ما، شرایط و عملکرد ما!
امشب دو تا مدال دیگه تو المپیک گرفتیم و یه سری اتفاقات دیگه اطراف من افتاد که وقتی فکر میکنم درسهای مختلفی میشه ازشون گرفت.
۱- مدال نقره وزنه بردار امشب بابلند کردن دو کیلو بیشتر میشد طلا، اما نشد که بشه. دو کیلو در مقایسه با ۲۲۷ کیلو عدد قابل توجهی نیست در واقع کمتر از یک درصد، اما می بینیم که همین دو کیلو مانع از بلند کردن وزنه میشه. تو بقیه مسابقات وزنه برداری هم این موضوع مشهود بود که طرف به خاطر یکی دو کیلو مدالش عوض شده یا حتی مدال رو از دست داده. حتی تو بعضی وزنها دو نفر وزنه مساوی زدن و چند گرم اختلاف وزن باعث پایین و بالا شدن مدالها شده … . نکتهای که مد نظرم هست این هست که تو حساب و کتاب کردن هامون، تو چیدن کارها، تو برآرورد قابلیتهای خودمون و … هیچ وقت نباید به اینکه این کمی بیشتر هست و اون کمی کمتر به سادگی نیگاه کنیم. شاید یک ساعت بیشتر کار کردن تو روز یا حتی چند دقیقه، تو بلند مدت آثار جسمی و روحی خیلی زیادی داشته باشه، شاید چند هزار تومن کم و زیاد تو حساب و کتاب باعث بشه تصمیم و آینده زندگی یک نفر عوض بشه و … خدا هم در این مورد میگه : «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْرًا یَرَهُ وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ » . البته به این موضوع از زاویههای دیگهای هم میشه نیگاه کرد …
۲- بین این سه تا وزنهبرداری که وزنه زدن، اون بنده خدایی که مدال نگرفت و پنجم شد، رکورد ورودی که زده بود ۴۰۵ بود و تو مسابقات هم ۴۰۲ زد و حتی اگه همون ۴۰۵ رو هم میزد باز مدال نمیگرفت، اما مثلا اینکه امشب نقره گرفت، خیلی کمتر از رکورد ورودی خودش زد. میخوام بگم که لزوما تلاش ما و حتی حداکثر بودن تلاش ما کافی نیست. این شرایط هست که خیلی از چیزها رو میتونه عوض کنه. از طرف دیگه همین شرایط هست که باعث شده افراد خیلی از رکورد ورودی شون دور باشن. اینکه تو حساب و کتابهای ما هیچ جایی برای این شرایط نیست و البته نمیتونه هم به اون صورت باشه (چون دست ما نیستن) خیلی از حساب و کتاب ها رو غیر قابل اعتماد میکنه و البته تنها کاری که در این مورد میشه کرد بعد از تلاش کافی توکل به خداست و باور «الخیر فی ما وقع»
۳- خیلی از دوستان معتقد هستند که روز اول وزنه برداری اگه اون یکی وزنه بردارمون انصراف نمیداد، این یکی هم بهتر نتیجه می گرفت. خیلی وقتا تصمیمهایی که میگیریم، حتی تصمیمهایی که کاملا شخصی و مربوط به خودمون به نظر میان زندگی دیگران رو تحت تاثیر قرار میدن و البته خیلی وقتها این تاثیرها زیاد و قابل پیش بینی هست و عدم توجه بهشون اشتباه به نظر میاد.
