نه ز ایمانم نشانی، نه زکفرم رونقی / در میان این و آن، درمانده حیران چون کنم؟!؟
دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم؟!؟ / سر عشقم آشکارا گشت پنهان چون کنم؟!؟
هرکسم گوید که درمانی کن آخر درد را / چون به دردم دایما مشغول درمان چون کنم؟!؟
چون خروشم بشنود هر بی خبر گوید خموش / میتپد دل در برم میسوزدم جان چون کنم؟!؟
عالمی در دست من، من همچو مویی در برش / قطرهای خون است دل، در زیر طوفان چون کنم؟!؟
در تموزم مانده جان خسته و تن تب زده / وآنگهم گویند براین ره به پایان چون کنم؟!؟
چون ندارم یک نفس اهلیت صف النعال / پیشگه چون جویم و آهنگ پیشان چون کنم؟!؟
در بن هر موی صد بت بیش میبینم عیان / در میان این همه بت عزم ایمان چون کنم؟!؟
نه ز ایمانم نشانی نه ز کفرم رونقی / در میان این و آن درمانده حیران چون کنم؟!؟
چون نیامد از وجودم هیچ جمعیت پدید / بیش ازین عطار را از خود پریشان چون کنم؟!؟
شعر از عطار نیشابوری، با صدای سالار عقیلی (آلبوم میتراود مهتاب)
SazOAvaz.mp3
- دریافت شده:
973
بار