کجا اشتباه شده …؟!؟
شده تا حالا از خودت بپرسی کجا اشتباه شده؟ چرا اینجا قرار گرفتم؟ خدایا مگه من چیکار کردم؟!؟ یا اینکه یکی دور و برت همچین سوالی ازت بپرسه، یهو بیاد و بگه (مثلا) محسن! وضعیت منو ببین، فلان شده و بهمان شده و … مگه من چه کار بدی کردم که مستحق این همه مصیبت باشم؟!؟ و … . احتمالا شده! یعنی اصولا میشه! یا خود آدما به این موضوع فکر میکنند یا دور و اطراف شون یکی پیدا میشه که همچین چیزی رو مطرح کنه که بابا به خدا من آدم بدی نیستم این همه از اول عمرم زحمت کشیدم و … ولی الان وضعم اینه …
خوب جواب دادن به این سوال دو تا نکته داره! اول از همه این هست که لزوما قرار نیست هر اتفاقی برا ما می افته دقیقا نتیجه اعمال مون باشه، یعنی اکثرش اون طوریه اما یه جاهایی هم اون طوری نیست. من این فلسفه نقاشی رو خیلی دوست دارم، فلسفه ای که جایی نخوندمش خودم فهمیدمش، ولی خوب حرف جدیدی هم نیست که بخوام بگم من گفتم، از هو المصور بگیر تا هزار و یک شعر و داستانی که در این مورد هست، بگذریم، با این طرز نگاه ، تو این دنیا همه ما نقاش هستیم، و یه نقاش بزرگ هم اون بالا نشسته، یه جاهایی رو اون میزنه و ما رو میزاره تا تکمیل کنیم، حالا اینکه اون چرا این نقش رو زده و من رو گذاشته داخلش یه جا جوابش نتیجه اعمال ماست و یه جا هم اسمش رو میزارن امتحان یا … ، این جاها مهم این هست که دنبال این نگردیم که چرا تو این نقاشی قرار گرفتیم، بلکه سعی کنیم کار خودمون رو بکنیم و تو همون شرایط هم باز نقاش خوبی باشیم و طرح رو به سمت بهترین حالت ممکن ببریم.
نکته دوم این هست که خیلی وقتا داریم دنبال نقاشی های بد میگردیم، طرف میگه من نه دزدی کردم نه به کسی ظلم کردم نه … چرا این وضعیت برام پیش اومده، اما تو حساب و کتاب که بری می بینی ای بابا! درسته که این نقش بدی نزده، ولی خیلی جاها نقشی هم نزده! خیلی جاها هم که نقش زده فقط حواسش به خودش بوده. اشتباه داره فکر میکنه، نه عزیز من! قرار نیست هر کی برا خودش آدم خوبی بود بگن بفرما تو این دنیا حال کن اون دنیا هم بیا برو بهشت! نه اصلا از این خبرا نیست! پس نقش و مسئولیت تو در قبال اطرافیانت چی میشه؟ تو همون نگاه نقاشی، تو هر جا که هستی وظیفه ات این هست که اون جا رو به سمت بهترین نقش هدایت کنی، و این تعبیر این دنیایی این میشه که هم باید حواست باید به خودت باشه و هم به اونایی که دور ورت هستن، هیچ کدوم هم جای اون یکی رو نمیگیره، اگه تو خونواده ات مشکل داره، اگه برادرت یا خواهرت داره اشتباهی میره و تو داری راه درستی میری و بعد در اون قبال هیچ کاری نمیکنی مطمئن باش یه جا به خاطر اینکه حواست به داداشت نبوده تاوان پس میدی، اگه دوستت به کمک نیاز داره ولی تو به فکر تفریح خودت هستی مطمئن باش به یک صدم اون چیزی که استحقاقش رو داری هم نمی تونی برسی و … . خلاصه این هست که خیلی وقتا ما فکر میکنیم فقط مسئول خودمون هستیم و این باعث میشه که هر چی فکر میکنیم چه کاری انجام دادیم که مستحق فلان مجازات باشه نفهمیم اما در حقیقت اون کاری که انجام ندادیم مستحق این مجازات هست! البته باز تاکید میکنم حواس مون باید باشه که قرار نیست که از اون ور هم بیفتی، یعنی توجه به دیگران ما رو از خودمون و پشیرفت خودمون باز بداره.
یه نکته دیگه هم هست که از یه فلسفه دیگه میاد و اون بحث محبت و دوست داشتن هست که الان بهش نمی پردازم ولی خلاصه اینکه چه تو حالتی که ما از وظیفه مون کمتر انجام دادیم و چه تو حالتی که تو آزمایش الهی قرار گرفتیم، اینکه چقدر دل برامون می تپه، اینکه چند نفر دارن به ما فکر میکنن، اینکه تو دل چند نفر هستیم، اینکه چند نفر دارن دعامون میکن، اینکه چند نفر برامون احترام قائل هستن و … اینا خیلی تاثیر داره تو اون نقشی که خدا میزنه.
دو تا شعر مرتبط:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با دوستان مروت، با دشمنان مدارا
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای /فرشتهات به دو دست دعا نگه دارد // گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان / نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
رو ارتباط شعرها خودتون فکر کنید! در مورد یکی از این شعرها قبلا هم نوشتم «نگاه دار سر رشته تا نگه دارد … » البته اون یه کم تو یه حال و هوای دیگه هست، شاید بعدا در مورد هر کدوم شون جدا مطلبی نوشتم، شاید هم نه! باید دید نقاشی به کدوم سمت میره!
حرف آخر اینکه، به یه خورده حواس تون به اطراف تون هم باشه، اطرافیان تون رو فراموش نکنید، و در مورد من ، دوستم داشته باشید،الان به دوست داشته شدن احتیاج زیادی دارم و صد البته که من هم دوست تون دارم!