شمردن جوجهها
قبلا شنیده بودم که میگفتن جوجهها رو آخر پاییز میشمارن، اما تقریبا هیچ سالی یادم نمیآد مفهوم شمردن جوجهها عملی برام تشریح شده باشه! امسال اما دقیقا آخر پاییز بد کم آوردم! این قدر بد که نمیدونم از کجا به این وضع رسیدم، صبح روز ۳۰ آذر یه تلفن داشتم که فلان پروژه چرا عقب افتاده، پروژهای که به لحاظ اعتبار و آبرو برام خیلی مهم بود، هنوز هم نمیفهمم کجا رو اشتباه کردم و فقط دارم سعی میکنم یه طوری کار رو جبران کنم، با برنامهنویس جدید صحبت کردم خدا کنه فقط این بتونه یه کاری بکنه، احترامی که برای معلمم قائل بودم و این وسط داره از بین میره برام از همه چی مهم تره، گور بابای مال دنیا، آخه این چه اشتباهی بود من کردم، شاید یه جایی وسط پروژه قصدم عوض شده ،فکر پول و… نمیدونم! اصلا نمیفهمم، فقط خدا کنه اینو بتونم جمعش کنم و یه مدتی چشم تو چشم این معلمم نشم که حتی نمیتونم سرم رو بیارم بالا، یعنی کاش زمین سوراخ میشد میرفتم تو زمین و تو این وضع قرار نمیگرفتم. اگه یه دوست هستین یا حتی یه آشنای خیلی دور و این مطلب رو میخونین و هنوز خبر خوب یا بدی درباره نتیجه این پروژه نزاشتم بالا شدیدا برام دعا کنین که الان واقعا حیثیتم گیر هست تو این پروژه و هنوز شلیک نهایی نشده … ، خدایا خودت کمک کن.
بگذریم، به جز این مورد که جوجه ما رو شمردن و بد کم اومد ما هم تو این روز چندین تا جوجه شمریدم که از قضای روزگار اونا هم همه کم اومدن از دوست قدیمی که دوستی ما رو به چار ریال فروخت تا … نمیتونم در موردشون بنویسم. خدا کنه فقط اون روزی که جوجهها رو برای بار آخر میشمارن و دیگه راه جبرانی نیست سرمون پایین نباشه، با اینکه سر پایین بودن تو این روزا این قدر بار رو دوش آدم میزاره و لهش میکنه نمیدونم چطور آدم خیلی راحت بی خیال شمارش اون روز میشه …