بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘نوشته‌های شبانه!’

و اما ایمنا!

۱۹ خرداد ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

مدتی هست که بر اساس ته نقش زده شده، خبرهای ورزشی ایمنا و به طور خاص خبرهایی که به کد ۱۱ ختم میشن رو میخونم! لینک یه سری از این خبرها رو هم برای آیندگان نگهداری میکنم! مثل این دو تا لینک:
سیاسیون، هزینه های بی رویه، بداخلاقی در ورزش
قهرمان را از سکو پایین آوردند، مدال را پس گرفتند و …
دیگه باید بنویسم بدون شرح …!

یک سال دیگر …

۱۹ خرداد ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

تولد امسال هم گذشت و پا تو یه سال دیگه گذاشتم. هر چند در مقایسه با جشن پارسال ممکنه به نظر برسه تعداد آدم‌های اطرافم کم تر شده، اما به نظرم این موضوع خیلی عمیق نیست. البته از یه نظر اینکه از محل کارم هیچ فرد دارای رتبه ای تو جمع نبود به نسبت تولدهای دیگه برام جالب بود! حتی هیچ کدوم از مسئولین واحدها هم نبودند …


بگذریم تولد امسال هم گذشت … فکر میکنم امسال اتفاقات خیلی زیادی رو پیش رو دارم که متاسفانه ممکنه باعث بشه یه سری از افراد از محیطم حذف بشن ولی خوب دیگه خیلی از این مسائل هم دست من نیست… ان شاء الله که اتفاق بدی نیفته …
از اتفاقاتی که میشه پیش بینی کرد:
-رسمی شدن فراغت از تحصیل
-روشن تر شدن وضعیت ازدواج
-روشن شدن وضعیت سربازی و احتمالا ترک آپا و درگیری با یه محیط دیگه
-روشن تر شدن وضعیت تسنیم و احتمالا تغییر و تحولات
البته شاید هم هیچ کدوم از این اتفاق ها نیفته و ته نقشی که زده میشه شامل اتفاقات دیگه ای باشه … نمیدونم …

مشهد …

۱۹ خرداد ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

امسال همون طور که قبلا گفتم بر خلاف یکی دو سال گذشته، برا تحویل سال نشد مشهد باشیم. اما بالاخره هفته پیش روز سه شنبه راهی شدیم و چند روزی رو به اتفاق دوستان مشهد بودیم. اتفاقا این بار شد نزدیک روزای تولدم به جای نزدیک روزای تحویل سال …

تو طول سفر اتفاق هایی زیادی افتاد که دلم میخواست در موردشون بنویسم، اما متاسفانه شرایط پیش نیومد و بعد هم دیگه قسمت نبود. این سفر هم مشابه همه سفرهایی که به مشهد داشتم یه سفر کاملا متفاوت بود. نمیدونم شاید تا آخر عمرم هم هر بار که برم مشهد یه سفر متفاوت باشه و سفر رو طور دیگه ای ببینم!
از بعد معنوی و احساسی و خلاصه برقرار شدن اتصال و سیم، ظاهرا سفر خیلی پرباری نبود. اما در عوض از لحاظ فکر کردن و درک کردن یه سری مفاهیم جدید به نظرم سفر نسبتا پر باری بود. کلا زاویه دیدم نسبت به یه سری مسائل انگار عوض شد.
رو چیزایی زیادی فکر کردم و نتایجی گرفتم که شاید بعدا نوشتم شون. یکی از مواردی که زیاد بهش فکر کردم اذن دخول حرم امام رضا(ع) بود. وقتی میریم زیارت، داریم میریم که خودمون رو در محضر یه بزرگ عرضه کنیم. میخوایم احوال خودمون رو براش بگیم، مشکلات مون رو، سوالات مون رو، دو راهی هایی که توشون قرار گرفتیم و … و از اون طرف میخوایم در محضر اون بزرگ فکر کنیم و تصمیم بگیریم راجع به خیلی چیزا … . و همین حضور در محضر یه بزرگ و مرور کردن مسائل مختلفی که پیش رومون هست باعث میشه که مسائل رو بهتر و درست تر بفهمیم …
از بین اذکاری که تو طول زیارت تکرار شد، این بار با دو تا از ذکرها خیلی ارتباط خوبی برقرار کردم. یکی همین ذکر اذن دخول و دومی هم دعایی که بعد از زیارت امام رضا(ع) باید خونده بشه …
خدایا از تو خواهم اى خدائى که فرمانروائیش همیشگى و عزتش پایدار است … خدایا حاجتهاى من بسوى تو بازگردد، آرزوهایم در پیشگاه تو باز ایستاده و هرگاه مرا به کار نیکى موفق کرده اى راهنماى من بر آن کار و طریق من بسوى آن تو بودى اى توانائى که (زیادى ) خواسته ها درمانده اش نکند … پروردگارا از تو آمرزش خواهم آمرزش شرمسارى و حیاء و از تو آمرزش خواهم آمرزش امیدوارى و از تو آمرزش خواهم آمرزش توبه جوئى و بازگشت و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى اشتیاق و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى بیم و هراس و از تو آمرزش خواهم …