۴- چیزی که تو مورد دوم هم بهش اشاره کردم، متفاوت بودن شرایط در لحظات خاص و تاثیر شرایط بر عملکرد ماست. در این مورد خیلی حرف دارم بزنم. اینکه شرایط مسابقه با شرایط تمرین فرق میکنه و حتی شرکت در مسابقات مختلف و داشتن تجربه باز تضمین کننده امکان استفاده از حداکثر تواناییها نیست. این رو هم اینجا دیدیم و هم خودم تو جلسات کنکور و امتحان و مسابقه و … تجربه کردم. یا اینکه تحت شرایطی ممکن هست آدم رفتاری داشته باشه یا حرفی بزنه که منطقی و درست نباشه و نباید بالافاصله در مورد حرف و رفتار افراد بدون توجه به شرایط شون قضاوت کرد، مثلا من متدولوژیهای توسعه نرم افزار سبک و سنگین رو میشناسم و حتی ارائه من تو درس ارائه مطلب فنی تو دوره کارشناسی در مورد نحوه انتخاب متدولوژی مناسب برای پروژه بود و بعد یهو تو یه جلسه ای به اشتباه یه متدولوژی سنگین رو که کاملا می شناسم میزارم تو دسته متدولوژی های سبک! خودم هم بعدش هر چی فکر کردم نفهمیدم چرا من همچین حرفی زدم، غیر اینکه شرایط باعث میشه این حرف بدون اینکه ذهن روش متمرکز باشه و تجزیه و تحلیل بشه، زده بشه.
پرانتز باز – نهایتا موردی که خیلی به بحث فعلی ربط نداره اما فکر میکنم جای خوبی هست که مطرحش کنم این هست که بعضی از رویدادها و شرایط، تاثیرات پایدارتری روی ما دارند. هنوز هم می تونم چروک های پای چشم داداشم رو که بعد از انتخابات ایجاد شدن ببینم، یا موهای روی صورتم که ریخته نه تنها خوب نشده بلکه گسترش هم پیدا کرده و حتی استفاده از دارو هم هنوز نتونسته اوضاع رو عادی و نرمال کنه. خوب که فکر میکنم میبینم جامعه با قرار دادن یک فرد یا یک مجموعه افراد در چنین شرایط پر فشاری، افراد رو به سمت و سویی می بره که هم کارآیی مثبتشون رو تا حد زیادی از دست میدن و هم اینکه ممکنه مجبور بشن برای از پا در نیومدن به سمت و سویی که مایل نیستند تغییر جهت بدن و در نهایت به یک فرد عادی و روزمره تبدیل بشن
چطور افرادی که چنین شرایطی رو برای دیگران ایجاد کردن و نتایج وارد کردن این فشارها رو نادیده گرفتن پاسخ خواهند داد … ؟!؟ یقینا هر چقدر هم که مثبت باشند و عملکرد مثبتی داشته باشند، از پس جواب دادن به کوچک ترین جزء این فشارها هم بر نخواهند اومد…. یه نکته هم اینکه شاید کسی که کوچکترین فشار مشابهای رو تحمل کرده باشه دیگه به سهمیه دادن به خانواده شهدا و جانبازها و … اعتراض نکنه و کاملا راضی باشه. چون به خوبی می فهمه که اونها تو جنگ چه فشاری رو متحمل شدن و در نتیجه چقدر افت کارآیی و … براشون پیش اومده و … – پرانتز بسته.
بگذریم، به عنوان جمع بندی به نظر میرسه که تو محاسباتمون باید بیشتر روی تاثیر انتخابهامون بر زندگی دیگران و همین طور خودمون دقت کنیم و حواس مون باشه که همه چیز دسته ما نیست و ضمن تلاش کردن باید توکلمون به خدا باشه. ان شاء الله که عاقبت کار همهی ما ختم به خیر خواهد شد …
سلام
اول اینکه این وزنه بردار دیشبی رو اصلاً کسی بهش امید مدال نداشت اصلاً اسمی ازش نبود شایدم امید بهش کم بود ولی نشون داد که همه چی حساب و کتابای اکارشناسا نیست. البته یه کم حساب شده تر وزنه درخواست می کردند الان ممکن بود اول بشه شایدم ممکن بود نتونه بزنه و… پس بهتره سرنوشت و تقدیر رو بیاریم وسط و بگیم گاهی هر کاری هم که بکنیم یکی هست که نخواد بشه و یا برعکس گاهی همون یکی به تلاش کممون کلی برکت میده. البته صرفاً یه نتیجه گیری کنار نتیجه گیری تون گذاشتم وگرنه که فرمایشاتتان درست است.
