وطنم – سالار عقیلی
وطنم ای شکوه پابرجا، در دل امتحان ( التهاب ) دورانها
کشور روزهای دشوار و زخمی سربلند بحرانها
ایستادی به جنگ رودررو، خنجر از پشت میزند دشمن
گویی از ما و در نهان بر ما، وطنم پشت حیله را بشکن
رگت امروز تشنه عشق است، دل رنجیده خون نمیخواهد
دل تو تا ابد برای تپش، غیر عشق و جنون نمیخواهد
شرم بر من اگر حریم تو، پیش چشمان من شکسته شود
وای بر من اگر نبینم چشم، رو به رویای عشق بسته شود
از تب سرد موجهای خزر، تا خلیجی که فارس بوده و هست
میشود با تو دل به دریا زد، میشود با تو دل به دنیا بست
Categories: موسیقی
سلام
داشتم دنبال چیزی می گشتم که به وبلاگتون برخوردم. بار اول گذری خوندمش اما یه تیکه هاییش ذهنمو مشغول کرد که مجبور شدم ۲ روز وقت بزارم تا بیشتر وبلاگتونو زیر و رو کنم ! فقط می تونم ازتون تشکر کنم , واسه اینکه با خوندن مطالبتون خاطراتی برام زنده شد که فکرنمی کردم دوباره تجربش کنم!وجای خالی کسی رو بیشتر از قبل احساس کردم.. همچنین خوشحالم که یه سری از احساساتتونو که انقدر ملموس نوشتید منم تجربه کردم مخصوصا دنبال کردن نشونه ها تو زندگی که خیلی دوسش دارم اما این طوری راجعبش نخونده بودم!شاید این اتفاقم واسه من یه نشونه باشه!!
اعتراف می کنم که یه جاهایی بهتون حسودیم شد
کلام و بیان رسا و شیرینی دارید.
بازم بهتون سر می زنم ,موفق باشید
@الناز
سلام
خوشحالم که وقت گذاشتین و نوشتههایی رو که برای نوشتنشون وقت گذاشتم خوندین و خوشحال تر که نوشتههایی که تراوشات یک ذهن ناقص بوده به نظرتون خوب اومده، البته امیدوارم این وقتی که صرف کردین تلف نشده باشه و واقعا یه چیزایی از نوشتههای ناقص من به دردتون خورده باشه.
حقیقتش این هست که به نشونهها یه جورایی یقین دارم و هر روز چیزایی جدید رو نقاش بزرگ سر راهم می زاره که این یقین بیشتر و بیشتر میشه.
در مورد کلام و بیان هم اون قدر هم شیرین و رسا نیست، کافیه به تعداد کامنتها وبلاگ نگاه کنید که به ندرت برای یک پست به تعداد انگشتان یک دست هم میرسه! ولی خوب فکر میکنم نگارشهام برای طیف خاصی از مخاطبین خوندنی به نظر بیان
و در پایان ممنون که نظر دادین و مثل برخی از دوستان به خوندن خالی اکتفا نکردین
اگه محدودیتی براتون نداره خوشحال میشم که بدونم چی سرچ کردین به نوشتههای من رسیدین و کلا روال مطالعاتی این دو روزی که میگین رو برام بنویسین، شاید برای من هم تو این جستجو و مطالعه شما نشونهای باشه!
وقتی یکی ازتون تعریف می کنه شکسته نفسی نکنید و ازش تشکر کنید , این نصیحت و خیلی وقت پیشا یه دوست به من کرد 🙂
با وجود هم توضیحاتی که درباره نوشته هاتون دادید, من هنوزم پای حرفام هستم.
چیز خاصی نبود دنبال حل یه معمای دیگه بودم.
اما در مورد اون دو روز…می دونید مثل چی می مونه؟! انگار داری از تو یه اتوبان با سرعت می ری یه منظره ای می بینی که به نظر آشنا ست اما خوب , نیست… تو راه یه چیزی از اون منظره از اون حال و هوا که حتی نمی تونی بگی چیه بهت می گه برگردی ,منظره رو که نگاه می کنی همون حسی رو بهت می ده که خیلی قبلترا فقط یه جای دیگه تجربش کردی!جمع بندی همه اون حسها شاید یه نوع آرامش خاص باشه!
امیدوارم تونسته باشم منظورمو بگم
@الناز
در مورد تعریف، شکسته نفسی نبود، حقیقت رو گفتم و براش دلیل هم آوردم، اما خوب به این حرفی که دوست تون زده هم سعی میکنم فکر کنم!
در مورد توصیفی که از اون دو روز داشتین، توصیف کاملا بصری بود، جلو چشمم اومد که چه حسی داشتین و …
ممنون که توصیف کردین