خانه > نوشته‌های شبانه! > ۳۳، ۳۲ و دیگر تمام!

۳۳، ۳۲ و دیگر تمام!

نوبت نوشتن در مورد روزها رو رعایت نکردم چرا که اتفاقات زیادی افتاد که نمی‌خواستم بنویسم و …! خلاصه نوشتن رو در ادامه این روند کاهشی از ۴۰ به صفر متوقف می‌کنم! شاید آخر ۴۰ روز وقتی شمارنده به صفر رسید یه ارزیابی کلی از این ۴۰ روز کردم یا اینکه فقط یه مطلب نوشتم که پایان ۴۰ روز رو اعلام کنم!
در هر صورت دیگه منتظر ادامه مطالبی از این دست نباشید(انگار حالا مثلا چند میلیون نفر نشستن، وبلاگ منو می‌خونن، منتظرند ببیند من روز بعد چی می‌نویسم!) این مطلب رو با مطلبی که دیشب خوندم و برام جالب بود تموم میکنم

«امت فاکس» نویسنده و فیلسوف معاصر، هنگام نخستین سفرش به آمریکا برای اولین در عمرش به یک رستوران سلف سرویس رفت …
وی که تا آن زمان، هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشه ای به انتظار نشست با این نیت که از او پذیرایی شود.
اما هرچه لحظات بیشتری سپری می شد ناشکیبایی او از اینکه می دید پیشخدمتها کوچکترین توجهی به او ندارند،شدت گرفت.
از همه بدتر اینکه مشاهده می کرد کسانی پس از او وارد شده بودند ؛ در مقابل بشقاب های پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند!!!
وی با ناراحتی به مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود،نزدیک شد و گفت:
«من حدود بیست دقیقه است که در اینجا شسته ام بدون آنکه کسی کوچکترین توجهی به من نشان دهد. حالا می بینم شما که پنج دقیقه پیش وارد شدید با بشقابی پر از غذا در مقابلتان اینجا نشسته اید!موضوع چیست؟مردم این کشور چگونه پذیرایی می شوند؟!»
مرد با تعجب گفت:« ولی اینجا سلف سرویس است !!!»
سپس به قسمت انتهایی رستوران جایی که غذاها به مقدار فراوان چیده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد:
« به آنجا بروید، یک سینی بردارید و هر چه می خواهید، انتخاب کنید،پول آن را بپردازید،بعد اینجا بنشینید و آن را میل کنید…! »
امت فاکس، که قدری احساس حماقت می کرد، دستورات مرد را پی گرفت.
اما وقتی غذا را روی میز گذاشت ناگهان به ذهنش رسید که زندگی هم در حکم سلف سرویس است :
همه نوع رخدادها، فرصت ها، موقعیتها، شادیها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد ؛ در حالی که اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده ایم و آن چنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم که چرا او سهم بیشتری دارد ، که از میز غذا و فرصتهای خود غافل می شویم …؟!!
درحالی که هرگز به ذهنمان نمی رسد خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است، سپس آنچه می خواهیم،برگزینیم…
از کتاب: شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید/مسعود لعلی