دقایقی پیش یه پیام کوتاه از محمد داشتم. حلالیت خواسته بود برای رفتن عمره دانشجویی که خوشبختانه به صورت متاهلی هم داره میره. براش آرزوی سفر بی خطر کردم و امیدوارم وقتی برمیگرده یک گام به خدا نزدیک تر ده باشه، پارسال هم چند تا از بچه ها رفتند هم مجردی و هم متاهلی و سال قبلش هم که خودم این توفیق رو داشتم، ناخودآگاه یاد نوشته های عمره دانشجویی افتادم، نوشتههایی که متاسفانه ادامه شون ندادم و الان دیگه نوشتن شون خیلی خیلی سخت شده، واقعا حیف هست که خاطرات عمره به رشته تحریر در نیاد چه برای استفاده سایرین و چه برای اینکه گاهی خود آدم بخونه و یادش بیاد، اصلا خود مکتوب کردنش هم یه حال و هوای خاصی به آدم می ده. حقیقتا به نظرم این عمره دانشجویی رسم قابل تقدیری هست، دست دست اندرکارانش درد نکنه، ان شاء الله فرصت خوبی دست بده و بشینم حداقل این چیزایی رو که هنوز تو ذهنم مونده رو بنویسم.
خوب حالا دیگه باید کم کم رفته سراغ اصل ماجرا، البته هر چی بیشتر فکر میکنم بیشتر به این نتیجه میرسم که باید در مورد مقدمات هم بنویسم، فقط یه مشکل وجود داره که من تاریخ دقیق رویدادها رو ندارم. خوب اول از همه میخوام در مورد ثبت نام و قرعهکشی بگم، حقیقتش این هست که من سال آخر لیسانس یعنی پارسال هم ثبتنام کردم و اسمم در نیومد، اما ثبتنام امسال با پارسال یه کم متفاوت بود، پارسال به این فکر میکردم که اسم چه کسانی در میاد یا مثلا من تا حالا کی اسمم در اومده که این دفعه دوم باشه و … . ادامه ی نوشته
شروع کردن نوشتن معمولا سختترین بخش نوشتن هست، البته گاهی هم نوشتن آخر نوشته سخت میشه، خوب معمولا اول هر سفرنامه یا مواردی از این دست یه مقدمه مینویسن! پس بریم سراغ مقدمه!
مقدمه
اینکه چرا تصمیم گرفتم بنویسم رو خودم هم درست نمیدونم! تنها چیزی که میدونم اینه که از مدتی قبل از رفتن به سفر این فکر به سرم زد که باید خاطرات این سفر رو نوشت و این حس تو بسیاری از لحظات سفر با من بود، اگه این رویداد با خوندن سفرنامههای دیگران همزمان میشد ادامه ی نوشته
سلام
بعد از یه وقفه نسبتا طولانی دوباره اومدم!
خیلی وقت هست که تصمیم گرفتم خارطراتم رو از سفر حج مکتوب کنم(از چند هفته قبل از سفر!)، البته با این همه مشکل و کار خودم هم نمیتونم علت این تصمیم رو بفهمم ولی بالاخره تصمیم هست که گرفته شده! اسم این مجموعه خاطرات رو هم که شاید فقط تو همین سایت منتشر بشه و شاید … میخوام بزارم ۱۲ روز برای تولد دوباره! الان یه لحظه یه طرح اولیه برای جلد زدم، البته اصلا جالب نیست و چون قرار نیست چاپ بشه طرح جلد هم نمیخواد! ولی خوب منم دیگه! اول آخر کار رو آماده میکنم و آخر اول کار رو! اینم طرح جلد فعلی: ادامه ی نوشته
داستان از اونجا شروع میشه که تو میری و بین ۵۰۵٫۰۰۰ نفر دیگه از مجموع ۳٫۵۰۰٫۰۰۰ دانشجوی کشور، برای عمره ثبت نام میکنی و بعد اسمت تو قرعهکشی میاد بیرون، و میشی جزء اون ۲۶٫۰۰۰ نفری که میرن عمره دانشجویی، خوب تا اینجا چیز قابل تاملی ممکنه نباشه، اما اولین سوال این هست که در اومدن اسم یه نفر رو چه حسابی هست، رو حساب خوششانسیاش رو حساب لیاقتش، رو حساب بی لیاقتیش یا …. .
اما هیچکدوم اینا درست نیستن، بلکه درستش این هست که وقتی یه نفر شرایط رفتن به زیارت براش پیش می یاد در واقع اون شخص دعوت شده! به قول قدیمیها طلبیده شده. ادامه ی نوشته