در باغ شهادت؟
اول: در باغ شهادت را که بستند، کلیدش را چرا یاران شکستند؟
دوم: اگر آه تو از جنس نیاز است، در باغ شهادت باز باز است!
سوم: حیرانم، نه در مورد باز و بسته بودن در، که یقینا باز است! بلکه در زندگی خودم و فاصلهای که با این در دارم. انگار من و امثال من اصلا این در یا جادههای منتهی به آن را نمیبینیم که بخواهیم دنبال باز بودنش بگردیم …
چهارم: من و همسرم، گلستان شهدا اصفهان، پنج شنبه نوزده بهمن
Categories: فرهنگی اجتماعی, نوشتههای شبانه!




عزیز دلم هر کسی تو زمانی به دنیا اومده که می تونه بهترین تأثیر رو داشته باشه . لابد بهترین زمان بودن ما هم الانی بوده که جز معبری باریک از شاهراه شهادت باقی نمونده. اما مهم اینه که سعی کنیم اون چیزی باشیم که براش پا گذاشتیم به عرصه ی وجود . رفتن تو راه مستقیم ناخودآگاه و بدون تلاش ما بهترین نوع مرگ رو برامون رقم میزنه. “اللهم اجعل محیانا محیا محمد و آل محمد و مماتنا ممات محمد و آل محمد”
@آشنا
در اینکه اگه درست زندگی کنیم درست میمیریم شکی نیست عزیز! داریم تلاشمون رو هم میکنیم.
اما وقتی تو اون فضای گلستان شهدا قرار میگیرم، غبطه میخورم به این همه آدم آسمونی و شرمنده میشم از این هم درگیری تو دنیا و امورش …