شرایط و انتخاب‌ها

چند شب هست که هر چی می‌خوام بنویسم یه مشکلی پیش میاد،‌ مثلا همین دیشب به خاطر مسدود شدن گوگل از IP های ایران، و چون سرور تو ایران بود و سایت من هم چند تا افزونه داشت که تلاش میکردن با گوگل داده رد و بدل کنند، سایت بالا نمی‌اومد و مشکلاتی ایجاد شده بود که کلی وقتم گرفته شد و فقط تونستم یه مطلب تو موسیقی بنویسم … بگذریم .
امشب یه حرفی رو میخوام خیلی خلاصه بزنم! یادم میاد دبیرستان که بودیم یه معلم عربی داشتیم،‌می‌گفت من نماز که می‌خونم هی حواسم میره پیش صرف و نحو قسمت‌های مختلف و اصلا نمی‌فهمم چی می‌خونم! حالا منم رو گوشی یا سیستم بازی که میکنم، ذهنم همه‌اش ذهنم درگیر این میشه که از این بازی میشه این درس رو گرفت از اون بازی اون درس رو … !
مثلا یه موقعی field-runner بازی می‌کردم مدام به این فکر میکردم که تو این بازی اگه موقع چیدن موانع از pause کردن بازی استفاده کنی بهتر نتیجه می‌گیری ولی تو مبارزه‌های زندگی یه جورایی انگاز دکمه pause نیست و باید همین‌طوری مدام در حال مبارزه باشی …
جدیدا یه بازی رو بازی میکنم به نام Dominate یا سلطه که باید در یک تعداد حرکت محدود همه صفحه رو به یک رنگ در بیاری و در هر حرکت با انتخاب یک رنگ خونه‌های مجاور که دارای اون رنگ باشن به منطقه فعلی می‌چسبند و … . خیلی دقت کردم اینکه بدونی چند تا حرکت مونده و بر اون اساس رنگ رو انتخاب کنی هم می‌تونه تاثیر مثبت داشته باشه و هم منفی. یه وقتایی که نیگاه نمی‌کنی که چند تا حرکت مونده و بازی میکنی می‌بازی و بعد که فکرش رو میکنی می‌بینی انتخاب‌های بهتری بود که منجر به باخت نشه و یه وقت‌هایی هم اگه اصلا حواست نباشه که چند تا حرکت هست و خیلی نامنظم و تصادفی بازی کنی نتیجه بهتری می‌گیری.
حالا تو زندگی واقعی هم هر دو حالت هست، یه وقتایی باید بی خیال شرایط و این حرفا بشی و دلو بزنی به دریا و بازی کنی! یه وقتایی هم کاملا باید حواست باشه که تو چه شرایطی هستی و کاملا منطبق بر شرایط تصمیم‌بگیری… نکته خیلی مهم این هست که بتونی هر بار تشخیص بدی الان کجا هستی و باید شرایط رو چقدر تو انتخاب‌هات دخالت بدی …
الان تقریبا یه انتخابی پیش روم هست که نمی‌تونم بفهمم باید بر اساس کدوم حالت عمل کنم ….

گویم سخن از اصفهان، این نیمه‌ خوب جهان!

دیار ماندگار
شاعر:‌ صالحه زهره‌وند
خواننده:‌استاد علیرضا افتخاری
آهنگ‌ساز و تنظیم : استاد علیرضا افتخاری و پدارم کشتکار

