این مطلب «آیه ۱۲ سوره ۱۲» رو یکی از بچهها تو گودر به اشتراک گذاشته بود. ارتباط نسبتا جالبی بین داستان حضرت یوسف و برادران حضرت که به حضرت یعقوب گفتند یوسف رو با ما برای بازی بفرست، با دعای فرج امثال ما که در بود حضرت واقعا مشخص نیست چه رفتاری خواهیم داشت، تو اون نوشته برقرار شده. میتونید آیات سوره یوسف رو با ترجمه فارسی اینجا ملاحظه کنید.
من گفتم یه نگاهی هم به آیه ۱۴ سوره ۱۴ بندازم! اونم نسبتا جالب بود: «و قطعا شما را پس از ایشان در آن سرزمین سکونتخواهیم داد، این براى کسى است که از ایستادن در پیشگاه من بترسد و از تهدیدم بیم داشته باشد.» آیات سوره ابراهیم رو هم با ترجمه فارسی میتونید اینجا ملاحظه کنید.
پ.ن. این عددها و شمارهها و بیانشون به منزله تایید یا رد چیزی یا به عنوان گواه برای اثبات درست یا غلط بودن چیزی به کار نرفته، فقط یه تناظر نسبتا ساده است که از دید یک ببیننده جالب به نظر اومده و ممکن هست از دید ببیننده دیگهای اصلا هم جالب به نظر نیاد، حمل بر استدلال یا گواه آوردن نشه.
اگه یادتون باشه، چند روز قبل در مورد کربلا گفتم و چند روز قبلترش در مورد شبث ابن ربعی، خوب حقیقتش این هست که یه روز یکی از دوستان اومد و بهم گفت که فلانی یه عکس و اطلاعاتت رو بده میخوام یه جایی ثبت نامت کنم! ما هم بهش دادیم! بعد اومد یه دونه کارت بهمون داد با یه کتاب و یه جزوه! گفت جامعه اسلامی یه برنامه گذاشته به اسم پلاک ۹۰ که یه مسابقه هست و شرکت میکنی از محتوای این کتاب و جزوه و اگه انتخاب شدی میبرنت کربلا! ما هم دیگه دیدیم ما که اقدامی نکردیم در این راستا حالا بخوایم نریم شرکت کنیم دیگه خیلی نامردیه،شاید آقا طلبیده باشه، خلاصه یه نیگاهی به کتاب و جزوه انداختیم و بعد هم رفتیم تو آزمون شرکت کردیم، منتظر بودم امروز جوابها اعلام بشه که دیدم زدند که نمره آزمون اول به تنهایی ملاک انتخاب افراد نیست (قبلا قرار بود افراد یه نمره حداقلی رو تو آزمون بگیرند تا برند مرحله بعد، اما الان به همه فرصت شرکت تو مرحله بعد داده شده)!
قرار هست از این چهارشنبه، هر هفته چهارشنبه یه برنامه باشه که باید بریم اونجا و به حرفایی که سخنران مدعو میزنه گوش بدیم، بعد آخر این برنامه یه آزمون دیگه میگیرن و ترکیب این دو تا آزمون و حضور و غیاب اون جلساتی که چهارشنبهها برگزار میشه، نمره نهایی رو مشخص کنه و تصمیمگیری بشه که کی فرستاده بشه و کی نه، حالا دیگه باید منتظر باشم ببینم چه اتفاقی میافته، اجازه کربلا رفتن بهم داده میشه یا اینکه … . قضیه روز چهارشنبهای که رفتم آزمون اول رو بدم هم در نوع خودش جالب بود! که ان شاء الله یه موقع دیگه که نمرات آزمون اول اعلام شد، اون قضیه رو هم مینویسم.
امروز (یا شاید باید بگم دیروز!) حسب همکاری و سرمایهگذاری مختصری که تو نمایندگی شرکت موج زندگی تو اصفهان داشتم، به عنوان مهمان به یه همایش دعوت شده بودم. با اینکه وقت نداشتم و خیلی هم کار سرم ریخته برا تنوع و همین طور برای رد نکردن دعوت دوستان قبول کردم و ساعت ۱۶ تا ۱۸ تو این همایش بودم، موضوع همایش هم میشه گفت درباره خوشبختی تو زندگی بود و سخنران همایش دکتر میر عمادالدین فریور (صاحب امیتاز و مدیر مسئول مجله شادکامی و موفقیت) بود. حرفهایی که زد نوع جالبی از زوایه دید رو معرفی میکرد، البته عمیقتر که نیگاه میشد اشکالاتی به حرفهاش وارد بود، سر شب هم که با داداشم در مورد همایش صحبت میکردم گفت این آقا بخش زیادی از حرفهاش پشتوانه علمی نداره و نظریات خودش هست. با این وجود به نظرم نگاه کردن با اون زوایه دید حداقل هر از گاهی هم که شده بد نیست.
تا حدی میشه گفت سخنرانیش سازمان دهی مناسبی نداشت و عملا یه سری حرف مختلف و درباره موضواعت مختلف رو داشت میزد، برا همین اینکه آدم بخواد مکتوب کنه که چی میگفت سخت هست، اما دو بخش عمده تو صحبتهاش قابل تشخیص بود که منم در مورد همون دو بخش عمده خلاصه حرفهاش رو که تو ذهنم مونده مینویسم. البته لازم میبینم بگم ممکنه من اشتباه تو ذهنم مونده باشه که هر حرفی کجا زده شد ولی سعی کردم که دقیقا اونجایی که گفته شده بنویسم ولی باز ممکنه اشتباه یادم مونده باشه که در این مورد همین جا معذرت خواهی میکنم. ادامه ی نوشته
یه چند روزی میشه که هوایی شدم برم کربلا!
