه ماه رجب هست که ظاهرا بهش لیله الرغائب، یا همون شب آرزوها گفته میشه. در صحیح و مردود بودن همچین شبی حرف زیاد هست، اما فارغ از اینها اینکه اولین جمعه ماه رجب رو به مرور دعاهامون و آرزوهامون بپردازیم اگه کار خوبی و ویژه‌ای نباشه،  کار بدی هم نیست یا حداقل یه فرصت هست برای دعا و آرزو کردن برای خودمون و دیگران …
بگذریم، می خواستم امشب از آرزوها و حرف‌های خودم بیشتر بگم، اما خیلی از حرف‌ها رو نمیشه زد و فقط بخشی از اون‌ها رو می‌نویسم.
ادامه ی نوشته

طرحی برای سال تولید ملی!

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

به عنوان یک آدم نسبتا خلاق، ایده‌های کسب و کار مختلفی بوده که به ذهنم رسیده. بعضی از اون‌ها رو پیاده کردم، بعشی‌هاشون رو سعی کردم پیاده کنم، بعضی ها رو نتونستم ادامه بدم، بعضی ها رو اصلا نتونستم شروع کنم و …
الان هم طرح‌های مختلفی تو ذهنم هست که امکان اجراشون نیست، یکی از این طرح‌ها رو که می‌دونم حالا حالا برای خودم قابل اجرا نخواهد بود و الان هم موقع مناسبی برای اجراش هست اینجا به طور خلاصه می‌گم.
خوب همیشه میگن یه کسب و کار از نظر اقتصادی موفق خواهد بود به شرطی که نیازی رو پیدا کنه و اون رو به نحوی پاسخ بده که سود قابل توجهی برای خودش و مزیت رقابتی قابل توجهی در مقایسه با دیگرانی که اون نیاز رو برآورده میکنن برای مصرف کننده‌ها داشته باشه. از طرف دیگه تناسب با زمان و مکانی که این کسب و کار شروع میشه هم مهم هست.
یکی از نیازهایی که ما داریم موارد خوراکی و نوشیدنی مختلف هستن که بخشی از اون هم از واردات تامین میشه، بدون اونکه نیازی باشه. در حقیقت عرضه برخی موارد خوراکی و نوشیدنی که در داخل تولید میشن به خوبی انجام نمیشه.
حالا بریم سراغ طرح! شما نیاز به یک فضای نسبتا بزرگ دارین تو شهر اصفهان. بعد باید بیاین و مواد خوراکی و نوشیدنی (و به تدریج سایر مواد مصرفی) رو که تو شهرستان‌های استان یا سایر استان‌ها تولید میشه شناسایی کنین و بتونین نوع مرغوب اون رو با قیمت نسبتا مناسب از محل تولید تهیه کنین و بعد این‌ها رو به صورت یک جا تو همون فضای نسبتا بزرگ عرضه کنید.
در حقیقت نتیجه این طرح میشه یک فروشگاه بزرگ که موادی از قبیل: زعفران، زیتون، کلوچه، عسل، عرقی‌جات گیاهی، خرما، پسته، گردو و … رو به صورت یک جا و با قیمت مناسب تر (به واسطه خرید مستقیم از محل تولید) و با کیفیت بهتر در اختیار مردم قرار میده. هر چقدر تنوع مواردی که عرضه میشه بیشتر باشه این فروشگاه سریع‌تر می‌تونه جای خودش رو باز کنه. از یک طرف اصفهان با توجه به حجم مهاجرپذیری که داره می‌تونه در شروع رونق این فروشگاه موثر باشه (چون افراد به مصرف یه سری از این مواد از قبل عادت دارن) و از طرف دیگه با توجه به نام گذاری این سال به سال تولید ملی میشه با ادارات و سازمان ها توافق کرد که مثلا بن خرید کارمندان شون رو از این فروشگاه بدن و … .
به مرور کارهای متنوعی میشه کرد، مثلا میشه با اتوبوسرانی هماهنگ کرد که هر روز از یه منطقه شهر به صورت رایگان به اون بازار سرویس باشه و از این بابت یه هزنیه ای داد و البته یه حمایتی هم بابت سال تولید ملی گرفت و ….
این طرح باعث میشه تا ضمن درآمدزایی برای مجری طرح، اشتغال زایی چند ده نفر به صورت مستقیم و حداقل چند صد نفر به صورت غیر مستقیم صورت بگیره و و واردات برخی مواد غذایی و خوراکی کم بشه و ….
نهایتا میشه کم کم و با به دست گرفتن یک بازار قابل توجه اومد و محصولات رو بررسی کرد و اون هایی که قابل تولید هستند رو کم کم خود عرضه کننده تولید کنه تا هم بتونه قیمت و کیفیت رو شخصا مدیریت کنه و هم بتونه حتی واردات داخل کشور و از استان ها و شهرستان های دیگه رو هم متوقف کنه و با برند شدن و جا افتادن شعبه هایی تو مراکز استان های دیگه بزنه و بشه صادر کننده و بعدا تو کشورهای دیگه و …
شروع موثر این کار به نظرم یه چیزی بالای چهارصد پونصد میلیون تومن سرمایه می‌خواد اما اگه کسی یه کم مدیر باشه و این کار رو شروع کنه به نظر می‌رسه که ظرف چهار پنج سال برسه به ده تا بیست برابر سرمایه اولیه …
اسم این فروشگاه رو هم میشه گذاشت فروشگاه ایران …
تمام!