چون ماه در هفت آسمان، شهری همیشه جاودان
روح مسیحایی دمد، شوری به دل‌ها می‌نهد
گویم سخن از اصفهان، این نیمه‌ی خوب جهان
از مهد فرهنگ و هنر، روح تمدن در بشر
صد شهر در این کهکشان، تابد همی چون اختران
آواز دیگر سر دهم، بر خون عاشق سر نهم
خوانم نجف آباد را، خوبان مادرزاد را
کاشان تجلّی زمان، باغ و گلاب و عاشقان
شهر خمینی شهر را، شهر کلام و دهر را
گلپایگان و عالمان، تاریخ و فرهنگ عیان
گویم سخن از خوانسار، از شهد و شادی و بهار
از لاله‌های واژگون، از چشمه‌ی آیینه گون
نایین و فرش دست باف، با مردمی یک رنگ و صاف
از شهرضا شرق زمان، از همت مردان آن
از قلب اردستان گذر، باغ و انارستان نگر
کز دارلعرفان شد عیان، اصرار خلقت در نهان
لنجان ببین و چادگان، خاکش چو یاقوت روان
مبارکه در صنع و کار، ماند همیشه ماندگار
برخوار را با چشم دل، بنگر چه می‌روید ز گل
از میمه چون کردی گذر، گل‌های گندم همچو زر، گل‌های گندم همچو زر
خوش می‌نوازد چشم جان، چون جلوه‌ای از لامکان
شاهین‌شهر با صفا، با مردمانی بی‌ریا
گو از نطنز و هستی‌اش، از قدرت و سرمستی‌اش
همچون زلال چشمه‌سار، اهل دهاقان نامدار
عطر خوش سیب آمده، بر قلب عاشق سر زده
خواهم سمیرم را ز جان، با آبشاری جاودان
استا (؟) فریدون‌شهر را، اقوام و مهر و نهر را
دشت فریدن را نگر، از لاله‌ها حظّی ببر
آران و در بر بیدگل، از فرش تا عرش است گل
آن مردم خوب کویر، ایثارشان شعر شهیر
خور و بیابانک نشان، دارد ز پاکی روان
از سرزمین آفتاب، از شعر و فرهنگ و کتاب
صبح فلاورجان همی، از دل زداید هر غمی
تیران و کرون چون تنی، گردش ز ایمان جوشنی
در این سرای ماندگار، درهای سنگی یادگار
بوئینیانی نامدار، عطر میاندشت بوی یار
بر باغ‌کار (؟) زنده رود، مهر از ازل تابیده بود
گویم سخن از اصفهان، این نیمه‌ی خوب جهان

  Esfahan_Eftekhari.Mp3 - دریافت شده: 20,006 بار

درد، داد زدن یا نزدن! مساله این است!!! :)

۲۱ شهریور ۱۳۹۱ ۳۰ دیدگاه

سر این ریزش موی صورتم که قبلا در موردش نوشته بودم، اوائل مرداد رفتم پیش یه متخصص پوست تو اصفهان و بعد یه سری دارو بهم داد و یه آمپول. این آمپول رو چون تو صورت باید می‌زدم و به نوعی از کورتون تشکیل شده فقط پزشک‌ها می‌شد بزنند و کار تزریقاتی‌ها نبود. اون بار با یکی از دوستان بودم که مادرشون پزشک هست و زحمت این کار رو قبول کردن.
قرار بود بعد از یک ماه مجددا برم برای بررسی اوضاع و در صورت لزوم تمدید نسخه یا اصلاحش … . با یکی دو هفته تاخیر تونستم برم (که مطب اون دکتر و اتفاقاتش قشنگ یه پست مستقل و با موضع متفاوت از این پست لازم داره که یه موقعی بعدا می نویسم …!) و دوباره این آمپول تکرار شد و خوب طبیعتا دیگه نمیشد مزاحم مادر دوستم بشم به خصوص که اون بار هم برای تزریق آمپول هیچ هزینه‌ای قبول نکردن … بگذریم. دنبال این می‌گشتم که کجا برم برای تزریق این آمپول. این بار به جز اون آمپول یه آمپول معمولی هم برام نوشته بود که رفتم پیش تزریقاتی که تو کوچه‌مون هست و اون یه دکتر پوست تو شاهین شهر بهم معرفی کرد و گفت برو پیش این هم برای تزریق و هم اینکه به نظرم من برای درمان هم پیش این بری بهتره (با همین برخورد اول به این نتیجه رسیدم که صد و بیست درصد درست گفته 🙂 ) خلاصه ما هم تلفنی سوال کردیم و گفتن که قبل ساعت هفت اگه برم همون روز تزریق میکنن،‌منم یکشنبه یه طوری اومدم خونه که یه ربع به هفت برسم مطب دکتر. روش کار کلا متفاوت بود! بعد از تشکیل پرونده و عکسبرداری از ناحیه ریزش مو، یکی از دستیارهای دکتر روی صورت رو برام کرم بی حس کننده زدن که بعدا درد کمتری بکشم هنگام تزریق و گفتن بشینم، منتهی یه نیم ساعتی که شد منشی حس کرد که من سر نشستن طولانی دارم روانی میشم! و یه جورایی کارم رو تسریع کرد و البته وقتی میخواستم برم پیش دکتر بهم گفت به دکتر گفتم عجله دارین! حواس‌تون باشه شما نگین عجله نداشتم! بگذریم! خلاصه قبل از اینکه نواحی تزریق بی حس بشه ما رو تخت دراز کشیدیم تا آقای دکتر زحمت تزریق این آمپول رو بکشن و صورت مون رو سوراخ سوراخ کنن :)‌  تصویر زیر قسمتی از نتایج تزریق و سوراخ‌های روی صورت رو البته با کیفیت له نشون میده! ادامه ی نوشته

