یکی دو سالی از دوره کارشناسی میگذشت، یه مقدار اوضاع نامناسب بود، برخلاف دوره دبیرستان، نمره ها جالب نبودن، کارهای جانبی نسبتا بزرگ و موفقیت آمیز هم خبری ازشون نبود، فقط تنها موفقیتی که بود این بود که اطلاعات من از فیلدهای مختلف رشته ام بیشتر و بیشتر میشد، کم کم به خودم اومدم، یه خورده سعی کردم حداقل شب امتحان رو برای نمره درس بخونم! یه خورده اوضاع بهتر شد، تو کارای جنبی هم یه کارایی کردم، هر چی به طرف پایان دوره کارشناسی رفتیم اوضاع درس خوندم بهتر و بهتر شد، سال اول و تقریبا ترم سوم ارشد رو هم اوضاع خیلی خوب بود، شاید بیش از اونی که خودم انتظار داشتم. گذشت و دوباره یه کاری رو شروع کردم، تسنیم تا حدی رسمی شد از ترم سه، اواخر ترم چهار هم که از آپا سر در آوردم، حالا هم ترم شیش داره تموم میشه! تو این مدت تقریبا هیچ پیشرفت خاصی تو زمینه درسی و علمی نداشتم، نه مقاله ای نه کتابی و نه حتی خبری از تموم شدن پایان نامه نیست!
دیشب که داشتم به این گذشته نزدیک فکر میکردم تو نگاه اول به نظرم رسید تا یه حدی بین اینکه تمرکزم رو کار و محیط عملی بوده یا اینکه روی درس و محیط علمی وضعیتم فرق میکرده، خیلی فکر کردم که دیگه باید کار نکنم، دیگه وقت ندارم، اما نتونستم خودم رو قانع کنم که این مقایسه و مرور درست هست. یه خورده دیگه فکر کردم، یه فرق دیگه هم بود، از قدیم حتی از دوره دبستان! هر موقع که کسی کنارم بود که تونستم کمکش کنم، هر موقع هدفم موثر بودن تو مسیر بود نه فقط رسیدن به قله تو وضعیت خوبی بودم و هر موقع فقط قله رو میدیدم و هیچ توجهی به مسیر نداشتم و به افرادی که تو مسیر هستند، نتونستم اصلا جلو برم. شاید اگه تو پایان نامه می تونستم اون مدل همکاری با هم برای پیشرفت همه رو که تو دو سه ترم ارشد جلو بردم جلو ببرم الان هم خودم و هم همکلاسی هام پایان نامه هامون رو با نمره بالا دفاع کرده بودیم و مقاله هامون هم چاپ شده بود و داشتیم با هم کتاب می نوشتیم و … . نمی دونم شاید اینم تحلیل و نگاه درستی نیست.
یاد حرف آقای معین فر دبیر شیمی مون افتادم که موفقیت های ما به تعداد آدم هایی که دوست مون دارند و دل شون برامون می تپه خیلی بستگی داره، شاید باید تو سبک زندگی ام تجدید نطر کنم تا تو سبک کار کردنم، شایدم تو هر دو، فعلا میخوام این یکی دو روز تعطیلی رو رو این موضوع زیاد فکر کنم، شاید بعد از تعطیلات کارای عجیبی هم کردم، شایدم مثل بیشتر اوقات هیچ اتفاقی پیش نیومد و همه چیز باز هم به گذر زمان موکول شد.
وجود روابط دوستانه بین مدیر یک تیم کاری و اعضای تیم موضوعی است که در بدو امر ممکن است مثبت به نظر برسد. اینکه کسانی که به نوعی زیردست تو محسوب میشوند (از این جهت که کار توسط تو به آنها انتساب داده میشود و توسط تو تحویل گرفته میشود) دوستانت باشند و بتوانی راحت با آنها صحبت کنی و کار را توضیح بدی و بعد کار را تحویل بگیری و هر گاه شرایط اضطراری است توجیهشان کنی و … . اما این موضوع مشکلات خاص خودش را هم در پی دارد، مثلا در حالتی که یکی از آنها کارش را به خوبی انجام نداده است، اینجا بازخواست کردن یک دوست کار سخت و سنگینی است. اینکه بگویی چرا کارت را این طوری انجام دادی.
