بایگانی

بایگانی نویسنده

بی بی من هم رفت …

۲۹ تیر ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

 امروز صبح رفتم سازمان انتقال خون که یعنی مثلا بتونم یه کار مفید انجام بدم، که مثلا یه کم حال و هوای داغونم عوض بشه، اما ضربان قلب و فشارم بالا بود و از طرف دیگه این لکه ریختن مو تو صورت هم مزید بر علت شد تا بازم این توفیق رو نداشته باشم، خلاصه سرتون رو درد نیارم نشد که نشد، به اقتضای شرایط باید بعد از ظهر می رفتم سر کار و رفتم، اما از همون صبح دلم شور می زد و منگ بودم. عصر زنگ زدم خونه و گفتن که مادربزرگم حالش بد شده و زود برم خونه. خودم رو رسوندم خونه اما دم در خشکم زد، پارچه مشکی تسلیت رو دیوار بود و صدای قرآن بلند :
«به نام خداوند رحمتگر مهربان، در آن هنگام که خورشید درهم پیچیده شود. و آنگاه که ستارگان رو به خاموشى نهند و در آن هنگام که کوهها بحرکت در آیند. و در آن هنگام که باارزشترین اموال به دست فراموشی سپرده شود. و در آن هنگام که جانوران جمع شوند. و در آن هنگام که دریاها بر افروخته شوند. و در آن هنگام که هر کس با همسان خود قرین گردد. … و در آن هنگام که پرده از روی آسمان بر گرفته شود. و در آن هنگام که دوزخ شعله ور گردد. و در آن هنگام که بهشت نزدیک شود. آری در آن موقع هر کس می‏داند چه چیزی را آماده کرده است!ادامه ی نوشته

ای دل بیاموزی اگر راه درست عاشقی …

امشب به کویت آمدم دانم که در وا می کنی
رحمی به این خونین دل رسوای رسوا می کنی
لیلای من باشد عیان در هر زمان در هر مکان
زاهد چرا بهر نشان هی لا و الا می کنی
ای دل بیاموزی اگر راه درست عاشقی
با هرچه او قسمت کند صبر و مدارا می کنی
این چرخه می چرخد بسی بهر حساب هر کسی
یک روز جبران می کند جوری که با ما می کنی
آشفته بازاری مکن ای دزد مادرزاد دل
صد حلقه می پیچی به هم تا یک گره وا می کنی
گه در تماشاخانه ی قسمت مرا بازی دهی
گه نقش های خویش را در من تماشا می کنی

شعر: مرحوم ارفع کرمانی (سید محمود توحیدی)
دریافت کنید با صدای علیرضا افتخاری از آلبوم قلندروار
  Ghalandarvar.mp3 - دریافت شده: 1,104 بار

باده شبگیر …

۲۷ تیر ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان / نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین / گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند / کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر / که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم/ اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار / ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

غزل: حافظ، خواننده ایرج بسطامی، آهنگساز حمید متبسم (از آلبوم بوی نوروز)
  iraj_bastami._badeh_shabgir.mp3 - دریافت شده: 815 بار

پی نوشت:
برخی معتقدند که بیت «زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست» در وصف امام حسین(ع) در روز عاشورا بیان شده …

دلتنگم …

۲۶ تیر ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

دوباره ماه رمضان در پیش است و کمتر از چهل روز دیگر، یعنی یکم شوال ۱۴۳۳، درست بیست و هفت سال از زمانی که چشمانم را باز کردم یعنی اول شوال ۱۴۰۶ می گذرد. چقدر دل تنگ سال‌های دور هستم، روزه‌های مستحبی رجب و شعبان و حضور هر هفته سه شنبه در مسجد جمکران و پایه بودن برای بر پا کردن هر مجلس ولادت و عزاداری … مسابقات فرهنگی و هنری شهرستان و درو کردن همه جایزه‌ها، شب شعر برپا کردن… دوره کردن درس ها و حل کردن سوالات سال‌های گذشته کنکور در یک جمع صمیمی و بی ریا و فقط با هدف کمک به هم … چقدر زود همه چیز تغییر میکند … چقدر زود دوستی‌ها تبدیل به ارادت از راه دور می‌شود و چقدر زود فرسوده می‌شویم و کم کم پیر و به درد نخور …
از آنچه که در این سال‌های نسبتا زیاد انرژی بخش بوده، تقریبا هیچ کدام را دیگر همراه خودم ندارم، و آن وقت چگونه است که دنبال دلایل خستگی و فرسودگی مفرط می گردم؟!؟ انگار که درختی ریشه‌های خود را از خاک بیرون بکشد و در سایه پنهان شود که مبادا آفتاب ببیند و بعد دنبال علت خشک شدن و عدم رشد خود باشد!!!

