دوستی و کار
وجود روابط دوستانه بین مدیر یک تیم کاری و اعضای تیم موضوعی است که در بدو امر ممکن است مثبت به نظر برسد. اینکه کسانی که به نوعی زیردست تو محسوب میشوند (از این جهت که کار توسط تو به آنها انتساب داده میشود و توسط تو تحویل گرفته میشود) دوستانت باشند و بتوانی راحت با آنها صحبت کنی و کار را توضیح بدی و بعد کار را تحویل بگیری و هر گاه شرایط اضطراری است توجیهشان کنی و … . اما این موضوع مشکلات خاص خودش را هم در پی دارد، مثلا در حالتی که یکی از آنها کارش را به خوبی انجام نداده است، اینجا بازخواست کردن یک دوست کار سخت و سنگینی است. اینکه بگویی چرا کارت را این طوری انجام دادی.
البته بیشتر که فکر میکنم این ایراد دوست بودن مدیر و اعضای تیم نیست، در واقع این ایراد شخصیتی مدیر است. این نحوه بیان و گفتن شخص است که موجب ناراحتی و یا عدم ناراحتی اعضای تیم میشود و حداقل خودم دیدهام کسی را که زیردستش را که با هم دوست هم هستند حتی به شدت بازخواست میکند ولی نه خودش ناراحت میشود و نه دوستش. در این مورد به نظرم دچار ضعف شخصیتی هستم و آنقدر راحت که میتوانم با افرادای که دوستی صمیمی بینمان نیست برخورد کنم و بازخواست کنم که چرا کار خوب انجام نشده و تاثیرگذار باشم، نمیتوانم این برخورد را با دوستان صمیمی به خوبی انجام دهم،به نحوی که هم خودم از بازخواست کردن آنها ناراحت میشوم و هم آنها را ناراحت میکنم. فکر میکنم از این بعد باید روی شخصیت خودم بیشتر کار کنم، شاید هم این مورد سوای بعد شخصیتی به بحث نداشتن تجربه هم تا حدی مرتبط باشد و به مرور بتوانم برطرفش کنم.