بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘نوشته‌های شبانه!’

کربلا ۵!

۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

جلسه دوم برنامه پلاک ۹۰ روز چهارشنبه مورخ چهارده اردیبهشت نود در محل تالار پیامبر اعظم (ص)‌ دانشگاه اصفهان برگزار شد. سخنران این جلسه  استاد رهدار بود و عنوان جلسه «این یک دستور خصوص نیست!؟» بود. در ابتدای برنامه استاد خواستند که قبل از ورود به بحث اصلی که برای جلسه در نظر گرفتند کمی در مورد سفر کربلا و موارد مرتبط صحبت کنند. ابتدا شروع کردند به بحث در این مورد که زیارت امام حسین(ع)‌ در جوانی باید جزء اولویت‌های زندگی ما باشه و اشاره کردند که آیت‌الله ناصری به شاگرداشون می‌گفتند که اگه هنوز زیارت امام حسین (ع)‌ نرفتید و یه پولی دست تون هست و نمی‌دونید مثلا به پدر و مادر نیازمندتون کمک کنید یا برید کربلا، من توصیه می‌کنم که حتی به پدر و مادرتون هم کمک نکنید و سفر اول کربلا رو حتما برید.
در ادامه گفتند که روایت هست که هر کس که به زیارت امام (ع)‌ بره ، امام(ع) چهار هزار ملک رو از فاصله چهار فرسخی قبر شریف به استقبلاش می‌فرستند و این ملائک تا زمان برگشت همراه زائر هستند و در برگشت هم چهار فرسخ بدرقه‌اش می‌کنند. همچنین اضافه کردند که این مدت زیارت از عمر آدم کم نمی‌شه و توضیح دادند که امام (ع)‌ وقتی وارد کربلا شدند به شعاع چهار فرسخ از محل قبر شریف رو خریداری کردند و در واقع این حریم ملک امام (ع) هست. بعد ادامه دادند که اون روایتی که در مورد چهار فرسخ استقبال و بدرقه ذکر شده ادامه هم داره و ادامه‌اش کمتر بیان شده و اون این هست که وقتی زائر از کربلا بر می‌گرده یک ملک از جانب امام (ع)‌ هر روز (تا آخر عمر زائر) میاد در خونه‌اش و به زائر از طرف امام سلام خواهد داد. اینجا دو تا توصیه کردند یکی برای قبل از رفتن که گفتند که چهل روز قبل از حرکت هر روز زیارت عاشورا رو بخونیم و یکی برای برگشت که گفتند چون وقتی برگشتید هر روز صبح که بیدار می‌شید،‌ هر موقعی که هست، شما به امام(ع) سلام بدید تا رسم ادب رو در جواب ملکی که برای ابلاغ سلام امام(ع) میاد به جا آورده باشید. ادامه ی نوشته

حقوق سال جدید

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

امروز بهم اعلام شد که حقوق سال جدیدم چقدره،‌ با این توصیف که قبلا از یکی از همکارا شنیده بودم که افزایش مرتبه سازمانی‌ام زیاد بوده و امروز هم این مساله رو از مسئول سازمان شنیدم که هم به لحاظ مدرک درسی و هم به لحاظ تخصص ضریب بالایی برای من در نظر گرفته شده، این یه طرف ماجرا.
طرف دیگه ماجرا این بود که من با توجه به اینکه تو جریان این درجه مدرک و تخصص و اینا نبودم فکر می‌کردم معقول و منطقی هست که افزایش حقوق بیش از میزان تورم باشه تا یه مقدارش به واسطه جبران تورم باشه و یه مقدارش به واسطه اینکه شخص تجربه‌اش افزایش پیدا کرده، با این اوصاف با توجه به مبلغ تورم اعلام شده برای امسال که حدود ۱۳ و خورده‌ای‌ درصد بود و با در نظر گرفتن ملاک افزایش تجربه، پیش خودم فکر میکردم که مثلا یه عددی بالای ۲۵ درصد افزایش حقوق خواهم داشت تا همون شرایط پارسالم حفظ بشه.
با شنیدین اینکه مرتبه سازمانی‌ام افزایش زیادی پیدا کرده و اینا تا حدی توقعم بیشتر شد، اما امروز بعد از اینکه حقوق ماهانه رو از مسئول سازمان شنیدم و بعدا بر مبنای فرمولی که گفتند حقوق ساعتی رو حساب کردم، یه لحظه خشکم زد! ۱۲٫۸۹ درصد افزایش حقوق! یعنی کمتر از تورم، یعنی پارسال بیشتر حقوق می‌گرفتم! مثل اینکه پسرفت کرده باشم!!!
نمی‌دونم شاید آدم پر توقعی شدم و با مبلغی که به عنوان حقوق ماهانه بهم اعلام شده باید در نظر بگیرم که حقوق خوبی دارم می‌گیرم و حق ندارم حقوقم رو با پارسالم مقایسه کنم! شایدم نه، دارم خیلی بی تفاوت از کنار این موضوع می‌گذرم که من در حقیقت نه تنها افزایش حقوق نداشتم که کاهش حقوق هم داشتم. به لحاظ درصد هم اگه حساب بشه این طور که از شواهد و قرائن بر میاد کمترین درصد افزایش حقوق رو بین همکارا داشتم! البته شاید هم عدالت این هست که حقوق‌ها به یه سمت برن و اینکه توقع داشته باشیم اونی که قبلا حقوق بیشتری میگرفته الانم حقوقش با همون درصدی که بقیه حقوق شون زیاد شده زیاد بشه، توقع بی جایی باشه، ولی به نظرم حداقل به لحاظ فاصله ثابتی که بوده و با توجه به اینکه گفته شده من افزایش مرتبه سازمانی داشتم باید حداقل به لحاظ عددی افزایش‌ها با هم تو یه مایه می‌شدند، حالا به لحاظ درصدی هیچی! نمی‌دونم چطور باید با این مساله برخورد کنم، چون بر خلاف میلم ذهنم رو مشغول کرده.

