گاهی وقتا در مورد بعضی مسائل اینقدر تو خود مساله درگیر میشیم که اصلا خودمون رو گم میکنیم، یادمون میره داریم چیکار میکنیم، کجا هستیم، کجا میخوایم بریم و … . پذیرش دکتری هم به نظرم برا من از این دست مسائل شد، از پارسال آزمون دکتری دانشگاه صنعتی یا دانشگاه اصفهان که پذیرش نشدم، کافی بود یه نگاهی به پذیرش بدون آزمون بندازم و سعی کنم شرایطش رو درست کنم، حتی دیگه لازم نبود به پذیرش با آزمون فکر کنم، فقط باید روی پایاننامه کار میکردم، هم پایان نامه تموم میشد، هم مقاله برای پذیرش با آزمون مفید بود هم برای بدون آزمون و هم … . اما از اون موقعی که سازمان سنجش لیست دروس آزمون رو اعلام کرد و بعد لیست رو عوض کرد و … همه اش گیر این بودم (شایدم بودیم) که چرا این درس و چرا اون درس نه و … . البته این مساله درس ریاضی و فیزیک یه کم سابقه تاریخی هم داره! بگذریم، دیروز یه چند دقیقهای داشتم پذیرش بدون آزمون برخی دانشگاهها رو میدیدم و همین طور پذیرش پژوهش محور رو و … . این جدولی که میبینید تا حدی خلاصه جستجوهای دیروزه گفتم شاید به درد دیگران هم بخوره. تو ستون اول رو اسم هر دانشگاه که کلیک کنید اطلاعیه اون دانشگاه رو میتونید ببینید. جای امیدواری هست که برای سال دیگه این شرایط و زمانهای پذیرش تغییر زیادی نکنه، البته خیلی هم نمیشه امیدوار بود! نهایتا لازم به توضیح هست که دانشگاه امیرکبیر اطلاعیه رو از رو سایتش برداشته و فعلا چیزی دستگیرم نشد! همچنین لازم به توضیح هست که حوصله بقیه دانشگاهها رو نداشتم!! یه نکته جالب هم شرایط دانشگاه صنعتی هست! در شرط چهارم من میتونستم فرم پر کنم! البته خیلی خوشبینانه هست که قبول میشدم (عملا احتمالش صفر هست!) ! ولی خوب شرایطش رو داشتم که فرم رو پر کنم!!! ادامه ی نوشته
انواع مختلفی از پردازنده تو این سالهایی که من با کامپیوتر آشنا شدم و سروکار داشتم عرضه شدند، پردازندههایی که در خیلی از ملاکها با هم فرق میکردند، اما فارغ از اینکه یک پردازنده چقدر قوی باشه همیشه برام پیش اومده که ببینم اون پردازنده زیر بار اجرای چندین برنامه کاربر و چندین پردازش زمینهای داره دست و پا میزنه و آخر سر هم این اضافه بار باعث میشه که اصلا معلوم نشه این پردازنده چقدر قوی بوده و فقط ضعفش در اون حالت خاص به چشم بیاد. شاید هم باید به جای پردازنده خالی میگفتم یه کامپیوتر، منظورم ترکیب پردازنده و حافظه و سایر موارد لازم هست. بگذریم، اون چیزی که میخوام روش بحث رو ادامه بدم این هست که یه سیستم یا یه پردازنده هر چقدر هم که قوی باشه تا یه حدی از اضافه بار رو تحمل میکنه و بیش از اون حد دیگه کم میاره.
با توجه یه اونچه گفتم، نکته حائز اهمیت این هست که سیستم عامل به چه صورت برنامههای کاربر و پردازشهای زمینهای رو اجرا میکنه، اگه وسط یه مجموعه انتقال و کپی که کاربر داره انجام میده، سیستم عامل شروع کنه به یکپارچهسازی حافظه یا هر فعالیت دیگهای که با حافظه به میزان زیاد سروکار داره، طبیعتا در فرآیند معمولی کپی یا انتقال که مثلا به خاطر به روز بودن سخت افزار کاربر باید خیلی سریع انجام بشه، ضعفهایی به چشم کاربر میاد. حالا اگه این سیستم عامل یه سری برنامه یا پردازش رو اینقدر بد بهشون وقت بده که همواره گیر وقت پردازنده باشند اوضاع بدتر میشه و اینا هی منتظر هستند و در عین حال که منابع بهشون نمیرسه که کارشون رو تموم کنند از اون ور هم هی منابع سیستم صرف سوئیچ کردن بین اونا و کارای دیگه میشه و … . ادامه ی نوشته
این ترم بر خلاف ترم قبلی، تدریس رو خیلی سبک کردم، هم کل درسهایی که تو ایران زمین داشتم رو گذاشتم زمین و هم آزمایشگاه سیستم عامل دانشگاه اصفهان رو، کل تدریسم محدود شده به یه درس برنامهسازی پیشرفته تو دانشگاه پیامنور، الان که داشتم درس فردا رو آماده میکردم، دلم برای آزمایشگاه تنگ شد، خداییش این چند ترمی که آزمایشگاه بودم برام یه دنیا خاطره داره، از تک تک اتفاقاتی که افتاد و … .
