بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘عمومی’

وجود ابهام یا نبود جرات ۲

از وقتی مطلب وجود ابهام یا نبود جرات رو نوشتم خیلی در موردش فکر کردم، اینکه واقعا مساله کدوم هست.
امروز داشتم فکر میکردم که اساسا این ابهام ها در صورتی مهم هستند که مورد ابهام مساله مهم‎تری باشه تا مورد مستلزم تصمیم. یعنی اگه مثلا سربازی رفتن یا نرفتن من از ازدواج مهم تر باشه اون وقت مهم هست که من اول برم سربازی یا مثلا درس خوندنم.
یه جور دیگه بگم، مثلا در مورد ازدواج و درس خوندن دو تا اولویت میشه قائل شد، یکی میگه من ازدواج میکنم چون لازمه، شد درس میخونم نشد هم نه، خوشبخت هم هستم، چون به موقع ازدواج کردم و از طرفی اینکه درس رو شد ادامه بدم یا نشد یا حتی مجبور شدم نصفه ولش کنم رو ملاک خوشبختی و درجه اول اهمیت نمی‎بینم، بعدا هم میشه درس خوند و … . یکی هم میگه بزار فعلا تکلیف درسم معلوم بشه تا ببینم باید کی ازدواج کنم! هر چند هنوز هم کمی به نظر میرسه که دومی هم داره حرف منطقی میزنه و اصلا به این جهت که ازدواج براش مهم نیست تصمیم به عدم ازداوج نگرفته بلکه برعکس چون ازدواج براش مهم هست تصمیم گرفته صبر کنه تا بتونه بهتر ازدواج کنه ولی این دومی ایرادش این هست که ممکنه وقتی ازدواج میکنه دیگه دیر شده باشه و … .
یه جورایی میشه این طوری مثال زد که ازدواج مثل غذا خوردن یه سری از نیازهای آدم رو فراهم میکنه، حالا میشه کسی که نیاز به غذا خوردن داره بگه من باید صبر کنم تا ببینم چه شغلی خواهم داشت تا بعد تصمیم بگیرم که هر روز چقدر میتونم پول غذا بدم و بعد از مطالعه غذاها تصمیم بگیرم که چه غذایی بخورم و کجا بخورم و …؟!؟ خوب ممکنه این وسط از گشنگی بمیره یا حتی بدتر یه غذای خیلی بد رو از شدت گشنگی انتخاب کنه و بخوره که صدمه حاصل ازش دیگه قابل جبران نباشه و … . البته حقیقتا بین نیازهایی که ازدواج تامین میکنه و نیاز به غذا تفاوت های زیادی هست و شاید اصلا این طوری مقایسه کردن‎شون درست نباشه، اما الان برای من تا حد زیادی روشن هست که روشن شدن اون ابهام‎ها یا عدم روشن شدنشون ملاک زمان ازدواج نیست، ملاکی که الان دارم یکی وجود احساس نیاز هست و یکی پیدا کردن یه مورد نسبتا مناسب، که الان فکر میکنم این دومی هر موقع محقق بشه دیگه تاخیر جایز نخواهد بود، البته هنوزم باید روی این موضوع بیشتر فکر کنم، به خصوص روی این جنبه که مورد مناسب دقیقا چه موردی خواهد بود و …

Categories: ازدواج Tags:

سر سال از محرم آفریدند …

محرم نوشته میشه، اما تو فارسی میشه محرم هم خوندش یا حتی محرم . اگه واضح نیست باید بگم اولی ماه محرم هست و دومی نشون دهنده عدم وجود یک سری مرز و حد بین دو نفر یا دو چیز و البته از یک نگاه دیگه وجودی یک سری حدو مرز دیگه بین اون دو نفر یا دو چیز و بالاخره سومی هم کسی هست که لباس احرام به تن کرده و برخی چیزها رو بر خودش حرام کرده. ارتباط معنایی این لغات خیلی گسترده تر و پیچیده تر از اون هست که بخوام در موردش صحبت کنم (البته از نظر من این طوره) مثلا محرم بعد از انجام اعمال حج می تونه ادعا کنه که محرم شده یا این زمان محرم و رابطه اون با پایان حج و …. . اما همین نگاه سطحی به این رابطه لغوی کمی آدم رو به فکر فروم می بره. محرم یا به عبارت بهتر ماه محرم به معنای ماهی هست که کشتن در اون حرام بوده، حتی قبل از اسلام هم جنگ و خونریزی در این ماه حرام بوده و این وقایعی که تو این ماه رخ داده و این زمان وقوع همه و همه نشونه هستند، نشونه‎هایی که یک روز روشن خواهد شد که نقاش بزرگ چه نکات پنهانی رو تو این نقاشی نهفته و پنهان گذاشته و چه مواردی رو به برداشت بیننده واگذار کرده … . ادامه ی نوشته

در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد …

برای آنها که خدا می پرستند، در وقت نماز حتی طواف خانه خدا هم تعطیل می شود و برای ما که هر چیزی را می پرستیم نماز حتی برای هر کار بی ارزشی تعطیل می شود و به تعویق می افتد و چه بسا که قضا می شود یا اصلا خوانده نمی شود، کی خدا پرست خواهیم بود؟!؟