البته بیشتر که فکر میکنم این ایراد دوست بودن مدیر و اعضای تیم نیست، در واقع این ایراد شخصیتی مدیر است. این نحوه بیان و گفتن شخص است که موجب ناراحتی و یا عدم ناراحتی اعضای تیم میشود و حداقل خودم دیدهام کسی را که زیردستش را که با هم دوست هم هستند حتی به شدت بازخواست میکند ولی نه خودش ناراحت میشود و نه دوستش. در این مورد به نظرم دچار ضعف شخصیتی هستم و آنقدر راحت که میتوانم با افرادای که دوستی صمیمی بینمان نیست برخورد کنم و بازخواست کنم که چرا کار خوب انجام نشده و تاثیرگذار باشم، نمیتوانم این برخورد را با دوستان صمیمی به خوبی انجام دهم،به نحوی که هم خودم از بازخواست کردن آنها ناراحت میشوم و هم آنها را ناراحت میکنم. فکر میکنم از این بعد باید روی شخصیت خودم بیشتر کار کنم، شاید هم این مورد سوای بعد شخصیتی به بحث نداشتن تجربه هم تا حدی مرتبط باشد و به مرور بتوانم برطرفش کنم.
در مورد جذب نیروی کار و عواملی که باید مد نظر قرار بگیره، پیشتر چند تا مطلب نوشتم و نکاتی رو متذکر شدم، یکی از نکاتی که به نظرم قبلا توجه کافی بهش نداشتم، محل کار یا محلهای کار پیشین فرد هست. این موضوع از جهات مختلفی میتونه مورد توجه قرار بگیره و تاثیرات متفاوتی میتونه داشته باشه. از یک نگاه اولیه مفید هست که فرد سابقه کار مرتبط با کار فعلی داشته باشه، اما از یک نگاه جامعتر این موضوع هم میتونه مفید و هم مضر باشه. به عنوان مثال این دیدگاه رو در نظر بگیرین: عادات کاری فرد در یک محیط کاری شکل میگیره. حالا با در نظر گرفتن این دیدگاه اگه فرد در محیط کار قبلی مثلا ۵ سال کار میکرده و اونجا نوشتن گزارش کار و منظم بودن هیچ اهمیتی نداشته، حالا اینکه فرد بخواد گزارش کار بنویسه و منظم باشه براش از هزار تا عذاب سخت تر هست و در عین حال هر چقدر هم که خود شخص تلاش کنه ممکنه این موضوع جا افتادنش زمان زیادی ببره.
برای اینکه بتونیم ارزیابی کنیم که محیط کار پیشین چه تاثیراتی ممکنه روی فرد گذاشته باشه، به نظر میرسه باید یک بانک اطلاعاتی نسبتا جامع از شرکتهای همکار و عادات کاری اونها داشته باشیم! در کنار عادات کاری که از محیط پیشین میتونه همراه فرد مونده باشه، یه نمونه دیگه توقعات فرد هست، فردی که در محیط کار قبلی فقط در ساعت اداری کار میکرده و اضافه کاری رو فقط به میل خودش میمونده، حالا اگه بنا باشه سه ماه متوالی بالای ۵۰ ساعت اضافه کاری وایسه قطعا به مشکل میخوره، یا مثلا فردی که یه روز قبل از اتمام ماه حقوقش تتو حسابش بوده به دیرکرده حقوق عکسالعمل شدیدی نشون خواهد داد و … . باز در مورد این دومی هم نیاز به داشتن اطلاعات شرکتهای همکار داره!
با وجود این مواردی که ذکر شد، با توجه به اینکه سنجیدنشون تا حد زیادی مشکل هست به نظر میرسه این موارد باید از طریق سوالاتی که از فرد پرسیده میشند، سنجیده بشند، اینکه فرد در هر محیط کاری چه سمتی داشته، اوضاعش چطور بوده و چرا از اون محیط کاری جدا شده و اینکه هر محیط کاری رو دارای چه نکاتی منفی یا مثبتی میدونه و توقع داره کدوم اون نکات در محیط کاری جدیدش باشند یا اینکه کلا چه توقعاتی از محیط کار جدیدش داره و … . شاید پرسیدن این سوالات مناسبترین و سهلترین راه برای اطلاع از مواردی باشه که ممکنه بعدا رفتار فرد رو تحت تاثیر قرار بده و بهتره از همون ابتدا روشون بحث و گفتگو بشه و فرد با آگاهی از شرایط جدید و مواردی که احیانا ممکنه باشون به مشکل بخوره، در صورت تمایل آغاز به کار کنه و در غیر این صورت همون ابتدا به سراغ کار دیگهای بره.
امروز بهم اعلام شد که حقوق سال جدیدم چقدره، با این توصیف که قبلا از یکی از همکارا شنیده بودم که افزایش مرتبه سازمانیام زیاد بوده و امروز هم این مساله رو از مسئول سازمان شنیدم که هم به لحاظ مدرک درسی و هم به لحاظ تخصص ضریب بالایی برای من در نظر گرفته شده، این یه طرف ماجرا.
