بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘نوشته‌های شبانه!’

دعاهای قنوت

۱۱ فروردین ۱۳۹۰ ۳ دیدگاه

نمی‌دونم تو قنوت نمازتون چی دعایی می‌خونید،‌ خوشحال می‌شم دعاهایی که تو قنوت نماز می‌خونید بدونم. چیزی که اغلب بهش توجه نمی‌کنیم این هست که موقع دعا کردن این ما هستیم که از خدا چیزی می‌خوایم،‌ تقریبا بدون دعوت قبلی (البته خدا کلا گفته بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را!) ولی قنوت رو به نوعی خود خدا دستور داده که بخونیم،‌ یعنی خدا از ما خواسته در شبانه‌روز ۵ مرتبه ازش بخوایم هر چیزی رو که می‌خوایم! خوب طبیعتا دعا یا دعاهایی که تو قنوت می‌خونیم باید دعاهای ویژه‌ای باشه، من گاها دعاهای مختلفی می‌خونم اما یه مجموعه ۴ تایی دعا هست که اغلب سعی میکنم بخونم: ادامه ی نوشته

قرآن

۱۱ فروردین ۱۳۹۰ ۱ دیدگاه

کی‌ها قرآن گوش می‌کنیم؟ کی‌ها قرآن می‌خونیم؟ کی‌ها تو معنی قرآن فکر می‌کنیم؟ چقدر از زندگی‌مون به قرآن اختصاص داره؟ روزی چند ساعت؟ چند دقیقه؟ چند ثانیه؟ با بودن قرآن جای گوش دادن موسیقی کجاست؟ نسبت زمانی که موسیقی گوش می‌دیم به زمانی که قرآن گوش می‌دیم چند به چند باشه خوبه؟ چقدر عمر می‌کنیم؟ عمرمون کفاف فکر کردن تو چند تا از آیه‌های قرآن رو میده؟ خدایا حلاوت شنیدن، خوندن و فکر کردن تو قرآن رو بهمون بده که قرآن در غیبت امام تنها راهنمای ماست که مطمئن هستیم دخل و تصرفی درش نشده. خدای من از ما دریغ نکن آنچه رو که برای هدایت ما بر پیامبرت نازل کردی.

نگرش نمادی و نشانه‌ای به قرآن

۱۰ فروردین ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

امروز نزدیک اذان مغرب داشتم به مطلب قبلی که نوشته بودم فکر میکردم، موضوع تیتراژ حلقه شانس منظورم هست و اینکه نوشته بودم هر موقعیتی رو میشه به دید همون شانس نیگاهش کرد که گاها یا نمی فهمیم تو اون موقعیت هستیم و یا به هر دلیل دیگه بی تفاوت موقعیت رو از دست می‌دیم و خرابش می‌کنیم. داشتم درباره موقعیت‌هایی که الان دارم خراب‌شون می‌کنم فکر می‌کردم که برنامه رادیو اصفهان که قبل از اذان چند تا آیه قرآن رو با ترجمه‌اش میخونه توجه منو به خودش جلب کرد، داشت آیاتی از سوره بقره رو می‌خوند اونجایی که بنی اسرائیل به موسی میگن که ما یه جور غذا نمی‌خوایم و نمی‌دونم پیاز و عدس و … میخوایم! (محدوده آیات میشه از آیه ۴۷ تا ۶۶ سوره بقره که تو پارس قرآن میشه این سه تا صفحه: ۱ و ۲ و ۳ ) ادامه ی نوشته

این درو وا کن!

۷ فروردین ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

تیتراژ آخر سریال حلقه شناس که تو نوروز ۹۰ از شبکه اصفهان پخش میشه، آهنگ زیبایی هست. هم به لحاظ موسیقی و اجرا و هم به لحاظ مضمون ترانه، البته تو نگاه اول ممکن هست به نظر برسه که این ترانه برای این مجموعه فیلم سروده شده و این اتفاقی که تو این فیلم افتاده تو دنیای واقعی به ندرت اتفاق می‌افته، اما حقیقت این هست که میشه به هر فرصتی که در اختیار آدم قرار می‌گیره به دید یه شانس که خدا بهش داده نگاه کرد و اون وقت این ترانه در مورد تک تک لحظات زندگی و تک تک موقعیت‌هایی که در اختیارمون قرار میگیره و ممکن هست بد ازشون استفاده کنیم مصداق پیدا می‌کنه.
ترانه از محمد بکرانی هست و پژمان کلانی اون رو اجرا کرده