«خدایا! بر پیامبر و دودمان پاکش درود فرست، و آنگاه که تو را می‏خوانم و صدایت می‏زنم، صدا و دعایم را بشنو و اجابت کن،و آنگاه که با تو نجوا می‏کنم، بر من عنایت کن. من از همه به سوی تو گریخته و در پیشگاه تو ایستاده‌‏ام،در حالی که دلشکسته و نالان درگاه توام و به پاداش تو امیدوار. آنچه را در دل من می‏گذرد می‏دانی، از نیاز من آگاهی، ضمیر و درونم را می‏شناسی و فرجام و سرانجام زندگی و مرگم از تو پنهان نیست. آنچه را که می‏خواهم بر زبان آورم و از خواسته‏‌ام سخن بگویم و به حسن عاقبتم امید بندم، همه را می‏دانی. در آنچه تا پایان عمرم و از نهان و آشکارم خواهد بود، قلم تقدیرت نافذ و جاری است و افزونی و کاهشم و سود و زیانم، تنها به دست توست. خدایا! اگر محرومم سازی، کیست که روزیم دهد؟ و اگر خوارم کنی، کیست که یاریم کند؟ خدایا! از خشم و فرا رسیدن غضبت، به خودت پناه می‌‏آورم. خدایا! اگر شایسته رحمت تو نیستم، تو سزاواری که رحمت گسترده‏‌ات را بر من عطا کنی.  ….»
از مناجات شعبانیه حضرت امیر (ع)

مثل آسمون امروز که بارون داشت، چقدر دلم اشک میخواد، چقدر سخته که بغض تو گلو بمونه و  …

بعد نوشت:
دریافت فایل صوتی مناجات شعبانیه با صدای مهدی سماواتی/ کلیک کنید/ التماس دعا …

تفأل به حضرت حافظ

این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی / وین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی
چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم / در کنج خراباتی افتاده خراب اولی
چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی / هم سینه پر از آتش، هم دیده پرآب اولی
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت / این قصه اگر گویم با چنگ و رُباب اولی
تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست / در سر هوس ساقی، در دست شراب اولی
از همچو تو دلداری دل برنکنم؛ آری / چون تاب کشم باری زان زلف به تاب اولی؟
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی / رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی

گردی به پا شد از افق، گویا سواری می‌رسد …

گردی به پا شد از افق، گویا سواری میرسد …

میلاد نور مبارک …

ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی …

آوازهای شجریان (به ویژه قدیمی‌هاش رو) و شعرهای سعدی رو خیلی دوست دارم، حالا دیگه ترکیب این دو با هم غوغا میکنه! اونم تو حال و هوای الان من …

هر کس به تماشایی رفته‌ست به صحرایی / ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
یا چشم نمی‌بیند یا راه نمی‌داند / هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی
دیوانه‌ی عشقت را جایی نظر افتاده‌ست / کان جا نتواند رفت اندیشه‌ی دانایی
امّید تو بیرون برد از دل همه امّیدی / سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش / آن کش نظری باشد با قامت زیبایی
گویند رفیقانم در عشق چه سر داری / گویم که سری دارم درباخته در پایی
زنهار نمی‌خواهم کز کشتن امانم ده / تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی
در پارس که تا بوده‌ست از ولوله آسوده‌ست / بیم است که برخیزد از حسن تو غوغایی
من دست نخواهم برد الّا به سر زلفت / گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
گویند تمنّایی از دوست بکن سعدی / جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنّایی

دانلود آواز شجریان از آلبوم پیوند مهر
دانلود تیتراژ سریال پشت کوه های بلند