طرف دیگه ماجرا این بود که من با توجه به اینکه تو جریان این درجه مدرک و تخصص و اینا نبودم فکر میکردم معقول و منطقی هست که افزایش حقوق بیش از میزان تورم باشه تا یه مقدارش به واسطه جبران تورم باشه و یه مقدارش به واسطه اینکه شخص تجربهاش افزایش پیدا کرده، با این اوصاف با توجه به مبلغ تورم اعلام شده برای امسال که حدود ۱۳ و خوردهای درصد بود و با در نظر گرفتن ملاک افزایش تجربه، پیش خودم فکر میکردم که مثلا یه عددی بالای ۲۵ درصد افزایش حقوق خواهم داشت تا همون شرایط پارسالم حفظ بشه.
با شنیدین اینکه مرتبه سازمانیام افزایش زیادی پیدا کرده و اینا تا حدی توقعم بیشتر شد، اما امروز بعد از اینکه حقوق ماهانه رو از مسئول سازمان شنیدم و بعدا بر مبنای فرمولی که گفتند حقوق ساعتی رو حساب کردم، یه لحظه خشکم زد! ۱۲٫۸۹ درصد افزایش حقوق! یعنی کمتر از تورم، یعنی پارسال بیشتر حقوق میگرفتم! مثل اینکه پسرفت کرده باشم!!!
نمیدونم شاید آدم پر توقعی شدم و با مبلغی که به عنوان حقوق ماهانه بهم اعلام شده باید در نظر بگیرم که حقوق خوبی دارم میگیرم و حق ندارم حقوقم رو با پارسالم مقایسه کنم! شایدم نه، دارم خیلی بی تفاوت از کنار این موضوع میگذرم که من در حقیقت نه تنها افزایش حقوق نداشتم که کاهش حقوق هم داشتم. به لحاظ درصد هم اگه حساب بشه این طور که از شواهد و قرائن بر میاد کمترین درصد افزایش حقوق رو بین همکارا داشتم! البته شاید هم عدالت این هست که حقوقها به یه سمت برن و اینکه توقع داشته باشیم اونی که قبلا حقوق بیشتری میگرفته الانم حقوقش با همون درصدی که بقیه حقوق شون زیاد شده زیاد بشه، توقع بی جایی باشه، ولی به نظرم حداقل به لحاظ فاصله ثابتی که بوده و با توجه به اینکه گفته شده من افزایش مرتبه سازمانی داشتم باید حداقل به لحاظ عددی افزایشها با هم تو یه مایه میشدند، حالا به لحاظ درصدی هیچی! نمیدونم چطور باید با این مساله برخورد کنم، چون بر خلاف میلم ذهنم رو مشغول کرده.
پیشتر نوشتم در شرایطی که یک شرکت در حال طی روند عادی خود است، باید این امکان را فراهم کند تا افرادی که شرایط مناسبی برای فعالیت در آن شرکت دارند، اطلاعات و سوابق خود را در اختیار شرکت قرار دهند و هر از چند گاهی با افراد واجد شرایط مصاحبه شده و تعدادی از آنها که مناسب شرکت هستند جذب شوند. نیز ذکر کردم که جذب نیروی انسانی مناسب حتی اگر در آن لحظه مازاد بر نیاز سازمان باشد، در پیشرفت و توسعه سازمان قطعا نقش مفیدی خواهد داشت. مطالبی نیز در خصوص مصاحبه و آزمون استخدام و شرایط نیرویی که جذب میشود ذکر شد.
اما اکنون ما با حالتی مواجه هستیم که در یک بازه محدود حسب پذیرش یک پروژه بزرگ باید به صورت فشرده اقدام به جذب نیروی کار کنیم، در این حالت با توجه به تجربه اخیری که در این زمینه کسب شد، به نظر میرسد آنچه که روال معمول جذب نیروی کار است یعنی زدن اطلاعیه و برگزاری مصاحبه و … اصلا برای چنین شرایطی مناسب نیست و کلید حل این مشکل جذب نیروی کار از طریق نیروی کار فعال در شرکت است. در واقع باید از همه افراد شرکت خواست تا در بین اطرافیانشان، افراد مورد نیاز شرکت را جستجو کنند و چنانچه فرد مناسبی در این بین بود که خود شناخت خوبی از وی داشتند یا با واسطه متوجه کیفیت کاری وی شده بودند، اقدام به جذب این فرد شود. ادامه ی نوشته
در مطلب قبلی راجع به یک تیپ از سوالات توضیح دادم، تو این مطلب راجع به تیپ دیگهای از سوالات میخوام صحبت کنم. این دسته از سوالات سوالاتی هستند که با همچین عنوانی شروع میشند: «خود را در موقعیتهای زیر فرض کرده و بگویید در هر موقعیت چه عکس العملی نشان خواهید داد» و بعد از این عنوان تعدادی موقعیت ذکر میشه.