متن ترانه:
داره در میزنه پشت دره این درو واکن
شاید شانسته بار آخره این درو واکن

نذار بیاد و ساده رد شه از کنارت این بار
ببین حلقه شانس اندازه دستات شده انگار

فقط یادت نره کی بودی و کی هستی الان
که بخت تو می تونه روشو برگردونه هر آن

به دنیا با همون دنیایی که داری نگا کن
چشاتو اون که هستی روبه روی آینه واکن

نذار این لحظه ها تو خواب غفلت پا بگیرن
که چشماتو ببندی جاده ها بی راهه میرن

دانلود آهنگ:
حلقه شانس

خستگی گناه؟!؟

۴ فروردین ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

آیت الله مجتهدی در مورد خستگی گناه میگه: «… خسته‎ی کار اگه آدم باشه با ۵ دقیقه خواب خستگیش در میره … خسته نیست، اون خستگی گناهه که پدر آدم رو درمیاره، اگه آدم گناه نکنه اصلا خسته نیست، عاشقه، ما عاشق نیستیم، ما عاشق نیستیم …»
خدایا هر روز بیشتر احساس خستگی می‎کنم، هر چقدر که حجم کار رو کم میکنم، هر چقدر که تنوعش رو کم می‎کنم، زیاد می‎کنم، تغییر می‎دم، باز بیشتر احساس خستگی می‎کنم، خدایا هر کی ندونه گذشته من چی بوده، هر کی ندونه من به چه سمت و سویی می‎رفتم، تو خوب می دونی، خوب خوب! خدایا! خدای من! خوب یادمه که چطور مسیر زندگیم رو عوض کردی، اون قدر ظریف و عجیب که خودمم نمی‎تونستم تصور کنم، نمی دونم چی باعث شد مسیرم رو عوض کنی، شاید دعای پدر و مادر، شاید علاقه و محبت دیگران و هزار شاید دیگه، اما می دونم که اگه من بد شدم، اگه ناشکری کردم و قدر لطفت رو ندونستم، اگه من عوض شدم و عوضی شدم، اما تو که عوض نشدی، مهربونی تو که عوض نشده، خدایا تو همون خدایی، همونی که منو تو یه مسیر دیگه گذاشتی، الان دوباره گیر کردم، دوباره حیرون شدم، دوباره توش موندم، خدایا توش موندم، بد توش موندم! خدایا به نگاهت محتاجم، سخت محتاجم، خدایا میخوام تهدیدت کنم، میخوام بگم اگه نیگام نکنی دیگه ناامید میشم، دیگه میرم، دیگه نمی‎آم در بزنم و گریه زاری کنم، دیگه نمی‎آم ازت کمک بخوام، هر چند که هیچ جایی هم ندارم برم، خدایا نیگام کن، نیگام کن.