البته نمیدونم با این وضعیت فعلی معافیت تحصیلی من چقدر رفتنش ممکن باشه، اما ان شاء الله تابستون اگه قسمت باشه میرم.

دیشب به دلیلی که الان از ذکرش معذورم (و شاید بعدا بیان شد)! داشتم کتاب «حسین (ع) عقل سرخ » رحیم پور رو میخوندم. یه جاهایی از کتاب در مورد زندگی برخی از شخصیتهایی که تو اون زمان بودند صحبت کرده. چند نفر رو نمونه گفته چه تو مدینه چه تو مکه و چه تو کوفه که این مطالعه تیپ افراد برام خیلی جالب بود. بگذریم، یکی از این افراد که خیلی ذهن منو مشغول کرد همین «شبث بن ربعی» بود. فقط خلاصه چیزی که تو کتاب در موردش هست رو مینویسم، به نظرم الان برای قضاوت در موردش زود هست و هنوز باید روش فکر کنم.
در زمان بعثت پیامبر شبث یه سرمایهدار کوفی بوده که وقتی یه زن تو کوفه تقریبا هم زمان با بعثت پیامبر ادعای پیامبری میکنه، شبث ادعای اون رو میپذیره و بهش ایمان میاره و میشه موذن اون خانم (۱). بعدا که دست اون خانم رو میشه، شبث مسلمان میشه. بعد از دوران سه خلیفه اول شبث جزء کسانی بود که با حضرت علی(ع) بیعت میکنه و یه مسئولیتی هم بهش واگذار میشه(۲). سپس جزء خوراج میشه و با حضرت علی جنگ میکنه (۳). بعد از شهادت حضرت علی پشیمون میشه و با امام حسن(ع) بیعت و در حکومت مشارکت میکنه(۴). بعد از سقوط حکومت امام حسن با معاویه بیعت میکنه و یکی از افسران معاویه میشه (۵).بعدا در زمان امام حسین(ع) جزء افرادی هست که به امام نامه مینویسه(۶) که به کوفه بیاد! بعد که ابن زیاد سر و کلهاش پیدا میشه و جو کوفه تغییر میکنه، تصمیم میگیره از کوفه فرار کنه با این استدلال که اگه بمونه یا باید طرف امام حسین(ع) باشه و کشته بشه یا اینکه باید دستش به خوند فرزند پیامبر آلوده بشه! اما در فرار با شکست مواجه میشه و مجبور میشه مسئولیت بخشی از پیاده نظام سپاه ابن سعدرو در واقعه کربلا به عهده بگیره (۷). ظهر عاشورا با شمر درگیر میشه سر این موضوع که چرا بعد از شهادت مردان به حرم فرزندان پیامبر حمله شده، اما در همون حال چون وقتی گیر افتاده بوده نذر کرده بوده که اگه فتنه حسین(ع) بخوابه چند تا مسجد بسازه، چند تا مسجد به خاطر خوابیدن فتنه حسین(ع) و حفظ حکومت یزید، تو کوفه میسازه(۸)!بعد که مختار قیام میکنه به مختار میپیونده و از فرماندهان مختار میشه (۹) و بعد که مصعب کوفه را فتح میکنه و مختار رو میکشه این افسر پلیس مصعب در کوفه میشه(۱۰)!!!!
دیگه چی باید بگم! این جاهایی که شماره زدم رو اگه تیتر کار این شخص رو زیر هم بنویسیم، میشه رزومه این آدم! عجب رزومهای داره! یعنی واقعا در ذهنم نمیگنجه! تطبیق رفتار این آدم با رفتار خودم برام جالبه، اینکه بعضی رفتارهای کوچیک ما هم گاهی همین قدر عجیب هستند و همین قدر پیش بینی نشدنی و زشت و کثیف و اینکه برای خودمون همهی رفتارهامون توجیه هم دارند! در کنار این، تطبیق رفتار این آدم با برخی چهرههای سیاسی اجتماعی حال حاضر هم برام جالبه، آدمهایی که هم عوض شدند و هم عوضی شدند اونهم چندین و چند بار و … .
امام حسین (ع) میفرماید: «از کاری که باید از آن پوزش خواست حذر کن که مؤمن بدی نمیکند و عذر نمیخواهد و منافق هر روز (مدام) بدی میکند و معذرت میخواهد». تحف العقول ، ص ۲۴۸
حضرت علی (ع) میفرماید: «جاهل را نمیبینی مگر در دو حال یا افراط یا تفریط» نهج البلاغه، کلمات قصار
چی دارم بگم؟!؟
داداشم تو وبلاگش یه سری سوال مطرح کرده در خصوص اینکه این دوره تو انتخابات مجلس شرکت کنه یا نه: http://nowrozi.ir/Persian/?p=803 من نظر خودم رو نوشتم، خوشحال میشم دوستان مشترکمون هم که احیانا ممکنه به وبلاگ ایشون سر نزنند، یه سری بزنند و نظر خودشون رو بیان کنند.