سفارشی که مال ۶ ماه پیش میشه هنوز اطلاعاتش تحویل من نشده! هنوز رو هواست! پشنهادیهای که باید از ۶ ماه پیش شروع میکردم کار کردن عملا سر جمع ۶ روز هم روش کار نکردم و باید شنبه تحویل بدم! کاری که قرار بود دو هفته پیش آموزش نهاییاش تحویل داده بشه دو هفته دیگه قرار جلسه آموزشش گذاشته شده! عجب! نظم داره از همهجای زندگیم می باره! الان هفته سوم هست که داریم میریم مغازه بگیریم و هنوز نرفتیم و … . اینا ۵۰ دردصش تقصیر من هست، نه! ۱۰۰ دردصش تقصیر من هست و در عین حال ۱۰۰ درصدش هم تقصیر این دانشگاه هست! کشته منو! استاد، کارمند ، دانشجو یکی از یکی منظم تر و بهتر! ظاهرا بازم باید از خدا بخوام عاقبت همهمون رو ختم به خیر کنه!
چند روز پیش رفتیم دنبال عدالت! پیش همون استادی که دو تا از دوستامون رو مورد عنایت قرار داده بود! خیلی حالم گرفته شد، اصلا قابل توصیف نیست! برخورد استاد یه چیزی تو مایههای یه آدمی بود که تا حالا با کسی حرف نزده! یه آدم منزوی هم بهتر از این برخورد میکرد، البته نمیخوام بگم من خوب برخورد میکنم و عصبانی نمیشم نه! شاید بی منطق هم بشم اما دیگه نه اینقدر! ادامه ی نوشته
یه چیزی میخواستم در مورد عدالت بنویسم! الان که اون مطلب قبلی رو نوشتم یادم افتاد! چند وقت پیش یه بنده خدایی یه دامنه سفارش داده بود و ما پرداخت کردیم براش، ۵ ساله بود شد ۶ یونیت، یه یه ماهی گذشت و خبری از این بنده خدا نشد، یه حساب نامعلومی هم از قبلش با هم داشتیم که معلوم نبود کی طلبکاره! خلاصه ما پیش خودمون گفتیم که این بابا لابد میخواد به ما بفهمونه که طلبکاره یه ایمیل زدیم که اگه طلبکاری بگو! اینم بهش برخورد، البته بعدا بارها ایمیل رو خوندم ها و مشکلی توش ندیدم! اما خوب اون بابا دلش شکسته بود و هر چی از دهنش در اومد بار ما کرده بود! البته بخشیش درست بود و بخشیش هم نمیدونم! ادامه ی نوشته
دوباره مدتی میشه که ننوشتم!
انگار روند شخصیتی آدمها تو وبلاگشون هم نمود پیدا میکنه! یه نمودار اگه از تعداد پستها تو روزها بکشم یا شاید بهتر باشه که تو هفته ها بکشم اون وقت میبینید که چقدر افت و خیز داره! مثل شخصیت درونی و تفکراتم که این چند وقت افت و خیز داره و …
مثل همیشه خیلی حرفها بوده که میخواستم بنویسم و ننوشتم و … . ادامه ی نوشته
نوشتهای که ابتدا آخر تمرین شماره ۱ آزمایشگاه نوشته شده بود و بعد به جهت حفظ رسمیت! یا شایدم به دلیل دیگهای که خودم هم نمیدونم چی بود! حذف شد:
«همیشه در نظر داشته باشید که پروانهای که تلاش لازم برای بیرون آمدن از پیله را انجام ندهد، یا در پیله از بین میرود و یا پس از خروج از پیله یک پروانه کامل و سالم نخواهد بود، یادگیری بدون تلاش را لذتی نیست، حالا که یک درس عملی و آزمایشگاهی دارید، برای یادگیری، بیشتر و بیشتر تلاش کنید و بیشتر و بیشتر لذت ببرید، امیدواریم در کنار شما ما هم آموختههایمان را گسترش دهیم و تجربههای جدیدی کسب کنیم».
خیلی راه دور نمیرم، چون اتفاقات گذشته نوشتن شون ذهنم رو زیادی درگیر میکنه! ترم اول کارشناسی ارشد، کلاس الگوریتم موازی، به دلایلی که هیچکدوم موجه نبودن برای خودم! ارائه رو نتونستم به موقع آماده کنم، درست یادم نیست که چه اتفاقی افتاد فقط میدونم که خدا خدا میکردم که ارائهام عقب بیفته که یه بار با نیومدن استاد و یه بار دیگه نمی دونم با چی! ارائه عقب افتاد! همون ترم … ادامه ی نوشته
قبلترها شاید اولین بار سر کلاس حل تمرین ساختمان داده، شاید هم قبلتر از اون ، وقتی در حال درس دادن موضوعی بودم یا در حال حرف زدن برای یک جمع، گاهی حس عجیبی داشتم، حس اینکه اونی که داره درس میده با اونی که منم! یعنی با اونی که همه میشناسن یا شایدم با اونی که خودم میشناسم فرق میکنه! در واقع اون موقعها خودم رو یه مدل دیگه میدیدم، یه مدلی که برام تازگی داشت! اوج این واقعه به سخنرانیم تو چهارمین جشنواره تولید محتوای معلمین استان که تو همین وبلاگ هم در موردش نوشتم، بر میگرده، اون روز شاید فقط دو دقیقه یا حداکثر ۵ دقیقه اول سخنرانی خود معمولیم بودم، حرف شهید رجایی رو که خوندم، بعدش دیگه کم کم دیدم یکی دیگه داره حرف میزنه. ادامه ی نوشته