عدالت ۳
چند روز پیش رفتیم دنبال عدالت! پیش همون استادی که دو تا از دوستامون رو مورد عنایت قرار داده بود! خیلی حالم گرفته شد، اصلا قابل توصیف نیست! برخورد استاد یه چیزی تو مایههای یه آدمی بود که تا حالا با کسی حرف نزده! یه آدم منزوی هم بهتر از این برخورد میکرد، البته نمیخوام بگم من خوب برخورد میکنم و عصبانی نمیشم نه! شاید بی منطق هم بشم اما دیگه نه اینقدر!
استاد اول فرمودند یه نمره به همه اضافه کردم، خوب یه طرفش خوشحالی بود چون یکی از همکلاسیهامون پاس میشد، اما این فقط یه طرفش بود، منم رفتم چونه زدن برای احد، اما طوری حرف زد که حالم ازش به هم خورد، حالم از خودم خیلی وقت میشه که بهم میخوره! اما نه به این شدت، فقط لغتی که میتونستم بهش بگم احمق بود! میگه چون ارائه نداده باید این درس رو بیفته! خیلی جالب بود استدلالش! خدا رو چه دیدی حتما برای احد حکمتی هست تو گذروندن دوباره این درس، اما این استاد حتما پیش وجدان خودش یه جوابی داره برای این نمره ها و این شیوه عملکرد ، همون طور که من برای شیوه عملکردم دارم!
موندم، خدا کجای عدالتش احازه میده آدمهای بی مصرفی مثل من و استاد مذکور به زندگی ادامه بدیم، اصلا خودمم نمیفهمم چی مینویسم، خدا بگم چیکارش نکنه!
خوب حالا آخر بحث بزارید نتیجه بگیرم که اگه این استاد آدم عادلی نبوده باشه و این کارش زندگی آینده این شخص رو کلا تغییر بده، یا اگه من یا اونای دیگه به نحوی سر استاد رو کلاه گذاشته باشیم، تهش چطوری میخوایم جواب پس بدیم؟!؟ آخه بیش از اونی که ظاهر کار هست عواقب داره! هر حرکتی که میکنیم دقیقا داره کل اطرافیانمون رو تحت تاثیر قرار میده! واقعا موندم ما چقدر پر رو هستیم که هنوز داریم زندگی میکنیم! خدایا خودت عاقبتمون رو ختم به خیر کن!