الان اگه این ترم هم آزمایشگاه داشتم احتمالا تو این جلسه به بچه ها چرخه زندگی ریسمان (thread) رو از درس سیستم عامل یادآوری میکردم و بعد میرفتم سراغ چرخه زندگی ریسمان تو یه زبان برنامه نویسی خاص مثلا #C و … . جدی جدی دلم برای این کلاس تنگ شده …، عکسای آزمایشگاه تو یکی از پستای قبلیم هست: آزمایشگاه و دکوراسیون جدید . چقدر با این محیط من خاطره دارم …
تجربه زیادی از تدریس تو دانشگاه پیامنور ندارم، در واقع تجربه تدریسم به پیامنوریها محدود میشه به یه کلاس نیمه تمام آمادگی برای آزمون دانشپذیری پیامنور تو درس پاسکال و یه ترم هم مبانی کامپیوتر یا همون برنامه نویسی مقدماتی که هر دو دوره از کتاب پاسکال تنها و یوسفخانی بودند، کتابی که واقعا افتضاح بود! البته شاید عدم تسلط قبلی من به پاسکال هم مزید بر علت شده بود، اما هر چقدر هم بخوایم این موضوع رو دخالت بدیم باز نمیشه از مشکلات اون کتاب گذشت، کتاب تقریبا تو هر فصل حداقل ۱۰ تا اشکال داشت و اصلا هم در نظر گرفته نشده بود که این کتاب قرار هست تو چه مدتی تدریس بشه یا اینکه این کتاب باید جنبه خودخوان هم بتونه داشته باشه و … .
این ترم اما برنامه سازی پیشرفته رو تدریس میکنم، کتاب دکتر احمد فراهی، تو این چند فصلی که جلو رفتم و نگاه کلی که به کتاب انداختم واقعا کتاب خوبی هست، نمیدونم زمینهای که از ++C دارم چقدر تو خوندن کتاب موثر هست اما هر چقدر هم که سعی میکنم خودم رو بزارم جای آدمی که دیدی نداره باز میبینم کتاب روشن و واضح همه چیز رو توضیح داده، مثالها و تمرینها هم تا حد خلیلی زیادی مناسب هستند، اگه بخوام از صد به این کتاب نمره بدم فکر میکنم حداقل تا فصل پنج که جلو رفتم باید بالای نود بهش بدم، حالا بازم تا آخر ترم که پیش برم اگه نظرم عوض شد اعلام میکنم و همین طور بعد از تصحیح امتحان بچهها. حتی در مقایسه با کتاب دایتل و دایتل که اون موقع تو دانشگاه صنعتی اصفهان به ما تدریس میشد، به نظرم میرسه کتاب دکتر فراهی در عین مختصرتر بودن کاملتر هم هست و متنش هم روان تر بوده و بهتر میشه مطالبش رو فهمید.
به نظر میرسه با توجه به تعداد زیاد دانشجوهای دانشگاه پیامنور به خصوص تو رشتههای کامپیوتری (علوم کامپیوتر، مهندسی کامپیوتر، فناوری اطلاعات و …) و با توجه به محدودیتهای زیادی که این دانشگاه در استفاده از اساتید مناسب داره، نوشتن چنین کتابهایی میتونه کار خیلی خیلی ارزشمندی باشه، جا داره که من به نوبه خودم به عنوان یه مدرس از دکتر فراهی تشکر کنم و از مسوولین تدوین و انتخاب منابع دانشگاه پیامنور بخوام با توجه به این حجم گسترده دانشجو دقت بیشتری در تدوین و انتخاب منابع به خرج بدن، واقعا به نظر میرسه برای درس مبانی هم باید پاسکال کنار گذاشته بشه و هم اینکه منبع حتی در صورتی که قرار بر تدریس پاسکال باشه نیاز به بازنویسی و ویرایش اساسی داره، البته من که به نظرم میرسه مبانی هم میتونه ++C باشه، یه چند فصلی از کتاب پیشرفته با مباحث الگوریتم و فلوچارت میره تو کتاب مبانی و یه مقدار جنبه سخت افزار کتاب هم به روز تر میشه (البته درست هست که بچهها تو دانشگاه پیامنور گرایششون مشخص هست و اغلب قرار نیست دانشجوی سختافزار بشن، اما باز به نظر میرسه در حد دانش ابتدایی و آشنایی با اصطلاحات که یک مهندس کامپیوتر یا یک کارشناس کامپیوتر لازم داره، قسمت سختافزار نیاز به توجه بیشتری داره) و اون وقت کتاب پیشرفته هم در فصلهای شیگرایی جزئیات کاملتری رو پوشش بده و چه بسا به مباحث تکمیلی دیگه هم بشه پرداخت.