برموج غم نشسته منم، در زورق شـکستـــه منـــم، ای نـاخـــدای عــالـم!

۲۱ شهریور ۱۳۹۱ ۹۴ دیدگاه

ساغر شکسته! (شعر از معینی کرمانشاهی)

خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته
در سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته
ای خدای بی‌نصیبان،  طاقتم ده، طاقتم ده!
ای قبله‌گاه ما غریبان، طاقتم ده، طاقتم ده!

ساغرم شکست ای ساقی          رفته‌ام زدست ای ساقی    در میان توفان!

برموج غم نشسته منم          در زورق شـکستـــه منـــم          ای نـاخـــدای عــالـم
تا نـام مـن رقـم زده‌شـد         یک‌بـاره مـهـــر غـم زده‌شــد          بــر ســرنـوشـت آدم

ساغرم شکست ای ساقی                  رفته‌ام زدست ای ساقی

تـو تشنـه‌ کـامم کُشتی         در ســــراب نــــاکــــامـی‌هــا         ای بــلای نافرجامی‌ها
نبــرده لـب بــــرجــامــی         می‌کشم به‌ دوش ازحسرت         بار مستی و بدنامی‌ها
برموج غم نشسته منم          در زورق شـکستـــه منـــم          ای نـاخـــدای عــالـم
تا نـام مـن رقـم زده‌ شـد         یک‌بـاره مـهـــر غـم زده‌ شــد          بــر ســرنـوشـت آدم

ساغرم شکست ای ساقی         رفته‌ام زدست ای ساقی

حکایت از چه‌کنم؟ شکایت از که‌کنم؟ که خود به دست خود آتش بردل خون شده نگران زده‌ام!
حکایت از چه‌کنم؟ شکایت از که‌کنم؟ که خود به دست خود آتش بردل خون شده نگران زده‌ام!

برموج غم نشسته منم          در زورق شـکستـــه منـــم          ای نـاخـــدای عــالـم
تا نـام مـن رقـم زده‌ شـد         یک‌بـاره مـهـــر غـم زده‌ شــد          بــر ســرنـوشـت آدم
تـو تشنـه‌ کـامم کُشتی         در ســــراب نــــاکــــامـی‌هــا          ای بــلای نافرجامی‌ها
نبــرده لـب بــــرجــامــی         می‌کشم به‌ دوش ازحسرت          بار مستی و بدنامی‌ها
بر موج غم نشسته منم          در زورق شـکستـــه منـــم          ای نـاخـــدای عــالـم
تا نـام مـن رقـم زده‌شـد         یک‌باره مـهـــر غـم زده‌شــد          بــر ســرنـوشـت آدم

ساغرم شکست ای ساقی          رفته‌ام زدست ای ساقی
ساغرم شکست ای ساقی          رفته‌ام زدست ای ساقی
ساغرم شکست ای ساقی          رفته‌ام زدست ای ساقی…

دانلود کنید!
با صدای سالار عقیلی
  Saghar-SalarAghili.Mp3 - دریافت شده: 62,142 بار

با صدای مصطفی مداحی
  Saghar-Madahi.mp3 - دریافت شده: 25,894 بار

با صدای جهان
  Saghar-Jahan.mp3 - دریافت شده: 49,134 بار

با صدای مرضیه
  Saghar-Marziyeh.wma - دریافت شده: 94,370 بار

با صدای شهلا سرشار
  Saghar-Sarshar.mp3 - دریافت شده: 54,533 بار

بعد نوشت:
دریافت آهنگ بی کلام اثر زنده یاد همایون خرم (اجرای ارکستر)
  HomayounKhorram_Saghar.Mp3 - دریافت شده: 23,656 بار

