بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘نوشته‌های شبانه!’

روز پدر

روز پدرپدرم، با صفای وجودت، سنگینی سکوتت، نجابت و غرورت ، و با زمزمه کلامت در جذبه محراب، گستره وسیع جنت در روی زمین هستی و همواره دعایت رمز موفقیت ماست

شب آرزوها

امشب شب آرزوهاست یا همون لیله‌الرغائب. اولین شب جمعه ماه رجب.
نمی‌دونم حکمت این نام‌گذاری دقیقا چی هست هر چند چیزهایی در موردش خوندم ، اما خودم عقیده نسبتا متفاوتی دارم. می‌دونم که رجب، شعبان و رمضان سه ماهی هستند که برای عبادت و خودسازی خیلی مناسب هستند، برخلاف یکی از دوستانم که اعتقادی به روز و ماه و شب و این چیزا نداره و میگه اگه می‌خوای عبادت کنی چه فرقی می‌کنه؟ هر شب می‌‌تونه شب قدر باشه! البته تا حدی درست میگه، هر شبی که آدم سیمش وصل بشه می‌تونه شب قدر باشه، شبی که مقدرات آدم عوض میشه، اما مساله این هست که وقتی یه شب رو گذاشتن برای سیم وصل شدن، احمقانه هست که اون شب رو از دست بدیم و یه شب دیگه برای اتصال جون بکنیم! ادامه ی نوشته

حرفای نیش‌دار!

بعضی حرفا دل آدمو خراش می دن، طوری که تا انتهای عمق وجودت احساس سوزش می کنی! این حرفا چند دسته هستند، گاهی خود حرف، حرف درد آوری نیست، بلکه این‌که یه شخص که برای شما از یه نظر مهم و قابل احترام هست داره اون حرف رو میزنه ناراحت‌تون میکنه، گاهی نه حرف ناراحت‌کننده هست و نه اینکه یه شخص خاص اون حرف رو می‌زنه، بلکه در اون موقعیت خاص شما ناراحت می‌شید، یعنی همون حرف رو ممکنه صد بار جاهای دیگه و تو موقعیت‌های دیگه از همون شخص بشنوید و ناراحت نشید، اما یه بار بد نارحت‌تون کنه، این‌جا دو تا عامل موثر وجود داره، یکی حالت شما (مثل خستگی ، نارحتی قبلی و …) و یکی نیت اون شخص! البته این نظر من هست، من به نظرم میاد بخش اعظم اینکه یه حرف فقط یه بار درد آوره به خاطر اینکه شخص تو اون حالت خاص نیت بدی داشته، یا چیز بدی از ذهنش گذشته. ادامه ی نوشته

دوباره شروع می‌کنم!

این شاید چندمین بار هست که تو نوشتن وبلاگ وقفه می‌افته و حرف‌هایی که برای نوشتن دارم رو بعد از یکی دو روز فراموش می‌کنم، به خودم که نیگاه می‌کنم خنده‌ام میگیره، حتی برای خودم این‌قدر وقت نزاشتم که یه ساعت در شبانه روز وبلاگ بنویسم!
البته اینکه نوشتن درسته یا ننوشتن هم هنوز کامل برام حل نشده ، اما چیزی که هست الان حس می‌کنم نوشتن درسته، خوب دوباره شروع می کنم، چه اشکالی داره؟ کی گفته باید همیشه آدم زود به موفقیت برسه ؟ این‌قدر دوباره شروع می‌کنم تا نوشتنم بالاخره اون روندی رو که دوست دارم پیدا کنه. ادامه ی نوشته

نوشته یا نانوشته

۴ اردیبهشت ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

امروز که اومدم سراغ وبلاگ دیدم حدودا ۱۵ روز میشه که چیزی ننوشتم، داشتم فکر می کردم که دیگه اسم وبلاگ رو عوض کنم و به جای نوشته‌های شبانه بزارم، نانوشته‌های شبانه!
تو این مدت، هر شب یه عالمه حرف برای نوشتن داشتم اما نمی‌دونم چرا نشد بنویسم، شاید هم یه حکمتی داشته. به هر حال خوب که فکر کردم دیدم نانوشته‌هام رو که نمی‌تونم بنویسم، برای همین همون اسم نوشته های شبانه رو می‌زارم بمونه!
ان شاء الله چیزهایی که باید نوشته بشن رو می نویسم و نمی زارم نوشته‌های شبانه تبدیل به نانوشته‌ها بشن، تا خدا چی بخواد، به قول مایلی کهن «یا رب نظر تو برنگردد»!
منتظر نوشته های بعدی باشین!

