این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی / وین دفتر بیمعنی غرق می ناب اولی
چون عمر تبه کردم چندان که نگه کردم / در کنج خراباتی افتاده خراب اولی
چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی / هم سینه پر از آتش، هم دیده پرآب اولی
من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت / این قصه اگر گویم با چنگ و رُباب اولی
تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست / در سر هوس ساقی، در دست شراب اولی
از همچو تو دلداری دل برنکنم؛ آری / چون تاب کشم باری زان زلف به تاب اولی؟
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی / رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی
گردی به پا شد از افق، گویا سواری میرسد …
میلاد نور مبارک …

آوازهای شجریان (به ویژه قدیمیهاش رو) و شعرهای سعدی رو خیلی دوست دارم، حالا دیگه ترکیب این دو با هم غوغا میکنه! اونم تو حال و هوای الان من …
هر کس به تماشایی رفتهست به صحرایی / ما را که تو منظوری خاطر نرود جایی
یا چشم نمیبیند یا راه نمیداند / هر کو به وجود خود دارد ز تو پروایی
دیوانهی عشقت را جایی نظر افتادهست / کان جا نتواند رفت اندیشهی دانایی
امّید تو بیرون برد از دل همه امّیدی / سودای تو خالی کرد از سر همه سودایی
زیبا ننماید سرو اندر نظر عقلش / آن کش نظری باشد با قامت زیبایی
گویند رفیقانم در عشق چه سر داری / گویم که سری دارم درباخته در پایی
زنهار نمیخواهم کز کشتن امانم ده / تا سیرترت بینم یک لحظه مدارایی
در پارس که تا بودهست از ولوله آسودهست / بیم است که برخیزد از حسن تو غوغایی
من دست نخواهم برد الّا به سر زلفت / گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی
گویند تمنّایی از دوست بکن سعدی / جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنّایی
دانلود آواز شجریان از آلبوم پیوند مهر
دانلود تیتراژ سریال پشت کوه های بلند
سبک شعرهایی که نوعا مجید اخشابی میخونه رو خیلی دوست دارم (اغلب شعرهای علی معلم هستند البته!). این آهنگ هشت بهشت هم یکی از این شعرها هست، انگار یک نوع زندگی تو شعر جریان داره، فقط یه مشت کلمه دارای وزن و قافیه و ردیف نیست، انگار کلمات دارن خودشون نقش ایفا می کنند …

ادامه ی نوشته
در فصل گذشته فوتبال اتفاقات زیادی در پرسپولیس افتاد، اما از یک جایی بالاخره به این نتیجه رسیدن که استیلی از پس هدایت این تیم بر نمیاد و دوباره راه برای حضور یک مرد بزرگ در راس کادر فنی یک تیم بزرگ باز شد، مصفی دنیزلی اومد و یک مسئولیت سنگین رو به عهده گرفت، تیمی که عملا داشت از هم می پاشید و نه خودش بسته بود و نه حتی تمرینات درست بدن سازی رو انجام داده بود و یه عده از بازیکناش هم به سرمربی قبلی وابستگی داشتن و …
ادامه ی نوشته
رجب هم تموم شد و شعبان از راه رسید و کم کم می رسیم به ماه رمضون و شب قدر و عید فطر! اصلا دلم نمی خواد بنویسم از این اوضاع عجیبی که توش قرار گرفتم و اصلا هم نمیتونم بنویسم … الان تو کل زندگی تو سه چهار تا موقعیت گیر کردم و تو هیچ کدوم موقعیتهام نه راه پس دارم و نه راه پیش، یعنی هیچ تیکهای از زندگیم تکون نمیخوره و خودم هم انگار زنجیر شدم با شرایط و نمیتونم هیچ تیکهای رو تکون بدم! به قول دعای کمیل «بنده ناتوان خوار ناچیز مستمند بیچاره!»و «راه گریزى از آنچه از من سر زده نیابم و پناهگاهى که بدان رو آورم در کار خویش ندارم» به قول یکی بچه ها «له له و داغون داغون» خدایا اگه نمیخوای راه پیش جلوی پام بزاری تو این وضعیت هم نگرم ندار، دیگه تحمل ندارم …
می ترسم از اینکه … بگذریم …
هر چند یقین دارم که وقتی کاری رو باید خودم یا اطرافیانم انجام بدیم و انجام نمیدیم دلیلی نداره که خدا دعا مستجاب کنه ولی با این همه التماس دعا …
هر آن فردی که دارد زر به عالـم، زور هــم دارد / هر آن کــس که دارد زور و زر، مـزدور هم دارد
مخور هرگـز فریـــب زرق و برق ِزر، که میگویند / اگر ویــرانه دارد گنــج، مار و مور هم دارد
امـیری را، اگـــر دیدی فقیـــــری را، مـــکن تحقیر / که هر شمعی به قدر خود، شعاع نـــور هم دارد
مزن نیش ار نداری بهره ای از نوش، ای مــــلئم! / که این قـدرت نـمایی تو را، زنبور هم دارد
عصا در دست موسی چون که باشد، میشود ثعبان / وگرنه این عـصا را در کف خود، کور هم دارد
نظر مفکن تو با چشم حقارت، بر تهیدستان / سلیمان با همه حشمت، نظر بر مـــــــور هم دارد
اگر بهرام گــور از گور سر آرد برون، گــــوید / که هر صـیاد ، صـیادی به نام گور هم دارد
مکن ترک وطن، ژولیده بهر خفتن بغداد / که آن حال و هوا را صبح نیشابور هم دارد
شعر از ژولیده نیشابوری.
ظاهرا نسخه کامل و صحیحی از این شعر تو وب دم دست نیست، این صحیح ترین چیزی هست که میشه پیدا کرد!
پی نوشت:
پنج بیت از این شعر رو با پاره ای تغییرات همای خونده …