شنبه اول رجب هست، ولات امام محمد باقر(ع) و شروع سه ماهی که به ماه رمضان و شب قدر ختم میشه و من چه می دونم که شب قدر چیه! و وقتی نمیدونم چیه چی بنویسم در موردش؟!؟ یادمه سال های مدرسه شب قدر یه چیز دیگه بود، سال هایی بود که میشد تا صبح رو واقعا به عبادت سپری کرد، اونم عبادتی که دل توش باشه و نه فقط گفتن یه سری ذکر طولانی به زبون. سال های دانشگاه هم بد نبودند اما اغلب اون طوری نبودند، الان که داشتم یه چیزایی در مورد ماه رجب می خوندم دیدم زیاد تاکید شده که اگه رجب و شعبان از دست بره و هیچ مقدمه چینی نشه، دلیلی نیست کi توقع داشته باشید تو ماه رمضhن و شب قدر هم به اون صورت خبری باشه، اگه میخواین اون موقع یه خبرایی باشه، از همین شنبه صبح یا حتی از شب قبلش باید کم کم سعی کنیم قدم های اولیه رو برداریم، شب جمعه بعدی هم که میشه شب آرزوها، شاید بشه گفت یه مدل مقدمه چینی خاص هست برای شب قدر! نکته نسبتا جالب هم این هست که شاید تولدم با این شب هم زمان برگزار بشه، البته به شرطی که همچنان بر این تصمیم باشم که امسال تولد بگیرم و نظرم عوض نشه. حرف آخر هم اینکه اگه تو این سه ماه حال خوبی داشتین منو هم فراموش نکنین که سخت محتاج دعا هستم.
یکی دو سالی از دوره کارشناسی میگذشت، یه مقدار اوضاع نامناسب بود، برخلاف دوره دبیرستان، نمره ها جالب نبودن، کارهای جانبی نسبتا بزرگ و موفقیت آمیز هم خبری ازشون نبود، فقط تنها موفقیتی که بود این بود که اطلاعات من از فیلدهای مختلف رشته ام بیشتر و بیشتر میشد، کم کم به خودم اومدم، یه خورده سعی کردم حداقل شب امتحان رو برای نمره درس بخونم! یه خورده اوضاع بهتر شد، تو کارای جنبی هم یه کارایی کردم، هر چی به طرف پایان دوره کارشناسی رفتیم اوضاع درس خوندم بهتر و بهتر شد، سال اول و تقریبا ترم سوم ارشد رو هم اوضاع خیلی خوب بود، شاید بیش از اونی که خودم انتظار داشتم. گذشت و دوباره یه کاری رو شروع کردم، تسنیم تا حدی رسمی شد از ترم سه، اواخر ترم چهار هم که از آپا سر در آوردم، حالا هم ترم شیش داره تموم میشه! تو این مدت تقریبا هیچ پیشرفت خاصی تو زمینه درسی و علمی نداشتم، نه مقاله ای نه کتابی و نه حتی خبری از تموم شدن پایان نامه نیست!
دیشب که داشتم به این گذشته نزدیک فکر میکردم تو نگاه اول به نظرم رسید تا یه حدی بین اینکه تمرکزم رو کار و محیط عملی بوده یا اینکه روی درس و محیط علمی وضعیتم فرق میکرده، خیلی فکر کردم که دیگه باید کار نکنم، دیگه وقت ندارم، اما نتونستم خودم رو قانع کنم که این مقایسه و مرور درست هست. یه خورده دیگه فکر کردم، یه فرق دیگه هم بود، از قدیم حتی از دوره دبستان! هر موقع که کسی کنارم بود که تونستم کمکش کنم، هر موقع هدفم موثر بودن تو مسیر بود نه فقط رسیدن به قله تو وضعیت خوبی بودم و هر موقع فقط قله رو میدیدم و هیچ توجهی به مسیر نداشتم و به افرادی که تو مسیر هستند، نتونستم اصلا جلو برم. شاید اگه تو پایان نامه می تونستم اون مدل همکاری با هم برای پیشرفت همه رو که تو دو سه ترم ارشد جلو بردم جلو ببرم الان هم خودم و هم همکلاسی هام پایان نامه هامون رو با نمره بالا دفاع کرده بودیم و مقاله هامون هم چاپ شده بود و داشتیم با هم کتاب می نوشتیم و … . نمی دونم شاید اینم تحلیل و نگاه درستی نیست.