دریافت صوت صحبت آیت الله مجتهدی: خستگی گناه

اضافه بار

۳ فروردین ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

انواع مختلفی از پردازنده تو این سال‌هایی که من با کامپیوتر آشنا شدم و سروکار داشتم عرضه شدند، ‌پردازنده‌هایی که در خیلی از ملاک‌ها با هم فرق می‌کردند، اما فارغ از اینکه یک پردازنده چقدر قوی باشه همیشه برام پیش اومده که ببینم اون پردازنده زیر بار اجرای چندین برنامه  کاربر و چندین پردازش زمینه‌ای داره دست و پا میزنه و آخر سر هم این اضافه بار باعث می‌شه که اصلا معلوم نشه این پردازنده چقدر قوی بوده و فقط ضعفش در اون حالت خاص به چشم بیاد. شاید هم باید به جای پردازنده خالی می‌گفتم یه کامپیوتر، منظورم ترکیب پردازنده و حافظه و سایر موارد لازم هست. بگذریم، اون چیزی که می‌خوام روش بحث رو ادامه بدم این هست که یه سیستم یا یه پردازنده هر چقدر هم که قوی باشه تا یه حدی از اضافه بار رو تحمل میکنه و بیش از اون حد دیگه کم میاره.
با توجه یه اونچه گفتم، نکته حائز اهمیت این هست که سیستم عامل به چه صورت برنامه‌های کاربر و پردازش‌های زمینه‌ای رو اجرا میکنه، اگه وسط یه مجموعه انتقال و کپی که کاربر داره انجام میده، سیستم عامل شروع کنه به یکپارچه‌سازی حافظه یا هر فعالیت دیگه‌ای که با حافظه به میزان زیاد سروکار داره، طبیعتا در فرآیند معمولی کپی یا انتقال که مثلا به خاطر به روز بودن سخت افزار کاربر باید خیلی سریع انجام بشه، ضعف‌هایی به چشم کاربر میاد. حالا اگه این سیستم عامل یه سری برنامه یا پردازش رو این‌قدر بد بهشون وقت بده که همواره گیر وقت پردازنده باشند اوضاع بدتر میشه و اینا هی منتظر هستند و در عین حال که منابع بهشون نمیرسه که کارشون رو تموم کنند از اون ور هم هی منابع سیستم صرف سوئیچ کردن بین اونا و کارای دیگه میشه و … . ادامه ی نوشته