چک آپ!

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

از چند وقت پیش که احساس کردم علاوه بر بعد روحی از بعد جسمی هم دچار به هم ریختگی شدم، تصمیم گرفتم کمی بیشتر به سلامت جسم و روح خودم اهمیت بدم، یکی از کارایی که تصمیم گرفتم انجام بشه چک آپ کلی بدن به صورت سالانه هست، این طوری در مورد بیمارهایی که ممکنه یواش یواش به سراغ آدم بیان، مثل افزایش قند خون یا مواردی از این دست یا بیماری‌هایی که ممکنه در صورت تشخیص سریع بشه بهتر باهاشون برخورد کرد مثل سرطان، میشه به موقع عکس‌العمل مناسب نشون داد و از وخیم شدن اوضاع جلوگیری کرد.
این هفته روز دوشنبه موفق شدم به همراه یکی از دوستان و بعد از تحمل هشت ساعت غذا نخوردن و از سرویس بهداشتی استفاده نکردن! آزمایشاتی رو که دکتر نوشته بود انجام بدم! هفته آینده ان‌شاء الله جواب آزمایش آماده میشه و در صورتی که نکته خاصی به نظرم رسید براتون می‌نویسم. تصویر زیر هم منو در حال دادن آزمایش خون نشون میده! در صورتی که به موضوع چک آپ علاقه‌مند شدین توصیه می‌کنم یه نگاهی به مطالب سایت ایران سلامت درباره این موضوع بندازین:‌ ایران سلامت – چک آپ

کربلا ۴!

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

جلسه اول برنامه پلاک ۹۰ روز چهارشنبه مورخ ۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ تو محل تالار پیامبر اعظم (ص)‌ دانشگاه اصفهان برگزار شد. سخنران این برنامه دکتر مطیع و موضوع سخنرانی دین‌داری حداقلی(آسان) و دینداری حداکثری(سخت) بود. این موضوع اون طور که از بحث‌های آخر جلسه مشخص شد نوعی دید و نگاه به مساله دینداری هست که توسط خود دکتر مطیع ارائه شده، البته نه اینکه هیچ مبنایی نداشته باشه ولی با این عنوان ایشون این بحث رو مطرح کردند.
سخنرانی با بیان یک سیر تاریخی و بیان اینکه در هر عصر دین‌داری چه شرایطی داشته شروع شد. در صدر اسلام و در شهر مدینه دین‌داری حداقلی بوده، با این معنی که فردی که دستورات فردی دین رو انجام می‌داده مثلا روزه می‌گرفته، نماز می‌خونده، خمس و زکات و می‌داده و … یک فرد دین‌دار بوده، فردی که خوابش  عبادت محسوب می‌شه و اگه تو بستر خواب از دنیا بره شهید محسوب میشه! در ورایات در مورد این سال‌ها داریم که اتقوا الله و ان قل (تقوای الهی داشته باشید هر چقدر که کم باشد) بعد از گذشت حدود ده سال و رحلت پیامبر و در ماجرای ثقیفه آزمون بزرگی برای اهل مدینه برگزار میشه، اینجا دینداری حداکثری میشه،‌ یا باید ولایت علی رو پذیرفت و یا بی تفاوت از کنارش گذشت، اینجا دیگه حالت سومی نیست، یا دین‌داری یا دین نداری، تو این آزمون فقط ۷ نفر (۳ یا ۵ یا ۷ نفر) پذیرفته می‌شند و تمام اهل مدینه به جز این ۷ نفر در این آزمون رد می‌شند! این جا دین‌داری به این صورت بیان شده اتقوا الله حق تقاته. بعد از این ماجرا و مرتد شدن همه اهل مدینه به جز اون هفت نفر، دوباره دین‌داری در دوران حکومت خلفا حداقلی می‌شه و ۵۰ سال این موضوع ادامه پیدا می‌کنه تا زمان وقوع واقعه کربلا و برگزاری یه آزمون دینداری حداکثری دیگه. اینجا آزمون محدود به اهل عراق و حجاز بوده و باز بعد از امام به جز تعداد اندکی (۳ یا ۵ یا ۷ نفر) همه مرتد می‌شند. ادامه ی نوشته