دریافت فایل صوتی دعای بعد از زیارت امام رضا(ع) با صدای استاد فرهمند

شب آرزوها …

۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

امشب اولین شب جمعه ماه رجب هست که ظاهرا بهش لیله الرغائب، یا همون شب آرزوها گفته میشه. در صحیح و مردود بودن همچین شبی حرف زیاد هست، اما فارغ از اینها اینکه اولین جمعه ماه رجب رو به مرور دعاهامون و آرزوهامون بپردازیم اگه کار خوبی و ویژه‌ای نباشه،  کار بدی هم نیست یا حداقل یه فرصت هست برای دعا و آرزو کردن برای خودمون و دیگران …
بگذریم، می خواستم امشب از آرزوها و حرف‌های خودم بیشتر بگم، اما خیلی از حرف‌ها رو نمیشه زد و فقط بخشی از اون‌ها رو می‌نویسم.
ادامه ی نوشته

و باز یک نه دیگر، پیش به سوی سربازی؟

۲ خرداد ۱۳۹۱ ۴ دیدگاه

دوست ندارم ناراحت باشم،از یک طرف عملا برای این آزمون زحمتی نکشیده بودم و از طرف دیگر خوب درک کرده ام که شدن‌ها و نشدن ها و اصولا طرح‌های نقاش بزرگ ورای آنچه ما تصور میکنیم و می توانیم تصور کنیم می توانند خوب یا بد باشند، ضرورتی ندارد که احساس منفی داشته باشم به این نشدن، اما ناراحتی پدر و مادرم را چه کنم که از حالا به فکر این هستند که کی باید بروم سربازی و … ؟


با این قانون نظام وظیفه سال دیگر هم نمتوانم کنکور شرکت کنم، به عبارت دقیق تر تا زمانی که سربازی نرفته ام دیگر نمیتوانم از معافیت تحصیلی استفاده کنم و این یعنی پیش به سوی سربازی …
مگر اینکه اتفاقات دیگری در پیش باشد …

آلودگی محیط کار …

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

شنبه پیش یک بنده خدایی به مجموعه کاری ما اضافه شد، دو سه روز آمد و بعد کم کم سرفه‌هایش شدت گرفت و بعد هم رفت و خلاصه زنگ زد که رفته‌ام دکتر و گفته هوای آن جا آلوده است و من نمی‌توانم دیگر بیایم! بگذریم از بحث‌هایی که امروز داشتیم درباره آلودگی هوای محیط کار و خرید دستگاه هواساز و … تا عدم آلودگی آن و بهتر بودن هوای آن نسبت به شهر و … .
داشتم از منظر دیگری به هوای محیط کار نگاه می‌کردم، از این منظر که هر کسی با چه انگیزه و هدفی آن جاست و در چه راستاهایی تلاس میکند و اگر بتواند چه تغییراتی محتمل است و … . حقیقتش این است که هوای آپا نسبت به این هوایی که حالا در آن هستیم خیلی پاک‌تر بود، (البته از دور به نظر میرسد که آن محیط هم با وضعیت فعلی‌اش دیگر برای امثال من مطبوع نخواهد بود!). هر چند آنجا هم یک لکه‌هایی بود که لکه‌های سابقه‌داری بودند اما در مجموع هوا خیلی مطبوع تر بود از این محیط چند شرکت فعلی! گاهی یک اتفاق‌هایی می‌افتد که باید خیلی تفسیر کرد این اتفاق‌ها را و دنبال منظور اصلی افراد گشت از حرف‌ها و حرکات‌شان. انگار اینجا هم مثل زمان انتخابات برای ما شده یک میدان جنگ. هم باید با کارفرما بجنگیم تا ثابت کنیم که کارمان را درست انجام داده‌ایم و هم باید گاهی حواس‌مان باشد که در داخل خودمان هم عده‌ای ممکن است مقاصد متفاوتی با آنچه نشان می‌دهند داشته باشند …. .
کاش دست خودم بود که محیط را عوض کنم و کاش من هم میتوانستم نفهمم که رفتنم ممکن است لطمه بزرگی به فرد یا افرادی بزند که برای‌شان احترام قائلم یا اینکه واقعا این طور نبود و میتوانستم راحت بروم. این آلودگی این یکی دو ماه اخیر آن قدر زیاد شده که کم کم برای من هم نفس کشیدن سخت می‌شود و ممکن است لازم شود به پزشک مراجعه کنم …. امیدوارم از پس این مورد حداقل تا آنجا که موجب صدمه دیدن شدید دیگران نشود بر بیایم.
تمام!

یک سال دیگر …

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۷ دیدگاه

کم کم نوزده خرداد نزدیک می‌شود و یک سال دیگر دارد می‌گذرد. سیصد و شصت و پنج دور روی زمین بودن و … . به نظرم می‌رسد امسال اتفاقات زیادی پیش رویم خواهد بود، هر چند که قابل پیش بینی نیست که حضرت نقاش چه نقش‌هایی می‌زند و من چگونه آن‌ها را تکمیل میکنم و دیگران … اما این طور حس میکنم که امسال حداقل سه اتفاق مهم برایم خواهد داشت. یعنی می‌شود گفت امسال از نقطه نظر تعداد اتفاقات مهم یک نقطه اکسترمم نسبی خواهد بود که نسبتا هم هم اکسترمم قابل توجهی است! شما چه اتفاقاتی را برایم پیش بینی یا آرزو می کنید؟

محسن نوروزی