جواب این تیپ سوالات از دو جهت برای مصاحبهگر مهم هست. جهت اول شناخت برخی از ویژگیهای شخصیتی و رفتاری شماست. برای نمونه خلاقیت شما یا میزان پایبندی شما به رویههای سازمان یا … . در واقع در این دست سوالات طراح تشخیص داده به جای اینکه صراحتا در خصوص ویژگیهای شما سوال کنه و یا اونها رو در سوالی به صورت مستقیم به چالش بکشه، با قرار دادن شما در موقعیتهای مختلف، و ارزیابی عکسالعمل شما به طور غیر مستقیم در مورد ویژگیهای شما نتیجهگیری کنه. هدف دوم از این سوالات هم دقیقا دیدن عکسالعمل شما تو اون موقعیت هست، یعنی شما وقتی به این سوالات جواب میدین، هم باید حواستون باشه که جواب خوبی به سوال بدین و هم حواستون باشه که وجهها و ویژگیهای مثبت شخصیتتون رو تو جواب این سوالات نشون بدین (هم جواب خوبی بدین و هم به خوبی جواب بدین!)! البته خیلی جای نگرانی در مورد قسمت دوم نیست و این مورد (به شرط داشتن ویژگیهای مثبت شخصیتی و رفتاری!) اغلب به صورت ناخودآگاه اتفاق میافته! ادامه ی نوشته
پیشتر در خصوص برخی از خصیصههایی که خوب هست هنگام جذب نیروی انسانی بهشون توجه بشه مطالبی رو بین متن مطالب دیگهام نوشتهام! اما این بار به این خاطر که طرح سوال برای برخی قسمتها در مصاحبه سری جدید نیروی انسانی که قرار هست جذب کنیم به من واگذار شده، لازم دیدم هر از گاهی در مورد برخی سوالات توضیح بدم!
به این سوال دقت کنید: «چه تعداد استاد دانشگاه با مدرک دکترای مهندسی کامپیوتر در شهر اصفهان زندگی میکنند؟ چه تعداد داوطلب برای پذیرش در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری مهندسی کامپیوتر در دانشگاههای شهر اصفهان وجود دارد؟ با این فرض که سالانه ۱۰ درصد به تعداد اساتید مهندسی کامپیوتر دانشگاههای شهر اصفهان افزوده شود، به نظرتان چه مشکلاتی و چه مزایایی در کوتاه مدت و میان مدت برای کسانی که در این رشته تحصیل میکنند و نیز برای شهروندان اصفهانی به دنبال خواهد داشت؟»، البته امیدوارم با خوندن صورت سوال بد و بیراه نثارم نکرده باشین!
خوب این دست سوالات که مثلا مشابهاش تو آزمونهای استخدامی دیگه هم دیده میشه هدفش این هست که ببینه شخص با قرار گرفتن رو در روی یک سوال که جوابش ابتدا ممکنه واضح نباشه چه عکس العملی نشون میده. مثلا نمونه خارجی این سوال این هست:«چه تعداد پمپ بنزین در آمریکا وجود دارد؟» اینجا هدف این هست که شخص به جواب نمیدونم یا جوابهای مشابه اکتفا نکنه! به طور ویژه نیروی انسانی که برای کار R&D استخدام میشه باید در مقابل این دست سوالات عکس العمل خوبی نشون بده و سعی کنه به هر طریقی که می تونه سوال رو جواب بده!
اما تو سوالی که من نوشتم دو قسمت اول که در مورد تعداد هست مشابه همین سوالا تعداد پمپ بنزین هست،اما قسمت سوم سوال سعی میکنه ضمن بیشتر به چالش کشیدن نحوه دید و تحلیل آزمون دهنده، و بررسی اینکه فقط از یک زاویه به مساله نگاه میکنه و دید بستهای داره یا اینکه از چند زاویه مختلف به مساله نگاه میکنه، به آزمون دهنده نشون بده که نحوه مواجهاش با قسمت اول و دوم در جواب قسمت سوم هم تا حدی (البته تو این مثال خیلی کم) تاثیر داره و در طرح سوال سعی شده وضعیت دقیقا شبیهسازی وضعیت واقعی باشه که یه نیروی پژوهش ممکن هست در این شرایط قرار بگیره. البته به نظرم میرسه ظاهر سوال قشنگ نشده و باید کمی بیشتر روش کار کنم و همین سوال رو در زمینهای که جذاب تر به نظر بیاد و چالشانگیزتر باشه مطرح کنم.