پیشتر یادداشتی نوشته بودم در مورد آزمون کارشناسی ارشد،اما یکی دو روز پیش، یکی از دوستان تو یه سایتی پیغام خصوصی گذاشته بود و یه سوالاتی پرسیده بود و یه جایی توی سوالاتش هم گفته بود که جای یه پست در مورد آزمون ارشد تو نوشتههای من خالی هست، در جواب این دوست عزیز باید بگم والا قبلا هم تو پست قبلی گفتم که برای آزمون ارشد مطالب نسبتا خوبی تو سایت مانشت هست و الان هم دوباره لینک میدم:
http://www.manesht.ir/?p=946
البته ظاهرا الان یه بسته نیمه تجاری هم به سایت مانشت اضافه شده:
http://www.manesht.ir/forum/showthread.php?tid=511
من با توجه به زمان کمی که برای آزمون ارشد صرف کردم و اینکه بیشتر با تکیه بر دانستههای قبلیام و اعتماد به نفسم تو آزمون پذیرفته شدم، حرف بیشتری در مورد خود آزمون ارشد و نحوه آمادهشدن برای اون ندارم. البته در مورد انتخاب دانشگاه و استاد راهنما و موضوع پایاننامه و نحوه انجام پایاننامه و مواردی از این دست حرف برای گفتن زیاد دارم که ان شاء الله در جای خودش به تفصیل خواهم نوشت.
داشتم فایلهای هاردم رو کمی مرتب میکردم، به پروژه درس مهندسی نرمافزار ۱ رسیدم، برخی از گزارشات رو مرور کردم و برخی از مطالب رو خوندم، عجیب بود! خیلی زیاد! به نظرم رسید یه جاهایی گزارشاتی که اون موقع یعنی چهار پنج سال پیش یه تیم از ۵ تا دانشجوی صنعتی نوشتن به نوعی قویتر بود از گزارشاتی که همین چند وقت پیش یه تیم متشکل از آدمهای سه تا شرکت برای یه پروژه چند میلیاردی نوشتیم!
انگار اون قدر هم که به نظرم میرسید تجربه معیار و دلیل انتخاب افراد برای کارها نیست، گاهی یه کار دانشجویی و یه تیم بی تجربه ممکن هست بهتر کار رو پیش ببره تا یه تیم با تجربه و بدون انگیزه کافی یا درگیر در هزار و یک مشغله دیگه یا … . الان فکر میکنم یه تیم همون قدر که به نیروی با تجربه و پخته نیاز داره به آدمهای تازه نفس هم نیاز داره، یه جورایی خوبه که تو هر فاز نیروی تازه نفس بیاد، البته بسته به مقیاس پروژه در حد محدود، مثلا یکی دو نفر که البته سرشار از انگیزه و انرژی هم باشند.
میخواستم مستندات پروژه رو که متاسفانه بعد از ما فکر میکنم چندین تیم ازشون استفاده کردند، حالا مستقیم یا غیر مستقیم، ضمیمه کنم، شاید به درد کس دیگهای بخوره، (موضوع پروژه تدارکات و انبار مرکزی دانشگاه صنعتی اصفهان بوده) اما حجم فایلها حدود ۴۰ مگابایت بود و فعلا آپلودش مقدور نبود. فعلا فقط فاز اول رو مستندش رو که حجم کمی داره ضمیمه میکنم، بعدا اگه فرصت شد شاید همه مستندات رو گذاشتم.
دریافت مستندات فاز اول
صحنه اول:
سر کلاس درس سمینار، نوبت ارائه من هست، تیپ رسمی (کت و شلوار پوشیدم)، ارائهام هم تقریبا خوب آماده شده، استرس هم ندارم. ارائه تموم میشه، استاد رو به بچهها میکنه و میگه ارائهاش خوب بود یه ارائه نسبتا کامل فقط یه ایراد داشت کی میتونه بگه؟
بچهها کمی تردید میکنن، یکی دو نفری چیزایی که به ذهنشون میرسه میگن، منم مثل همیشه با غرور جوابشون رو میدم و ایرادهایی که گرفتن رو رد میکنم. استاد از کنار موارد مطرح شده که البته چندان جدی هم نیستند بدون بحث رد میشه بعد میگه ایرادش این بود که تو زمان ارائه چند مرتبه دستاش رو گذاشته بود تو جیبهای شلوارش و در این مورد توضیحاتی میده و …. ادامه ی نوشته