بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘نوشته‌های شبانه!’

آغاز …

اگر بخواهی منتظر بمانی، هیچ وقت فردایی که دوستش داری و منتظرش هستی فرا نمی رسد، اگر منتظر و چشم به راه موقعیت باشی باز موقعیت مورد نظرت هرگز فراهم نمی شود، این تو هستی که باید حرکت کنی، باید تکان بخوری، باید بروی، تلاش کنی تا آن موقعیت را بسازی، شاید در این بین موقعیتی که انتظارش را نداشتی هم نصیبت شود، که «ترزق من تشاء بغیر حساب»، به علاوه شاید در این بین اسباب حرکت دیگران هم شدی، کسی چه می‎داند؟!؟

حرکت

فهمیدن اینکه تنها حرکت مهم هست، حتی اگر مقصدی در کار نباشد یا مقصد دست یافتنی نباشد، و یقین به آن، تنها برای کمتر از یک درصد مردم قابل درک است و عمل به آن برای یک درصد از آن یک درصد و فهمیدن اینکه نفس حرکت مقدس است و باید هدف باشد و رسیدن به مقصد شایسته هدف بودن نیست شاید برای یک درصد از آن یک درصد هم قابل درک نباشد، با این اوصاف چگونه باید از مردم توقع حرکت داشت، جز در حالتی که مقاصد سهل الوصول باشند؟!؟

نابودترین کیست؟

نابودترین کیست؟
تنها و تنها
آنکه همت را نمی یابد
همت اگر نباشد
هر چیزی دیگری
بود و نبود ندارد
نبود و بودش یکی است
همت اگر پیدا نشود
اگر گم بماند
اگر رخ نمایان نسازد
ادامه ی نوشته

نابودی در نبود همت

شب بود و من بودم
من بودم و شب بود
صبح را حس کردم
صبح نزدیک بود
اما نه …؟!؟
ادامه ی نوشته

زندگی، نقاشی و …

نمی دونم چقدر نقاشی کشیدن رو دیدین، نقاشی کشیدن افراد مختلف، یا خودتون چقدر نقاشی کشیدین و تجربه کردین که چه جوری میشه نقاشی کشید. اما خوب من دو مدل مختلف نقاشی کشیدن رو دیدم، یه مدلش این هست که طرف از اول یه طرحی تو ذهنش داره و بعد با دقت و مرحله به مرحله اونو پیاده میکنه، یه مدلش هم این هست که طرح کلی داره اما با نقاشی یه جورایی بازی میکنه حتی شاید طرح کلی هم نداشته باشه، یعنی موقع نقاشی کشیدن و حسب اتفاقاتی که رخ میده اون نقاشی خلق میشه، تا یه حدی لذت نقاشی باب راس این مدل دوم رو نشون میده، البته بازم کامل نه، شاید کاملترش این طرح‎هایی باشه که تو کلاس هنر با حرکت دادن نخ آغتشه به جوهر لای کاغذ تا شده ایجاد میشد یا اینکه مثلا ابر و بادی که با گذاشتن کاغذ گلاسه درست میکردیم و … . اشتباه نشه! خیلی اصل موضوع نقاشی نیست، فقط قبل از رفتن سراغ اصل موضوع اینو بگم که تو این لذت نقاشی یه چیزی کاملا مشهود بود و اون لذت بردن از خود نقاشی بود نه از نتیجه طرح(البته به لذت اینم پرداخته می شد) یا در مرحله بعدی به پول حاصل از فروش طرح! ادامه ی نوشته

دوباره سلام!

۱۹ شهریور ۱۳۸۹ بدون دیدگاه

بازم مثل خیلی از نوشته‎های قبلی باید با توضیح زمانی که ننوشتم شروع کنم، یه جورایی داره این عادت می‎شه  مثل گذاشتن علامت تعجب آخر جملات! خوب اگه یه نگاهی به تاریخ نوشته قبلی بکنید و یه نگاهی به تاریخ این نوشته تقریبا ۱۰ ماه میشه که ننوشتم. تو این مدت اتفاقات خیلی زیادی افتاده که میخواستم در موردشون بنویسم. از مسائل شخص گرفته مثل تولد یا مسائل کاری مثل راه افتادن رسمی تسنیم و دفترش و اینکه الان میخوایم یه دفتر جای دیگه بزنیم یا رفتنم تو آپا و پروژه SOC و خیلی اتفاقای کاری دیگه، تو تسنیم هم اتفاقات مختلفی افتاده از راه اندازی دفتر که گفتم تا تولید آیینه که همین چند دقیقه پیش داشتم سایتش رو راه می‎نداختم.
بگذریم، نوشتن همه‎ی اینا تو اون ۱۰ ماه میسر نشده و طبیعی هست که تو این یه پست هم میسر نشه! حتی فهرست کردن‎شون هم خیلی خیلی سخت میشه. امروز ۱ شوال ۱۴۳۱بود یعنی من ۲۵ ساله شدم و این بهوونه نوشتن دوباره بود و این نوشتن دوباره بهوونه سلام و شروع دوباره. خیلی چیزا برای نوشتن دارم، از تسنیم و پروژه‎ها یا از دانشگاه اصفهان و دانشگاه ایران زمین تا آپا و بالاخره زندگی شخصی خودم  و مسائل اجتماعی که بهشون فکر می‎کنم که امیدوارم بنویسم و دوباره مثل دفعه قبلی پست بعدی نره برای ۱۰ ماه دیگه. خوب دیگه هدف سلام بود که عرض شد و ظاهرا تا پست بعد باید بگم خدانگهدار.

کارمندان دولت یا …!

قبلا همیشه با شنیدن قیمت‌هایی که برای پروژه‌های مختلفی که برای دولت (در واقع برای کارمندان دولت) انجام میشه، سردرد می گرفتم و میگفتم  چرا اینا این قدر بی انصاف هستند؟!؟ اما حالا کم کم دارم می‌فهمم که نه خیلی هم بی انصاف نیستند! کلا کار کردن با کارمندهایی که نمی‌دونم کدوم احمقی باعث شده استخدام بشن و کارمند بشن خودش یه نوع حماقت هست! پروژه‌ای که برای بخش خصوص با ۱۰۰ تومن میشه انجام داد اگه به بخش دولتی بگی ۳۰۰ تومن باز پشیمون میشی! بس که می‌برن و میارنت! آخر سر هم که کار رو قبول کنند(که البته این یکی هیچ وقت اتفاق نمی‌افته!) برای گرفتن پول باید بری و بیای!  ادامه ی نوشته