پرانتز باز- مزخرفتر از سهمیه خانواده شهدا و ایثارگرا نیست ببخشید که خیلی بد نوشتم اول یه مثال از به ثمر نشسته ها شون میزنم: فردی رو میشناسم که فقط رو حساب سابقه جبهه اومده و شده یه آدم معروف، ولی خانواده های زیادی رو میشناسم که این آقا بدبخت کرده با طبابت بی جا و عاری از فکر و تخصصش به نحوی این آقا بی جا اومده به جایی رسیده و بی سواده که همتایانش در تهران گاهی از توصیه ها و کارهای ایشون شاخ درمیارن و واقعاً نمیدونن رو چه مبنایی این آقا با این اسم و رسم اینطور همه رو بدبخت میکنه و ذره ای سواد نداره. این نمونه یه آدم بزرگ که بخاطر سابقه جبهه اومده داره مردم رو بدبخت میکنه. حالا یه مثال دیگه: دوست من با رتبه کل ۶۰۰ حتی دارو سازی شهید بهشتی رو نیورد اما همکلاسیش با رتبه کل ۲۹۰۰۰ به خاطر داشتن سهمیه شاهد راحت دندون پزشکی شهید بهشتی رو آورد این یه تبعیض واقعیه که شاید تو رشته های فنی و یا علوم انسانی و گاهی علوم پایه بشه ازش گذشت که نمیشه اما تو رشته های گروه علوم پزشکی این ظلمیه که حضرات دارند به مردم میکنن. بله این خانواده ها خیلی از شرایطی که بقیه دارند ندارند اما بهتر نیست جای دیگه و از راه دیگه بهشون کمک بشه؟ وقتی متخصص ما، حالا تو هر رشته ای بی سواد باشه دودش تو چشم کیا میره غیر ما؟؟؟
بنده با وجود احترام زیادی که برا این خانواده ها قائلم ولی سهمیه در کنکور رو چیز خوبی نمیدونم.- پرانتز بسته
پوزش میخواهم از زیاده گویی
سلام
عالی بود
خوبه ما بتونیم از هر اتفاق و موقعیتی که در آمد و رفت زندگی روزمره پیش میاد خوب درس بگیریم و توی ذهن خودمون به تجزیه و تحلیل اونا بپردازیم
از یه لحاظ هایی شما این کار را انجام دادین برا همین به نظر من عالیه ، خوب اندیشیدن بهترین مقدمه و بهترین بهانه برای خوب عمل کردن است.
@.
والا بحث در مورد اون قسمت پرانتز باز و به خصوص اون بحث سهمیه و اینا مفصل هست، شاید سهمیه به عنوان یک نمونه جای بحث و اصلاح داشته باشه، اما اینکه باید کمک کرد که اون افراد و خانواده هاشون بخشی از بار فشاری که رو دوششون هست کم بشه جای شک نداره ….
پس نتیجه می گیریم این همه آدم بی سواد که تو پستها و مناصب گوناگون کشور سمت دارن و پزشکای متعددی که فاقد علم کافی هستن همشون خانواده شهید و جانبازن!!!! چقدر تعدادشون زیاد بود و ما نمی دونستیم
سلام
کی گفت همه بی لیاقتا با سهمیه جانباز و شهید اومدند سر کار این صرفاً یه مثال بود در اثبات این که بگم تو کسب مدارج علمی و خصوصاً پزشکی نباید با نمره و رتبه و پذیرفته شدن یه جای خوب کمک بشه بلکه باید جور دیگه تسهیلات برا کمک به این عزیزان داده بشه چون پزشکی و خیلی مشاغل حساسیت و بهره علمی و هوشی زیادی میخواد نباید به جامعه ظلم بشه. ان شائالله که این عزیزان تو این زمینه خودشون مثل بقیه می تونن قبول بشه مشکلی نیست.
((کسی تا تجربه نکرده باشه یا از نزدیک درک نکرده باشه سخته بفهمه چی میگم. شمام وایستا شعار بده والا به خدا اگه ارادتم بیشتر از شما به شهدا و جانبازا و خانواده هاشون نباشه کمتر هم نیست فقط میگم این راهش نیست…همین))
بعد یه سؤال: شما از کجای این متن یا دیدگاه من یا فرضاً جوابش چنین نتیجه گیریی فرمودید؟؟؟
اصلاً بیخیال مگه قراره چیزی تغییر کنه؟؟؟؟؟
فی امان الله