یاد حرف آقای معین فر دبیر شیمی مون افتادم که موفقیت های ما به تعداد آدم هایی که دوست مون دارند و دل شون برامون می تپه خیلی بستگی داره، شاید باید تو سبک زندگی ام تجدید نطر کنم تا تو سبک کار کردنم، شایدم تو هر دو، فعلا میخوام این یکی دو روز تعطیلی رو رو این موضوع زیاد فکر کنم، شاید بعد از تعطیلات کارای عجیبی هم کردم، شایدم مثل بیشتر اوقات هیچ اتفاقی پیش نیومد و همه چیز باز هم به گذر زمان موکول شد.
چند وقت پیش زد به سرمان! توی یکی از این مسابقه های پیامکی ایرانسل شرکت کردیم، برای جواب یکی دو تا از سوال ها هم یک سرچی زدیم! گفتیم بگذار جواب ها را منتشر کنیم ملت حالش را ببرند! نتیجه غیر قابل انتظار بود! برای من که در چند ماه گذشته به طور متوسط بین ۲۰ تا ۴۰ بازدید در روز داشتم، چند روز تعداد بازدیدها رفت روی حدود ۴۰۰ تا! و البته جالبتر این است که الان در عباراتی که جستجو شده و افراد از طریق آن ها سر از این سایت در آورده اند این عبارت بهترین دما برای آبگرمکن در صدر قرار دارد! آن هم به صورت های مختلف! به صورتی که بین ۳۰ عبارت که بیشتر بازدیدکننده را به نوشته های شبانه فرستاده اند، پانزده تای آنها درباره همین دمای آبگرمکن است!
نکات و اتفاقات جالب دیگری هم درباره این نوشته و تحلیل نتایج تاثیر آن بر تعداد بازدیدکنندگان وجود دارد که ان شاء الله به زودی در موردشان خواهم نوشت، فعلا در کف همین ده برابر شدن تعداد بازدیدکنندگان یک سایت شخصی از طریق جستجوی بهترین دما برای آبگرمکن هستیم!!!
نقاش بزرگ، نقشی نو زد، خلقتی عظیم! از روح خود در او دمید! و انسان نام نهاد او را.
انسان را به سبب داشتن اختیار، خطر رفتن به راه اشتباه و به سوی آنچه نباید تهدید می کرد و شاید بزرگ ترین خطر، خطر غرور بود، بنا بود همه فرشتگان، مخلوقات بزرگ خدا، به سجده روند که ای انسان! تو اشرف مخلوقاتی! و چقدر هولناک بود که انسان خطر غرور را نفهمد و بعد حتی دم از خدایی بزند!
نقاش بزرگ، نقشی دیگر زد! بسم الله الرحمن الرحیم، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم! و شیطان قربانی شد! شیطان با آن همه سابقه عبادت، باید به انسان نشان میداد که نتیجه غرور در درگاه خدا رانده شدن است و چنین شد، نافرمانی شیطان جلوه ای بود تا انسان اسیر غرور نشود و البته آدم ابوالبشر از غرور رانده نشد و از جنبههای دیگر رانده شد (هر چند حرف هایی هم هست که آدم ابوالبشر هم از غرور رانده شد و …)، اما در حیرتم که اگر شیطان چنین نمی کرد و آدم ابوالبشر نتیجه غرور را نمیدید چه ها ممکن بود رخ دهد!
این گذشت و شیطان که خود را به خاطر عدم سجده بر انسان رانده شده می دید و به جهت این موضوع کینه شدیدی از انسان بر دل داشت، سوگند خورد که انسان را گمراه کند. هدف شیطان این بود که انسان بر او سجده کند! و البته در این راه از قوی ترین نقطه ضعف انسان بیش از تمام نقاظ ضعف دیگر بهره برد و چه راهی مناسب تر برای پیدا کردن نقطه ضعف اصلی انسان، جز اینکه رانده شدن او برای گرفتار نشدن انسان در دام این نقطه ضعف بود؟ شیطان از راه غرور بیش از راه های دیگر وارد شد، هر چند برای عامه مردم شهوت و شکم و … راه های مناسبتر و سهل الوصول تری بودند اما برای آن هایی که در برابر این راه ها ایستادگی میکردند و به مقام اشرف مخلوقات نزدیک می شدند، غرور راهی کلیدی بود و البته برای به گمراهی کشیدن کثیری از انسان ها به وسیله خودشان!