ای جامه به خود پیچیده!

۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

ای جامه به خود پیچیده! در شب به پا خیز،‌ مگر اندکی از آنرا!
نیمی از شب یا اندکی از آن کم کن، یا بر آن نصف بیفزای!
و قرآن را شمرده شمرده بخوان!

قطعا برخواستن شب رنجش بیشتر و گفتارش راستین‌تر است !
و تو را در روز، آمد و شدی دراز است!
(پس در شب) نام پروردگار خود را یاد کن و تنها به او بپرداز!

قرآن کریم – سوره مزمل

اغلب گفته میشه که میزان خواب طبیعی مورد نیاز برای فرد هشت ساعت هست و گاها هم از بین ۶ تا ۸ ساعت اسم برده میشه. یعنی نیاز طبیعی بدن این هست که ما یک سوم عمرمون رو بخوابیم! حسب روایات و مطالبی که تو کتاب حلیقه‌المتقین پیرامون خواب ذکر شده، ما باید از بعد از وقت نماز عشاء بخوابیم و قبل از طلوع صبح بیدار بشیم که مثلا اگه بخوایم با اوقات شرعی امروز محاسبه کنیم، وقت نماز عشاء میشه ساعت ۹ شب و وقت طلوع صبح هم میشه ساعت ۵ صبح، یعنی تقریبا این بازه‌ای که برای خواب مناسب هست همون بازه ۸ ساعته هست، البته منظور این نیست که این هشت ساعت رو باید خوابید! بلکه منظور این هست که این بازه بهترین زمان برای خوابیدن هست و قبل از وقت نماز عشاء (بین نماز مغرب و عشاء) و بعد از طلوع صبح (بین طلوع صبح و طلوع خورشید) خوابیدن رو بد ذکر کرده.
اگه بخوایم آیات ابتدای سوره مزمل رو ملاک قرار بدیم، باید حدود نیمی از این مدت هشت ساعت ذکر شده رو بیدار باشیم و به ذکر خدا مشغول! یعنی شب حدود ۴ ساعت باید بخوابیم! از طرف دیگه تو همون کتاب حلیه‌المتقین خواب بین نماز ظهر و عصر خواب خوبی ذکر شده و خواص زیادی براش آورده که به وقت الان میشه بین ساعت ساعت یک تا چهار و چهل دقیقه، بنابراین اینجا هم حدود سه ساعت و نیم زمان برای خوابیدن در اختیار فرد هست.
با این تفاسیر به نظر میرسه که حدود ساعت خوابیدن همون شش تا هشت ساعت باشه، اما با این توضیح که بخش عمده اش (مثلا چهار تا تا پنج ساعت) مناسب‌تره که در بازه بین وقت نماز عشا و طلوع صبح واقع بشه و بخش کمترش (مثلا دو تا سه ساعت) بین وقت نماز ظهر و نماز عصر. متاسفانه نه شرایط بیرونی و کاری اجازه میده که از خواب ظهر استفاده بشه و نه شرایط روحی و درونی اجازه میده که خواب شب هم کم بشه، هم از سر شب شروع بشه، هم بعد از طلوع صبح آدم بیدار بمونه! یعنی الان دقیقا عمل کردن به این موارد نزدیک به غیرممکن هست! تازه فرضا که بیدار هم بمونیم نیمی از ساعات ذکر شده شب رو، واقعا این قدر با قرآن انس داریم که چهار ساعت پشت سر هم، یا حتی یک ساعتش رو بشینیم شمرده شمرده قرآن بخونیم؟!؟