نشانه‌ها برای هدایت یا برای گمراهی

۲ فروردین ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

جاتون خالی هفته گذشته رو به اتفاق چند تا از دوستان به مسافرت گذروندیم، مسافرتی که با مقصد اولیه مشهد و زیارت امام رضا(ع)‌ شروع شد و بعد البته به یه نیمچه ایرانگردی تبدیل شد. تو مسیر مشهد تو گناباد یه توقف داشتیم و بعد از مشهد هم تو هر سه تا استان گلستان و مازندران وگیلان توقف داشتیم و نهایتا موقع برگشت از مسیر قزوین سر از همدان درآوردیم و اونجا هم یه شب توقف داشتیم! بگذریم،‌ تو این پست هدف نوشتن در مورد اتفاقات و روند سفر نبود.
از لحظه شروع سفر مثل خیلی وقتای دیگه نشونه‌هایی بود که منو به فکر فرو می‌برد و به تامل وامی‌داشت،‌ حتی تو یکی از این نشونه‌ها با دوستم مشغول حرف زدن در مورد این شدیم که این یه نشونه بود! ماجرا از این قرار بود که برا نماز جماعت رفته بودیم حرم اما رضا(ع)‌، جلوی ما هم یه تعداد بچه مدرسه‌ای بودند، نماز ما هم با توجه به اینکه قصد ۱۰ روز نداشتیم شکسته بود،‌ اول نماز هم از پشت بلندگو اعلام شد که اونایی که نمازشون شکسته هست بعد از اتمام دو رکعت نماز ،‌دو رکعت دوم رو به نیت نماز قضا اقتدا کنند تا صفوف نماز به هم نخوره و … اما اون موقعی که داشت این موارد رو می‌گفت این بچه مدرسه‌ای‌ها مشغول صحبت بودند و متوجه این موضوع نشدند. بعد از نماز مغرب هم به بنده خدایی بلند شد و یه حرفایی در مورد حجاب و امر به معروف و نهی از منکر زد. حالا نماز عشاء بود و ما بعد از اتمام دو رکعت بلند شدیم و اقتدا کردیم برای نماز قضا و در این حین مکالمه این بچه ها جالب بود، اونا نمازشون که تموم شده بود نشسته بودند داشتند حرف می‌زدند و بدون اینکه دیده باشند که ما سلام رو بعد از دو رکعت دادیم و بعد  بلند شدیم و دوباره نیت کردیم و همین طور بدون اینکه حرف‌های اول نماز در خصوص اینکه صف‌ها رو به هم نزنیم و ول نکنیم بریم  و … رو شنیده باشند،‌ فکر می‌کردند که ما که پشت سرشون هستیم نمی‌دونیم نماز مسافر شکسته هست و داشتند بحث میکردند که باید اینو به ما بگند یا نه و … .
بعد نماز یه صحبت کوتاه‌هایی با دوستم داشتیم در مورد اینکه این می‌تونست یه نشونه باشه در مورد خیلی چیزا برای ما و در کنار اون یه صحبتی هم بین دو تا از دوستان وسط نماز شد در خصوص حرف‌هایی که اون بنده خدا درباره حجاب و امر به معروف و نهی از منکر می‌زد که به اقتضای  احترام حرم  امام رضا(ع) من حرفی درباره صحبت‌شون نزدم، بعد این موضوع شب بود یا موقع دیگه دقیقا یادم نیست زیاد روی این قضیه فکر کردم،‌ یه چند تا نشونه دیگه هم دیدم که به وقتی تو فکر فرو می‌رفتم می‌دیدم اینا رو هر کی می‌تونه نشونه یه چیزی فرض کنه و یه تنیجه ازشون بگیره و چه بسا اصلا خود این نشونه بودن یا نبودن اینا رو ما اشتباه در نظر بگیریم،‌از کجا معلوم این نشونه هست یا یه اتفاق معمولی، شاید هم بخوایم بگیم که همه اتفاقات نشونه هستند و … .
در هر حال هر کدوم از این نشونه‌ها رو می‌شه از زوایای مختلف نگاه‌شون کرد و ازشون نتایج مختلفی گرفت، این سوال تو ذهنم بود تا یه موقعی که وسط خوندن سوره یس داشتم به ترجمه آیات هم نگاه میکردم،‌ همون اوائل سوره آیه‌های ۶ و ۷و ۸ و … (برای دیدن متن سوره و ترجمه فارسی اینجا کلیک کنید)،‌ مضمون ترجمه داره میگه که تذکری که پیامبر میده روی همه اثر نداره و فقط روی عده‌ای اثر میکنه که از خدا در نهان (خلوت) بترسند. این آیه رو که میخوندم یاد سوره بقره افتادم،‌ همون آیه ۲ سوره که میگه قرآن کتابی است که در اون تردیدی نیست  مایه هدایت تقواپیشگان است و بعد ادامه میده .که روی عده‌ای تاثیر نداره و … .  یادم اومد که قبلا تفسیر این آیات رو هم خوندم، یه چیزایی در این مورد که خوندن قرآن هم برای کسی که تقوا پیشه نیست ممکنه موجب گمراهی بشه و ….
این پست هم طولانی شد و حواشی زیاد!‌ تهش می‌خواستم بگم که صرف دیدن نشونه یا فکر کردن به نشونه لزوما اثر مثبت نداره حتی اگه اون نشونه آیات قرآن باشه،‌ فقط وقتی میشه امیدوار بود که داریم درست در مورد نشونه‌ها فکر می‌کنیم و ان شاء الله خودمون رو گول نمی‌زنیم که تقوا پیشه باشیم و در نهان و اون مواقعی که حس می‌کنیم کسی نمی‌فهمه ما داریم چیکار می‌کنیم هم خلاف خواست خدا و مطابق هوای نفس مون رفتار نکنیم در غیر این صورت نشونه‌ها و حتی آیات قرآن هم ممکنه اسباب گمراه‌تر شدن ما رو فراهم کنند. خدایا روزی حداقل ۱۰ مرتبه داریم سوره حمد رو ت(و رکعت اول و دوم ۵ تا نمازمون) می‌خونیم و هر بار از تو می‌خوایم که ما رو از کسانی قرار بدی که به راه راست هدایت شدند و نه راه کسانی که مورد غضب تو هستند (به واسطه عدم تقوا) و یا کسانی که راه رو گم کردند، خدایا! این یه خواسته خیلی بزرگه که فقط تو می‌تونی تامینش کنی،‌ خدایا به همین سوره‌های حمد قسم، کمک کن که نشونه‌ها رو ببینیم، بفهمیم و به درستی تفسیر و به نتیجه عمل کنیم و باز کمک کن که نشونه و غیر نشونه رو درست تشخیص بدیم که بدون کمک تو در همه‌ی این موارد ضعیف و ناتوان هستیم.