فراماسونری! لغتی که امروزه زیاد شنیده می شود، نمادگرایی در حد وحشتناک و به کار بردن نمادها در هر جا که ممکن باشد و ارتباط این موضوع با فرعونها و مصر باستان، همان جایی که انسان به نوعی ادعای خدایی می کرد! و ارتباط این موضوع با شیطان پرستی! ایده آل شیطان رانده شده و اوج گمراهی! این ها مواردی هستند که به نظرم باید در موردشان ساعت ها فکر کرد و البته مطالعه! و نوشت! اما یک ارتباط اولیه بین همه این ها و غرور برای من مشهود است، فراماسون ها به دنبال در دست گرفتن کنترل جهان و نشستن جای خدا هستند! ولی در عمل هم در نتیجه این غرور به پست ترین موقعیت رسیده و به سوی پرستش شیطان می روند و … مجالی نیست تا این مهم انجام شود، اما اشاره ای کوچک لازم بود، شاید دیگران خود جستجویی کردند و ما هم از نتایج جستجویشان بی بهره نماندیم.
امروز مطالبی میخوندم که نمایندههای مجلس در مورد افزایش بیکاری یا اینکه بیکاری زیاد هست گفته بودند و در عین خواستن چارهجویی از سه قوه و به ویژه دولت، دولت رو متهم به ارائه آمار دروغ درباره ایجاد اشتغال کرده بودند. من رو این قسمت دوم فعلا صحبتی ندارم، مهم نیست برام که عددی که گفته شده که اشتغال ایجاد شده راست هست یا دروغ، در کنار اینکه کاری هم ندارم به اینکه نفری که چه قدر در هفته کار میکنه شاغل حساب میشه و کی بیکار حساب میشه و … . اینا یه مشت دعوای بی خودی هست به نظرم، بنابراین من کاری باهاشون ندارم.
اما با قست اول حرف نماینده ها کار دارم، اونجایی که ادعا میکنند بیکاری زیاده و یکی از این به اصطلاح نمایندهها گفته که تو شهرشون با مدرک کارشناسی ارشد دنبال شغل نگهبانی می گردند! واقعا من متاسفم برای ملتی که همچین نمایندههایی میخوان براشون قانون تصویب کنند و از حقوقشون دفاع کنند!
به عنوان آدمی که یکی دو سال هست که دارم کار میکنم، به طور رسمی میخوام اعلام کنم که آمار بیکاری در ایران صفر هست! میگید نه؟ ما یه آگهی زدیم که نیروی کار میخوایم، تخصصهایی هم که مد نظرمون بود نه در حد کارشناسی ارشد که در حد کارشناسی بودن، اما از سی چهل نفری که فرم پر کردند (مشخص نیست بیکارها کجا بودند، که این قدر کم فرم پر شده! از طرفی از این سی چهل نفر- بالای هفتاد و پنج درصدشون هم شاغل بودن و دنبال شغل بهتر میگشتن!)، سه چهار نفر هم نبودند که نصف شرایط رو داشته باشند! طرف چهار سال رفته دانشگاه، معلوم نیست این چهار سال رو چیکار میکرده، در هیچ حوزهای هیچ اطلاعات اولیهای هم نداره! حتی در حوزه درسهایی که پاس کرده! بعد این آدم رو شما بیکار حساب می کنید؟ بعد میگید چرا این آدم دنبال شغل نگهبانی میگرده؟!؟ خوب پس دنبال چی بگرده آدمی که هیچ تخصصی نداره؟!؟ به درد همون نگهبانی هم نمیخوره چون حال بلند شدن و گشت زدن و … رو هم نداره!