تولد هادی،‌دعاها و …

۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

دیروز برنامه تولد هادی بود، اول این عکس رو که آخر تولد دوستان از من گرفتن با کلاه هادی (بخشی از کادوی میثم و میثاق و خواهرشون) و عینک میثاق و صد البته قیافه جذاب خودم! ببینید:

محسن نوروزی

اما نکته اصلی که میخوام در موردش بنویسم، دعاهایی بود که افراد داشتن. اصولا تو این جور تولدا رسم هست که هر کدوم از حاضرین برای اون کسی که تولدش هست یه دعا یا آرزو داشته باشن. قبلا اگه یادتون باشه تو یه مطلب در مورد اثر دعاها و خواسته‌های دیگران رو زندگی‌مون یه چیزایی نوشته بودم، حالا دیروز هم دعاهای بچه‌ها برام خیلی جالب بود.
سه نفر از بچه‌ها اگه اشتباه نکنم در مورد خارج رفتن هادی دعا کردند و خیلی جالب بود که دعاها و آرزوهاشون کاملا نقطه مقابل هم بودند! یکی دعا میکرد که خارج نره، یکی دعا میکرد که خارج بره و برگرده و یکی هم دعا میکرد که کلا بره خارج یا یه چیزی تو همین مایه‌ها! البته اینا آرزوهایی بودند که به زبون آورده شدند و شاید خیلی هم از ته دل افراد نبودند،‌ اما همین آرزوهای ظاهرا سطحی هم نشون میده که آدم‌هایی که اطراف هادی هستند هر کدوم انتظار متفاوتی در مورد خارج رفتنش دارند و ته دل شون آرزو میکنند اتفاق متفاوتی بیفته و من فکر میکنم این موضوع قطعا در اینکه روشن شدن تکلیف خارج رفتن هادی به تعویق می‌افته بی تاثیر نیست، دارم فکر میکنم این مثل حالتی هست که مثلا یخ و آب رو کنار هم قرار می‌دیم و تا به تعادل دمایی برسند دماهاشون تغییر میکنه، اینجا هم فعلا باید زمان بگذره تا بالاخره یه کفه ترازو سنگین‌تر بشه و تکلیف مشخص بشه که خیر در رخداد کدوم مورد هست. راستی چقدر خدا بودن سخت هست و همواره بر قرار کردن مصداق «الخیر فی ما وقع».

پ.ن. یکی از دوستان تو فیس بوک بنده رو که این کلاه سرم هست به رابین هود تشبیه کردند! یاد سفر مشهدی که عید رفتیم افتادم که یه بنده خدایی منو به خاطر پالتویی که پوشیده بودم به کارآگاه دریک تشبیه کرد!

آیه ۱۴ سوره ۱۴!

۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

این مطلب «آیه ۱۲ سوره ۱۲» رو یکی از بچه‌ها تو گودر به اشتراک گذاشته بود. ارتباط نسبتا جالبی بین داستان حضرت یوسف و برادران حضرت که به حضرت یعقوب گفتند یوسف رو با ما برای بازی بفرست، با دعای فرج امثال ما که در بود حضرت واقعا مشخص نیست چه رفتاری خواهیم داشت، تو اون نوشته برقرار شده. می‌تونید آیات سوره یوسف رو با ترجمه فارسی اینجا ملاحظه کنید.
من گفتم یه نگاهی هم به آیه ۱۴ سوره ۱۴ بندازم! اونم نسبتا جالب بود:‌ «و قطعا شما را پس از ایشان در آن سرزمین سکونت‏‌خواهیم داد، این براى کسى است که از ایستادن در پیشگاه من بترسد و از تهدیدم بیم داشته باشد.» آیات سوره ابراهیم رو هم با ترجمه فارسی می‌تونید اینجا ملاحظه کنید.

پ.ن. این عددها و شماره‌ها و بیان‌شون به منزله تایید یا رد چیزی یا به عنوان گواه برای اثبات درست یا غلط بودن چیزی به کار نرفته، فقط یه تناظر نسبتا ساده است که از دید یک ببیننده جالب به نظر اومده و ممکن هست از دید ببیننده دیگه‌ای اصلا هم جالب به نظر نیاد، حمل بر استدلال یا گواه آوردن نشه.