طلبیده شدن …

امروز مثل خیلی وقتای دیگه دو نفر رو دیدم که طلبیده شدن
ظهر یه دانشجو تو ایران زمین طلبیده شده بود بره مشهد
و عصر هم تو خونه یکی طلبیده شده بود بره قم
ولی من نه، مدت زیادی میشه که من طلبیده نشدم
دلتنگم، یعنی میشه امسال من یه بار دیگه طلبیده بشم برم نجف؟ کربلا یا حتی همین جمکران … ؟!؟ یا اینکه طلبیده بشم دوباره برم مکه؟!؟
برای طلبیده شدن رفتن غیر حضوری بیشتر دلتنگم، کم کم داره سه چهار سالی میشه که غیر حضوری طلبیده نشدم،‌ دیگه حتی خلوتی هم نیست، بس که قدر ناشناس بودم و ….
راستی امروز (که هفت دقیقه از شروعش میگذره) عیده، عیدتون مبارک،‌ برام دعا کنید خیلی زیاد، خیلی احتیاج دارم به دعا، تو بد وضعیتی هستم،‌ این قدر بد که هیچ وقت نمی تونستم تصورش رو بکنم،‌ ان شاء الله فردا یه عیدی خوب می‌گیرم وهم یه کم صبرم بیشتر می‌شه و هم یه بخشی از مشکلات از رو دوشم میرن کنار.

وجود ابهام یا نبود جرات، مساله کدام است؟!؟

گفت چرا زن نمی گیری؟
گفتم علیک سلام! خوبین شما؟ یه هویی این سوال از کجا مطرح شد؟!؟
گفت جدی دارم می‎پرسم!
گفتم خوب تکلیفم رو نمی دونم، معلوم نیست سرباز بشم یا قبول بشم دکترا
گفت بعدش معلومه؟ گفتم خوب تا حدی آره دیگه اگه سرباز بشم که بعد سربازی یه جایی کار میکنم و سعی میکنم درسمم یه طوری ادامه بدم، اگه نه هم که چون یه ۶ سالی دستم بند دکترا میشه و طبیعتا همون مواقع اقدام میکنم.
گفت شک دارم
گفتم چطور؟ ادامه ی نوشته

Categories: ازدواج Tags:

وقتی فقط به جیب خودمان فکر می‌کنیم!

چند وقت پیش بود،‌ فکر می‌کنم چند ماهی ازش گذشته باشه، مثل امروز جمعه بود و صبح تو خونه نشسته بودیم پای تلویزیون، اگه درست یادم باشه یه برنامه بود که از شبکه یک در مورد فوتبال پخش می‌شد و فتح الله زاده (مدیر عامل سابق استقلال) مهمون برنامه بود. داشتند در مورد راهکارهای مستقل شدن باشگاه‌ها حرف می‌زدند، هر نظری که این آقا می‌داد از این جیب به اون جیب کردن پول بود. از گرفتن حق پخش تلویزیونی تا فروش محصولات با آرم باشگاه و … همه و همه گرفتن پول از مردم کشور و صرف کردن اون برای یه باشگاه بود،‌ تازه مردمی که پول ازشون گرفته می‌شد قشر متوسط و پایین جامعه بودند و قشری که پول بهشون داده می‌شد قشر مرفه جامعه! ادامه ی نوشته

دوباره سلام!

۱۹ شهریور ۱۳۸۹ بدون دیدگاه

بازم مثل خیلی از نوشته‎های قبلی باید با توضیح زمانی که ننوشتم شروع کنم، یه جورایی داره این عادت می‎شه  مثل گذاشتن علامت تعجب آخر جملات! خوب اگه یه نگاهی به تاریخ نوشته قبلی بکنید و یه نگاهی به تاریخ این نوشته تقریبا ۱۰ ماه میشه که ننوشتم. تو این مدت اتفاقات خیلی زیادی افتاده که میخواستم در موردشون بنویسم. از مسائل شخص گرفته مثل تولد یا مسائل کاری مثل راه افتادن رسمی تسنیم و دفترش و اینکه الان میخوایم یه دفتر جای دیگه بزنیم یا رفتنم تو آپا و پروژه SOC و خیلی اتفاقای کاری دیگه، تو تسنیم هم اتفاقات مختلفی افتاده از راه اندازی دفتر که گفتم تا تولید آیینه که همین چند دقیقه پیش داشتم سایتش رو راه می‎نداختم.
بگذریم، نوشتن همه‎ی اینا تو اون ۱۰ ماه میسر نشده و طبیعی هست که تو این یه پست هم میسر نشه! حتی فهرست کردن‎شون هم خیلی خیلی سخت میشه. امروز ۱ شوال ۱۴۳۱بود یعنی من ۲۵ ساله شدم و این بهوونه نوشتن دوباره بود و این نوشتن دوباره بهوونه سلام و شروع دوباره. خیلی چیزا برای نوشتن دارم، از تسنیم و پروژه‎ها یا از دانشگاه اصفهان و دانشگاه ایران زمین تا آپا و بالاخره زندگی شخصی خودم  و مسائل اجتماعی که بهشون فکر می‎کنم که امیدوارم بنویسم و دوباره مثل دفعه قبلی پست بعدی نره برای ۱۰ ماه دیگه. خوب دیگه هدف سلام بود که عرض شد و ظاهرا تا پست بعد باید بگم خدانگهدار.