تولد هادی،دعاها و …
دیروز برنامه تولد هادی بود، اول این عکس رو که آخر تولد دوستان از من گرفتن با کلاه هادی (بخشی از کادوی میثم و میثاق و خواهرشون) و عینک میثاق و صد البته قیافه جذاب خودم! ببینید:
اما نکته اصلی که میخوام در موردش بنویسم، دعاهایی بود که افراد داشتن. اصولا تو این جور تولدا رسم هست که هر کدوم از حاضرین برای اون کسی که تولدش هست یه دعا یا آرزو داشته باشن. قبلا اگه یادتون باشه تو یه مطلب در مورد اثر دعاها و خواستههای دیگران رو زندگیمون یه چیزایی نوشته بودم، حالا دیروز هم دعاهای بچهها برام خیلی جالب بود.
سه نفر از بچهها اگه اشتباه نکنم در مورد خارج رفتن هادی دعا کردند و خیلی جالب بود که دعاها و آرزوهاشون کاملا نقطه مقابل هم بودند! یکی دعا میکرد که خارج نره، یکی دعا میکرد که خارج بره و برگرده و یکی هم دعا میکرد که کلا بره خارج یا یه چیزی تو همین مایهها! البته اینا آرزوهایی بودند که به زبون آورده شدند و شاید خیلی هم از ته دل افراد نبودند، اما همین آرزوهای ظاهرا سطحی هم نشون میده که آدمهایی که اطراف هادی هستند هر کدوم انتظار متفاوتی در مورد خارج رفتنش دارند و ته دل شون آرزو میکنند اتفاق متفاوتی بیفته و من فکر میکنم این موضوع قطعا در اینکه روشن شدن تکلیف خارج رفتن هادی به تعویق میافته بی تاثیر نیست، دارم فکر میکنم این مثل حالتی هست که مثلا یخ و آب رو کنار هم قرار میدیم و تا به تعادل دمایی برسند دماهاشون تغییر میکنه، اینجا هم فعلا باید زمان بگذره تا بالاخره یه کفه ترازو سنگینتر بشه و تکلیف مشخص بشه که خیر در رخداد کدوم مورد هست. راستی چقدر خدا بودن سخت هست و همواره بر قرار کردن مصداق «الخیر فی ما وقع».
پ.ن. یکی از دوستان تو فیس بوک بنده رو که این کلاه سرم هست به رابین هود تشبیه کردند! یاد سفر مشهدی که عید رفتیم افتادم که یه بنده خدایی منو به خاطر پالتویی که پوشیده بودم به کارآگاه دریک تشبیه کرد!

مهندس عجب دوست با ذوقی دارید واقعا مثل رابین هود شدید مخصوصا با اون پر کنار کلاه البته من که با پالتو ندیدمتون تا ببینم اون تشبیهشون هم درسته یا نه
@دوست
اگه با ذوق نبودن که با من دوست نمیشدن!
اون عکس رو هم ان شاء الله فرصتش بشه میزارم، کلا در مورد قسمت گالری هنوز نتونستم تصمیم بگیرم که چه تصاویری رو منتشر کنم، چون اونجا فقط بحث حریم خصوصی خودم نیست، حریم خصوصی دوستان دیگری که تو عکسها هستند هم اهمیت داره و … .