وظیف دولت این هست که برای آدمی که هیچ کاری ازش بر نمیاد شغل ایجاد کنه؟!؟ چطوری باید دولت این کار رو بکنه؟!؟ دولت چهار سال هزینه تحصیل این فرد رو در دانشگاه دولتی فراهم کرده، بعد از چهار سال طرف اومده هیچی بلد نیست، یعنی صفر صفر! خوب الان دولت باید بیاد به جای این شخص کار هم انجام بده ، بعد حقوقش رو ببره بهش بده؟!؟ نه خیر! مشکل از جای دیگه هست! ادامه ی نوشته
امروز ناصر حجازی رفت و حرفهای زیادی زده شد، از زاویه خوب یا از زاویه بد، اما من داشتم آلبوم دوستت دارم ناصر عبداللهی را گوش میدادم! آلبومی که تداعی میکند برایم، چیزهای زیادی را، آلبومی که از فردی هدیه گرفتم که اولین دوستت دارم زندگیم را به او گفتم، حدود ده یا یازده سال پیش! و او نخواست بگوید دوستت دارم، اما مدتی بعد آلبوم دوستت دارم را به من داد! آخرش هم تا روزی که روزگار جدایمان کرد این عبارت را به زبان نگفت، هر چند او هم دوستم داشت، اما جنس طرز فکر و دیدگاهمان کمی متفاوت بود، شاید هم …، روزگاری بود! چه بگویم که گفتنش مثنوی هفتاد من خواهد شد و همه جزئیاتی خواهند بود که فهمیدنشان جزئیات دیگری درباره من و زندگیام لازم خواهد داشت و این همه غیر خودم برای دیگری جذابیتی نخواهند داشت، ظاهرا فقط باید گفت یاد آن روزها به خیر!
چه بگویم از آن شبی که بنا بود بیدارش کنم، اما بیدار نشد، پا به پای من نیامد، و من هم نتوانستم تنهایی بروم، من هم ماندم، نه اینکه به خاطر او مانده باشم، نه، به خاطر بی همسفری ماندم، او بیدار نشد و دل من به خواب فرو رفت و دیگر بیدار شدنش به این آسانیها نبود، آن روزها، نبود دیگری که پا به پای من بیاید، یعنی بود اما من تشخیص ندادم و حالا هنوز فکر میکنم از آن روزها به بعد بی همسفر ماندهام و …. شاید اگر آن شب اتفاق دیگری افتاده بود، حالا من جای دیگری بودم و او هم … . اما این نقش را روی طرح نقاش بزرگ، من و او زدیم! و شاید هم آینده نشان دهد که این نقش که از خاطر من نرفته و نخواهد رفت، در جای خود نقش فوقالعادهای بوده، آن هم در آن سن و سال و …
ادامه ی نوشته
چند وقت پیش یه دونه سفارش وب سایت گرفتم، از این سفارشهایی بود که کارفرما نمیدونه چی میخواد و باید خودت بهش بگی و بعدا هم هی نظرش عوض میشه و چیزای جدید میخواد، ولی خوب از یه طرف تو رودربایستی بودم که کار رو رد کنم، چون به این حساب گذاشته میشد که چون فاکتور قبلی پول نشده دارم کار رو رد میکنم! و از طرف دیگه چون فکر میکردم خودم کار رو میشناسم دلم نمیاومد مشتری رو رد کنم بره سراغ مجری دیگهای که معلوم نیست چی تحویلش بده. خلاصه کار رو قبول کردم.
اما تغییرات خیلی زیاد شد! تغییر پشت تغییر! فلان چیز اضافه بشه، فلان چیز تغییر کنه و … . خلاصه سایتی که قرار بود یه سایت اطلاع رسانی و ثبت نام باشه، در مرحله آخر قرار شد دو تا آزمون آنلاین رو همزمان برگزار کنه! مشکل هم این بود که همیشه دو روز قبل از موعد استفاده میفهمیدن که به فلان چیز نیاز دارند و شرایط هم طوری بود که نمیشد بگی انجام نمیدم، در هر صورت با هزار زحمت کار به موقع رسید و چهارشنبه صبح قرار شد آزمون آنلاین برگزار بشه و کارفرما هم از من خواست که خودم برم کنار کار باشم چون ممکن هست مشکلی پیش بیاد و نیاز هست که سریعا برطرف بشه. ادامه ی نوشته