دریافت با صدای سالار عقیلی با کیفیت کمی بهتر
  SalarAghili_Saghar.mp3 - دریافت شده: 15,906 بار

دریافت با صدای فرزین
  Farzin-SagharamShekasteh.mp3 - دریافت شده: 1,825 بار

نه ز ایمانم نشانی، نه زکفرم رونقی / در میان این و آن، درمانده حیران چون کنم؟!؟

۱۰ شهریور ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم؟!؟ / سر عشقم آشکارا گشت پنهان چون کنم؟!؟
هرکسم گوید که درمانی کن آخر درد را / چون به دردم دایما مشغول درمان چون کنم؟!؟
چون خروشم بشنود هر بی خبر گوید خموش / می‌تپد دل در برم می‌سوزدم جان چون کنم؟!؟
عالمی در دست من، من همچو مویی در برش / قطره‌ای خون است دل، در زیر طوفان چون کنم؟!؟
در تموزم مانده جان خسته و تن تب زده / وآنگهم گویند براین ره به پایان چون کنم؟!؟
چون ندارم یک نفس اهلیت صف النعال / پیشگه چون جویم و آهنگ پیشان چون کنم؟!؟
در بن هر موی صد بت بیش می‌بینم عیان / در میان این همه بت عزم ایمان چون کنم؟!؟
نه ز ایمانم نشانی نه ز کفرم رونقی / در میان این و آن درمانده حیران چون کنم؟!؟
چون نیامد از وجودم هیچ جمعیت پدید / بیش ازین عطار را از خود پریشان چون کنم؟!؟

شعر از عطار نیشابوری، با صدای سالار عقیلی (آلبوم می‌تراود مهتاب)
  SazOAvaz.mp3 - دریافت شده: 981 بار

وام اسلامی!

