خانه > نوشته‌های شبانه! > زندگی، نقاشی و …

زندگی، نقاشی و …

نمی دونم چقدر نقاشی کشیدن رو دیدین، نقاشی کشیدن افراد مختلف، یا خودتون چقدر نقاشی کشیدین و تجربه کردین که چه جوری میشه نقاشی کشید. اما خوب من دو مدل مختلف نقاشی کشیدن رو دیدم، یه مدلش این هست که طرف از اول یه طرحی تو ذهنش داره و بعد با دقت و مرحله به مرحله اونو پیاده میکنه، یه مدلش هم این هست که طرح کلی داره اما با نقاشی یه جورایی بازی میکنه حتی شاید طرح کلی هم نداشته باشه، یعنی موقع نقاشی کشیدن و حسب اتفاقاتی که رخ میده اون نقاشی خلق میشه، تا یه حدی لذت نقاشی باب راس این مدل دوم رو نشون میده، البته بازم کامل نه، شاید کاملترش این طرح‎هایی باشه که تو کلاس هنر با حرکت دادن نخ آغتشه به جوهر لای کاغذ تا شده ایجاد میشد یا اینکه مثلا ابر و بادی که با گذاشتن کاغذ گلاسه درست میکردیم و … . اشتباه نشه! خیلی اصل موضوع نقاشی نیست، فقط قبل از رفتن سراغ اصل موضوع اینو بگم که تو این لذت نقاشی یه چیزی کاملا مشهود بود و اون لذت بردن از خود نقاشی بود نه از نتیجه طرح(البته به لذت اینم پرداخته می شد) یا در مرحله بعدی به پول حاصل از فروش طرح!
خوب حالا بیایم سراغ یه زوایه دیگه، جلسه اول کلاس مبانی کامپیوتر پیام نور یکی سوال کرد استاد سر امتحان میشه تقلب کنیم؟!؟ منم گفتم ببینم صفر می گیرید و بعد کلی دراین مورد صحبت کریدم، ته حرفی که بهشون زدم این بود که اشتباه بزرگ فرد که تقلب میکنه چه تو امتحان و چه تو هر چیز دیگه ای این هست که فقط خودش رو موثر می بینه، فکر میکنه خیلی زرنگ هست و با این تقلب مثلا نمره بیشتری میگیره، اما من شخصا برام یقین هست که اونی که تقلب میکنه، نیروهای درگیر تو این عالم که من بهشون میگم قوانین نقاشی جوری رفتار میکنند که اون هیچ وقت بیش از اون نمره ای که اگه تقلب نمیکرد می گرفت نمی تونه بگیره، تو این شدیدا یقین دارم! دلیل آوردنش هم خیلی سخت نیست هر چند برای شخص من نیازی به دلیل نداره، اما کافی هست شخص متقلب  فقطخودش رو موثر نبینه و بدونه که یه عالمه قوانین پیحیده بر عالم حاکم هست که مثلا ممکنه موقع تصحیح برگه عیبش دیده نشه یا جواب درستش غلط فرض بشه یا هزار تا اتفاق دیگه بیفته مثلا یکی از برگه هایی که با هزار زحمت تقلب کرده و نوشته گم بشه! یا … .
خوب حالا این دو تا رو میخوام بزارم کنار زندگی خودم، خیلی دوست ندارم در مورد ایده های فلسفی زندگی حرف بزنم یا در موردشون بحث کنم چون تا حد زیادی ذاتی می بینم شون، یعنی اینا نقاشی من هستند، نقاشی که حضرت نقاش کشیده به اسم محسن! اما خوب یه جاهایی به نظرم لازم میاد یه توضیحاتی بدم، امروز با یکی از دوستان در مورد اینکه چرا این قدر کار میکنم حرف می زدیم، حقیقتش این هست که من خیلی از کارایی که بهم پیشنهاد شده رو قبول کردم و البته خیلی هاش رو هم رد کردم و این قبول و رد یه جورایی دلی بودن یه جورایی دیدم که میسری که من دارم میرم همیشه هم خودم تعیین کننده نیستم، چیزایی که سر راهم قرار میگیرن خیلی وقتا اون قدر غیر قابل پیش بینی هستند که فقط می تونم به حضرت نقاش احسنت بگم و در حیرت فرو برم و نتایج اون سر راه قرار گرفتنا خیلی خیلی عجیب تر و شگفت انگیز تر.
اشتباه نشه نمی خوام به سمت جبر برم، میخوام دید خودم از زندگی رو بیان کنم، به نظرم همه ما داریم نقاشی می کشیم ودر عین حال اون نقاش بزرگ هم همواره نقاشی ها رو به سمت بهتر شدن رهنمون میشه با مجموعه قواعدی که بر بوم نقاشی حاکم کرده و گاها تکون هایی که به بوم میده و … . اون وقت ما از یه طرف باید لذت نقاشی رو ببریم و هر چیزی که سر راه مون میاد سعی کنیم بهترین جوری که میشه باهاش کنار بیایم و در عین حال که ازش اذت می بریم مفیدترین برای دیگران هم باشیم، شاید من یه موقع هایی با این فلسفه و نوع نگاه دارم اشتباهات تصمیم گیری خودم رو توجیه میکنم اما این  رو مطمئن هستم که زندگی و قوانینش خیلی پیچیده تر از اون هستند که بشه گفت اگه کسی حسابگرانه عمل کنه و بخواد با دو دوتا چهارتا جلو بره حتما موفق تر خواهد بود، اینو خیلی وقتا دیدم که تو این نقاشی اون دو دو تا چهار تا درست نیست و دو دوتا گاها سه تا یا پنج تا یا حتی کمتر و بیشتر شده، البته با این استدلال که قوانین دیگه ای بر این نقاشی حاکم هست که تو اون دو دو تا چهار تای ساده نمیشه لحاظ شون کرد، قوانینی که البته وقتی روشن بشن مشخص میشه که واقعا همه چیز بر حسب حساب و کتاب دقیق بوده و هیچ کوچکترین کم و زیادی وجود نداره.
یادآوری این فلسفه به زندگی لذت زیادی میده، هر چند خیلی آدم خسته و درگیر باشه و هر چند آدم اشتباهاتی رو در تصمیماتش تشخیص بده، اما با رعایت یه سری اصول و با تلاش برای بهترین بودن در هر جایی که قرار می گیریم میشه مطمئن بود که برآیند همه چیز همواره خوب تر از اونی چیزی هست که ما می تونیم تصورش رو بکنیم و همواره باید متحیر و شگفت زده بشیم و دوباره به نقاش بزرگ احسنت بگیم که هیچ وقت نمی تونیم تصور نقاشی بعدی را داشته باشیم و همواره نه تنها خود نقاش بزرگ بلکه نقاشی ها و حتی نقش های کوچیکش هم کاملا بزرگ تر از اون هستند که در ادراک بگنجند یا حتی بشه توصیف شون کرد.