خداحافظ ACM …

۲۰ فروردین ۱۳۸۸ ۱ دیدگاه

گاهی دلمان می خواهد اوضاع جور دیگری باشد اما …
نمی‌شود گفت که بعضی چیزها دست ما نیست چرا که اگر درست بنگریم خیلی چیزها را از قلم انداخته‌ایم و اتفاقاتی که گاها بی ربط به نظر می رسند هم حداقل آن‌قدر که به نظر می‌رسند بی ربط نیستند.
رفتنم از ACM همان‌قدر ناگهانی بود که آمدن اول و دومم! شاید اگرموقع دیگری تصمیم دیگری گرفته بودم اوضاع جور دیگری بود و شاید … . چه اهمیتی دارد؟ اینکه بعضی چیزها و بعضی افراد و (شاید هم همه به جز بعضی افراد و همه چیز به جز برخی چیزها!) در محیط آکادمیک ما بازیچه هستند و اینکه خیلی چیزها سر جایش نیست، چه اهمیتی دارد؟ چه اهمیتی دارد که من چگونه آمدم و چگونه رفتم و چرا باید اهمیت داشته باشد؟ اهمیت را آن‌هایی دارند که از این به بعد هم اهمیت خواهند داشت! و البته هر کس خودش باید حواسش باشد که بازیچه واقع می شود و بازیچه‌ها هیچ‌گاه اهمیت نداشته‌اند واین داستان در طول تاریخ بارها تکرار شده و خواهد شد و مهم درس گرفتن از آن است.
شاید زمانی برایم خیلی مهم نبود که چه پیش می‌آید، اما امروز که به هم تیمی های امسال‌ام فکر می کردم، دیدم واقعا من آن‌طور که باید نبودم و باعث شدم آن‌ها هم مثل خودم بازیچه واقعه شوند، شاید اگر من طور دیگری رفتار میکردم اکنون اوضاع طور دیگری بود، شاید اگر نیامده بودم حالا تیم‌شان هنوز وجود داشت و شاید اگر کمی قاطع تر بودم اکنون روال خیلی از چیزها تفاوت می‌کرد، روزی همه این ها برایم مشخص خواهد شد و امیدوارم آن‌روز نزد خود شرمسار نباشم. و امیدوارم بزرگ‌ترهای ما یاد بگیرند که یک شکست یا پیروزی چقدر می تواند زندگی یک نفر را عوض کند و همه چیز را بازی و بازیچه فرض نکنند، و امیدوارم فرصت جبران کارهای اشتباهم را حداقل برای هم تیمی‌هایم بیابم.
اکنون باید ACM را کنار بگذارم (شاید هم این ACM است که مرا کنار گذاشته!)، شاید دیگر بین من و ACM هیچ گاه ارتباطی نباشد و شاید اصلا بعد از پایان این مقطع بین من و مسائل آکادمیک ارتباطی نباشد، اما اگر روزی به ACM بازگشتم و اگر آن‌روز در دانشگاه اصفهان یا دانشگاه صنعتی اصفهان بودم قطعا خیلی از مسائل را عوض خواهم کرد، تا بعضی ها یاد بگیرند که کاری که بلد نیستند به عهده نگیرند، البته باید دید کدام ایده‌هایم فرصت اجرا خواهد یافت و در مقام اجرا من چقدر با وضعیت فعلی متفاوت خواهم بود و ….
تا حضرتش چه اراداه فرماید…

خدایا من نمی‌دانم و تو به خوبی می‌دانی …

۱۸ فروردین ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

خدایا از جایگاه روزی خود آگاه نیستم و تنها رزق خود را به خیالی که بر دلم وارد می‌شود جستجو می‌کنم! همانند شخص سرگردانی که شهر به شهر در طلب روزی می‌رود و نمی‌داند در صحرا، کوه، دریا، خشکی یا آسمان به دنبال آن بگردد!
خدایا نمی‌دانم روزیم به دست که و نزد که قرار دارد و تنها می‌دانم که علم آن و اسباب آن به دست توست و تو به لطف و کرم خود قسمت می کنی و از روی مهربانی سبب آن را بر می‌انگیزی.
خدای من! بر محمد و خاندان پاکش درود فرست و رزقی را که به من عطا می‌کنی وسیع فرما و راه طلب آنرا آسان گردان و از ماخذی نزدیک قرار بده! پروردگار من مرا در طلب چیزی که بر من روزی مقرر نفرموده ای به سختی میاندز چه تو از رنج و عذاب من بی‌نیازی و من محتاج رحمت بی‌انتهای تو هستم. خداوندا! بر محمد و خاندان پاکش درود فرست و بخشش فرما بر بنده‌ی خود به فضل و رحمت خویش که فضل و کرم تو بسیار عظیم است. یا ارحم الراحمین.
از تعقیب نماز عشاء