۱ شهریور ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

چند وقتی میشه که به خاطر مسائل مختلف درگیر بحث وام و بهره و … شدم و اینکه در چه حالتی درست و شرعی هست و در چه حالتی نیست و … . متاسفانه تو رساله‌های توضیح المسائل هم این مساله اصلا به صورت شفاف و درستی توضیح داده نشده. از یک طرف یک جاهایی حرف از درست نبودن فعالیت‌های بانک‌ها به میون اومده و از طرف دیگه قوانین فعالیت بانک‌ها از فیلتر فقهای شورای نگهبان گذشته و مشکل شرعی داشتنش خیلی چیزا رو میبره زیر سوال و …
خلاصه کمی در این خصوص جستجو کردم. چند روزی هست که می‌خوام در این مورد بنویسم اما فرصت نمیشه، فعلا خلاصه مطالب رو می‌نویسم تا بعدا اگه فرصت شد مفصل در موردش بنویسم و اگه نه حداقل همین خلاصه رو نوشته باشم.
۱- همه ما می دونیم که خرید و فروش مشکلی نداره، و طبیعتا هر کسی بعد از خرید برای فروش مبلغی رو قیمت میکشه. فروش اقساطی هم ایرادی نداره و شما می تونید یک کالا رو به صورت اقساطی بفروشید. حالا بخشی از وامی که از بانک ها گرفته میشه در واقع وام (به معنای قرض) نیست، بلکه یک خرید و فروش هست. مثلا شما یک ماشین به وکالت از بانک به صورت نقدی می‌خرید و بعد بانک اون ماشین رو به صورت اقساط بهتون میفروشه. طبیعتا بانک به عنوان یک فروشنده می‌تونه کالا رو به قیمت بیشتری از اونچه خریده بفروشه و این اصلا بهره قرض محسوب نمیشه چون یک خرید و فروش صورت گرفته. نکته این نوع وام این هست که حتما باید خرید و فروش صورت بگیره و اگه کسی پیش خودش زرنگ بازی در بیاره و بدون خرید وام بگیره اون وقت معامله‌ای انجام نشده و همه چی میره زیر سوال…
۲- شراکت (مضاربه یا …) هم نوعی از معاملات حلال هست، مثلا بانک به شما وام میده که خونه بسازید، در واقع اینجا هم قرضی در کار نیست، بانک با یه سهمی مثلا ۴۰ درصد در ساختن خونه شریک میشه، بعد وقتی خونه به یه مرحله‌ای رسید، سهم خودش رو قسطی به شما می فروشه و باز قرض و بهره قرض در کار نیست …
۳- پولی که شما تو بانک میزارین، صرف کارهای مختلفی میشه و سودی به صورت علی الحساب به شما پرداخت میشه و در انتهای سال سود قطعی محاسبه و ما به التفاوتش پرداخت میشه (قطعی نبودن سود و پرداخت سود قطعی رو خودم دیدم …) اینجا هم بهره پول پرداخت نمیشه و شما به بانک قرض ندادین و تو سود کار بانک شریک شدین، فقط یک شراکت هست که شما فقط تو سود شریک هستین و شراکت تون شامل ضرر نیست و ظاهرا این نوع شراکت (با شرط شریک نبودن تو ضرر) هم مانع شرعی نداره.
۴- برای وام‌هایی که هیچ خرید و فروش یا شراکتی تو اون‌ها نیست، مثل وام ازدواج، هر بهره‌ای بهره قرض و حرام محسوب میشه. پولی که قرض الحسنه‌ها و بانک‌ها تحت عنوان کارمزد میگیرن به شرطی که به عنوان تامین هزینه بانک یا قرض الحسنه منطقی به نظر بیاد مانعی نداره. اینجا بر حسب درصد بودن فقط به خاطر این هست که هر چی میزان پول بیشتر میشه طبیعتا کار بیشتری پس گرفتن و حساب و کتابش میگیره و کلا اینکه درصد به کار بره به معنای حرام بودن نیست. البته اگه کارمزد غیر منصفانه و مبلغ زیادی بیش از هزینه های بانک یا قرض‌الحسنه باشه حرام خواهد بود.
۵- هر گونه شرطی برای دادن قرض (مثل شرط خوابوندن پول و …) قرض دادن و گرفتن رو حرام میکنه. کاری که عمده قرض‌الحسنه‌ها میکنند و قبلا هم یه مطلب در موردش نوشتم.
۶- پولی که بانک‌ها به عنوان دیرکرد میگیرن حرام هست. در حقیقت چون معامله یا شراکتی صورت گرفته و شما دارید پولش رو به صورت قسطی پرداخت میکنید، اصلا بحث قرض نیست و دیرکرد معنا نداره! ظاهرا نکته این مورد این هست که اگه بانک ها اعلام کنند که دیرکرد وجود نداره خیلی ها ممکنه دیرتر پرداخت کنند و همه کارهای بانک ها به هم میریزه. با این وجود گفته میشه بخش‌نامه ‌هایی تو بانک ها هست که دیرکرد رو نگیرند و … . خلاصه حکم شرعی هست که شما مجبور به پرداخت دیرکرد میشید و از این بابت اشکالی نداره ولی برای بانک که بگیره حرام خواهد بود!

این مطالب عمده‌اش از سخنرانی حجت الاسلام عدالتیان تو جمع کسبه مشهد استخراج شده …

کریم باقری، کالوین کلاین و ….

۲۵ مرداد ۱۳۹۱ ۳ دیدگاه

این چند روزه بحث کمک به زلزله زدگان شمال غربی کشور از طرف ورزشکارا مثل خیلی اقشار دیگه در حال پیگیری هست، بعضی از اون‌ها مبلغی رو اختصاص دادن، برخی دیگه حضوری رفتن سر زدن و بالاخره بعضی ها مثل این حرکت اخیر کریم باقری تو بازار تبریز به جمع‌آوری و ترغیب دیگران به کمک کردن همت گماشتند. این حرکت آخری از جنبه‌های مختلفی حائز اهمیت هست و از گذشته رایج بوده که تو این جور مسائل اونایی که منش پهلوانی دارند راه بیفتند و کمک جمع کنند …
این چند روز عکس‌های حضور کریم تو باشگاه پرسپولیس و همین‌طور توی بازار تبریز رو تو رسانه‌ها دیدم، ای کاش یک نفر که منش و عنوان پهلوانی رو یدک میکشه و قرار هست به عنوان الگو برای جوان‌ترها شناخته بشه کمی بیشتر دقت میکرد و با لباسی با نوشته بزرگ کالوین کلاین حاضر نمیشد …