سبک نوشتن

در مورد سبک نوشتنم، یا شاید بهتره بگم در مورد سبک نوشته‎هام کمی فکر کردم! شایدم زیاد فکر کردم! البته قبلا هم در این مورد هم فکر کرده بودم،  تا اونجا که یادم می‎آد یه چیزایی هم نوشته بودم، بگذریم. چند تا نکته در مورد سبک نوشته‎هام هست، یکی اینکه کوتاه نمی‎نویسم، یعنی اغلب نوشته‎هام بلند می‎شن، به این موضوع فکر کردم که من نوشته‎هایی که مثل جملات قصار هستند رو دوست دارم، اما اون مدلی نوشتن نیاز نوشتن من رو تامین نمی‎کنه! در واقع وقتی می‎نویسم به نوعی حرف‎هایی رو که حس می‎کنم باید بگم دارم بیان می‎کنم، اما بیان حرف‎ها در قالب جملات قصار حس متفاوت خودش رو داره، در واقع بین اینکه من یه جمله قصار بنویسم و بعد خواننده به معانی اون و به عظمت معانی پشت اون فکر کنه تا اینکه من یه متن ساده بنویسم که خواننده فقط درگیر چیزایی که دارم می‎گم بشه، من دومی رو انتخاب کردم! البته الان هم که فکر کردم دیدم انگار دومی با روحیات من، یا حداقل با روحیات الان من سازگارتر هست، با این وجود نوشتن سبک کوتاه رو هم می‎خوام هر از چند گاهی داشته باشم، خالی از لطف نخواهد بود!
یه نکته هم این هست که با هدف خاصی نمی‎نویسم، نوشته‎هام در جهت بیان حرف خاصی نیست، یا قبل از نوشتن نمی‎خوام نتیجه خاصی بگیرم، در واقع من نوشتن رو شروع می‎کنم با چیزی که به ذهنم رسیده باید در موردش بنویسم و بعد این نوشتن هست که من رو هدایت میکنه! نه اینکه من نوشته رو به سمت خاصی ببرم، البته این موضوع دو تا وجه داره، یکیش همینی هست که گفتم، من آزاد می‎نویسم و خود نوشته سمت و سوهای مختلفی پیدا می‎کنه و بعد این خواننده هست که می‎تونه به هر قسمت توجه کنه یا توجه نکنه و … . اما یه بعدش هم در هم ریختگی درون ذهنم یا درهم‎ریختگی ذهنی من! هست، در واقع این مدل نوشتن به نوعی نشون دهنده موضوعات مختلفی هست که ذهنم درگیر اون‎هاست گاها وسط نوشتن یه موضوع درباره چندتا موضوع دیگه هم فکر میکنم و می‎نویسم، مثل همین الان که در مورد وضعیت ذهنی خودم نوشتم! البته خوشبختانه کنترل اینکه موضوع ناتموم نشه و موارد حاشیه‎ای کل محتوا رو نگیره تا حد زیادی برام قابل انجام هست، اما اعتراف میکنم که گاها پیش اومده که وسط یه نوشته اون‎قدر نوشته حاشیه و شاخ و برگ پیدا کرده که کلا بی خیال نوشتنش شدم یا اینکه منتشرش نکردم و به عنوان پیش نویس نگهش داشتم و بعدا اصلاح و منتشرش کردم.
یه نکته هم عامیانه نویسی و پرهیز از سبک خاص تو نوشتن هست، البته گاها نوشته‎هام سبک خاص خودشون رو پیدا می‎کنند و به سمت و سوی ادبی نوشتن میرن اما اغلب این موضوع به یکی دو پاراگراف اول محدود میشه و یه کم که ذهنم درگیر میشه، نوشته‎ها همه میشن بازنمود درگیری‎های ذهنی من و دیگه اثری از لطیف و ادبی نوشتن نیست، رو این نکته هم به نظرم رسید که فعلا خیلی مهم نیست که نوشته ساده و عامیانه باشه و حتی برعکس برای سبک طولانی نوشتن و پراکنده نوشتن من، این ساده و عامیانه بودن می تونه حسن هم باشه.
نکته آخر هم موضوعاتی هست که در موردشون نوشتم یا میخواستم بنویسم و ننوشتم و موضوعاتی که میخوام در موردشون بنویسم! در واقع رو این نکته یه تحلیل‎هایی داشتم که فعلا دلیلی برای ارائه‎شون نمی‎بینم! آخرین نکته قابل ذکر هم کثرت استفاده از این علامت تعجب هست! هر کاری هم میکنم نوشته‎ها به سمت و سویی میرند که نیاز به استفاده از علامت تعجب زیاد میشه! شاید هم من کلا آدم متعجبی هستم! کسی چه می دونه؟!!!!؟